لطفا صبر کنید ...

نکاتی برای تربیت فرزندانی با اعتماد به نفس

parenting-and-raising-kids-4-1200x686.jpg

کودک فوق العاده با اعتماد به نفس: 5 استراتژی اثبات شده برای والدین

هر پدر و مادری رویای تربیت فرزندی با اعتماد به نفس و اعتماد به نفس را در سر می پروراند که به خود و توانایی هایش ایمان داشته باشد. اما در دنیای امروزی که پر از چالش ها و موانع است، چگونه می توانیم به فرزندانمان کمک کنیم تا این اعتماد به نفس تزلزل ناپذیر را پرورش دهند؟

 گفتگوی مثبت با خود را تشویق کنید

به کودک خود بیاموزید که با الگوبرداری از خودگویی مثبت، تشویق کننده خودش باشد. به آنها کمک کنید تا افکار منفی را در قالب جملات تشویقی مانند “من می توانم این کار را انجام دهم!” یا “من هر روز بهتر می شوم!”

 اهداف قابل دستیابی را تعیین کنید

اهداف بزرگ را به مراحل کوچکتر و قابل مدیریت تقسیم کنید. هر نقطه عطف در این راه را جشن بگیرید و تلاش و پیشرفت فرزندتان را تحسین کنید. این به آنها کمک می کند تا در توانایی خود برای انجام کارهای بزرگ اعتماد به نفس ایجاد کنند!

 استعدادهای منحصر به فرد خود را پرورش دهید

هر کودکی دارای نقاط قوت و استعدادهای منحصر به فردی است. فرزندتان را تشویق کنید تا علایق و علایق خود را کشف کند و فرصت هایی برای درخشش او فراهم کنید. بزرگداشت فردیت آنها باعث افزایش اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی آنها می شود.

شکست را به عنوان یک فرصت یادگیری در آغوش بگیرید

به فرزند خود بیاموزید که شکست پایان کار نیست، بلکه فرصتی برای یادگیری و رشد است. به آنها کمک کنید که اشتباهات را به عنوان پله های موفقیت ببینند و آنها را تشویق کنید که حتی در زمانی که شرایط سخت می شود به تلاش ادامه دهند.

 آنها را در فعالیت های اعتمادسازی ثبت نام کنید

برخی از فعالیت ها، مانند هنرهای رزمی، به طور خاص برای کمک به کودکان در ایجاد اعتماد به نفس و خودباوری طراحی شده اند. که در آن کودک می‌تواند مهارت‌های زندگی ارزشمند و اعتمادبه‌نفس تزلزل‌ناپذیر را توسعه دهد.

بچه ها از بدو تولد مهارت های جدید را با سرعت سرگیجه آور یاد می گیرند. و در کنار آن توانایی های جدید، اعتماد به نفس استفاده از آنها را نیز به دست می آورند.

همانطور که کودکان بزرگتر می شوند، این اعتماد به نفس می تواند به اندازه خود مهارت ها مهم باشد. برای پیشرفت، بچه ها باید به توانایی های خود اعتماد کنند و در عین حال بدانند که اگر در کاری موفق نباشند می توانند از عهده آن برآیند. با تجربه تسلط و بازگشت از شکست است که آنها اعتماد به نفس سالمی پیدا می کنند.

در اینجا روشی وجود دارد که می‌توانید کودکان را طوری آماده کنید که احساس توانایی کنند و حداکثر مسافت پیموده شده را از مهارت‌ها و استعدادهایشان ببرند.

حتی اگر کاملاً آن را احساس نکنید! دیدن شما که وظایف جدید را با خوش بینی و آمادگی زیاد انجام می دهید، الگوی خوبی برای بچه ها است. این بدان معنا نیست که شما باید وانمود کنید که کامل هستید. اضطراب خود را بپذیرید، اما روی آن تمرکز نکنید – روی کارهای مثبتی که برای آماده شدن انجام می دهید تمرکز کنید.

به بچه ها کمک کنید ببینند که همه اشتباه می کنند و نکته مهم این است که از آنها یاد بگیرید نه اینکه روی آنها تمرکز کنید. افراد با اعتماد به نفس اجازه نمی دهند ترس از شکست بر سر راهشان قرار گیرد – نه به این دلیل که مطمئن هستند هرگز شکست نخواهند خورد، بلکه به این دلیل که می دانند چگونه با شکست مواجه شوند.

به جای اینکه تمام انرژی خود را روی چیزهایی متمرکز کنند که قبلاً در آن برتری دارند، برای بچه ها خوب است که تنوع ایجاد کنند. دستیابی به مهارت‌های جدید باعث می‌شود بچه‌ها احساس توانایی و اعتماد به نفس داشته باشند که می‌توانند با هر چیزی که پیش می‌آید مقابله کنند.

طبیعی است که بخواهید از کودک خود در برابر شکست محافظت کنید، اما آزمون و خطا روشی است که بچه ها یاد می گیرند و کوتاهی در رسیدن به یک هدف به بچه ها کمک می کند بفهمند که این هدف کشنده نیست. همچنین می‌تواند بچه‌ها را به تلاش بیشتر تشویق کند، که به خوبی به آنها کمک می‌کند.

یادگیری تسلیم نشدن در اولین ناامیدی یا وثیقه پس از یک شکست، یک مهارت مهم زندگی است. اعتماد به نفس و عزت نفس به این نیست که همیشه در همه چیز موفق باشید، بلکه به این است که به اندازه کافی انعطاف پذیر باشید تا به تلاش ادامه دهید و اگر بهترین نیستید ناراحت نشوید.

کاوش در مورد علایق خود می تواند به کودکان کمک کند تا حس هویت را ایجاد کنند، که برای ایجاد اعتماد به نفس ضروری است. البته، دیدن استعدادهای آنها باعث افزایش عزت نفس آنها نیز می شود.

بیان اهداف کوچک و بزرگ و دستیابی به آنها باعث می شود بچه ها احساس قدرت کنند. با تشویق فرزندتان به تهیه فهرستی از چیزهایی که دوست دارند به آن دست یابند، به فرزندتان کمک کنید تا آرزوها و رویاها را به اهداف عملی تبدیل کند. سپس، تقسیم اهداف بلندمدت به معیارهای واقعی را تمرین کنید. شما به علایق آن‌ها اعتبار می‌دهید و به آن‌ها کمک می‌کنید تا مهارت‌هایی را که برای رسیدن به اهدافشان در طول زندگی نیاز دارند، بیاموزند.

تمجید از بچه ها برای موفقیت هایشان عالی است، اما همچنین مهم است که به آنها بفهمانید که فارغ از نتیجه به تلاش های آنها افتخار می کنید. ایجاد مهارت های جدید به کار سخت نیاز دارد و نتایج همیشه فوری نیستند. بگذارید بچه‌ها بدانند که برای کاری که انجام می‌دهند ارزش قائل هستید، چه بچه‌های نوپا و چه نوجوانانی که به خودشان گیتار می‌آموزند.

آنها ممکن است شکایت کنند، اما بچه‌ها وقتی برای انجام کارهای مناسب سن، از چیدن اسباب‌بازی‌ها گرفته تا ظرف‌شویی و برداشتن خواهر و برادرهای کوچک‌تر از یک قرار بازی، حساب می‌کنند، احساس ارتباط و ارزش بیشتری می‌کنند. تکالیف و فعالیت های بعد از مدرسه عالی هستند، اما نیاز خانواده بسیار ارزشمند است.

به عنوان بزرگسالان می دانیم که کمال غیرواقعی است، و برای بچه ها مهم است که این پیام را در اسرع وقت دریافت کنند. به بچه ها کمک کنید ببینند چه در تلویزیون باشد، چه در یک مجله یا در فید رسانه های اجتماعی دوستان، این ایده که دیگران همیشه شاد، موفق و کاملاً لباس پوشیده هستند، خیالی و مخرب است. در عوض، به آنها یادآوری کنید که کمتر از کامل بودن انسان است و کاملاً اشکالی ندارد.

چالش‌ها برای بچه‌ها خوب است، اما آنها باید فرصت‌هایی هم داشته باشند که در آن مطمئن شوند موفق می‌شوند. به فرزندان خود کمک کنید تا در فعالیت هایی شرکت کنند که به آنها احساس راحتی و اعتماد به نفس کافی برای مقابله با چالش بزرگتر می کند.

بگذارید فرزندانتان بدانند که شما آنها را بدون توجه به هر چیزی دوست دارید. برنده یا باخت بازی بزرگ، نمرات خوب یا بد. حتی وقتی از دست آنها عصبانی هستید. اطمینان از اینکه کودک می داند که شما فکر می کنید آنها عالی هستند – و نه فقط زمانی که کارهای بزرگ انجام می دهند – ارزش خود را حتی زمانی که نسبت به خود احساس خوبی ندارند، تقویت می کند.

تربیت فرزندان قوی

دوست دارم برگردی به روزهایی که اول فهمیدی پدر و مادر می شوی و بعد بچه هایت را در آغوش گرفته ای! رویاهای شما چه بود؟ دقیقاً چه نوع فرزند و رابطه ای با آنها تصور می کردید؟ وقتی امروز به فرزندتان و رابطه تان با او نگاه می کنید چه می بینید و چه احساسی دارید؟

در دوران کودکی والدین خود را چگونه به یاد می آورید؟ آیا شما شبیه آنها هستید؟ آیا می خواهید شبیه آنها شوید؟ بچه ها مثل آب هستند آنها شکل هر ظرفی را می گیرند که در آن قرار دهید. در حالی که ما قاطعانه به این اعتقاد داریم، مهم است که ویژگی های ژنتیکی را که فرزندانمان از ما به ارث می برند، نادیده نگیریم.

هر کودکی با خلق و خوی منحصر به فردی به دنیا می آید. خانواده هایی که دو فرزند دارند ممکن است بیشتر متوجه این موضوع شوند. رفتار آنها می تواند بسیار متفاوت باشد، با وجود اینکه ما چگونه رفتار می کنیم. علاوه بر این، نگرش ما به عنوان والدین در حین تربیت آنها اساسی است. فرزندان ما به تمام معنا از ما الگو می گیرند و در مورد زندگی یاد می گیرند. این یک کار بی دردسر نیست.

تربیت کودک قوی چیست؟

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که یک کودک قوی چیست؟ موفقیت فرزند شما مهمتر است یا اینکه فردی شاد و مستقل باشد؟ کودک قوی، کودکی با مهارت های مقابله ای بالا است که می تواند در هر محیطی ابراز وجود کند، حقوق خود را مطالبه کند و خواسته های خود را بیان کند. کودکی است که می تواند با هر موقعیت و محیط جدیدی سازگار شود. یعنی کودکی که بتواند زنده بماند.

فرزندتان را طوری تربیت کنید که اعتماد به نفس داشته باشد

چگونه عزت نفس رشد می کند؟ در 0-2 سالگی، هدف اصلی ایجاد دلبستگی است. جهان بینی کودک این است که “من مرکز جهان هستم و همه باید من را ایمن و شاد نگه دارند.” در 6-2 سالگی، هدف اصلی یادگیری موفق و مستقل بودن است. جهان بینی این است که من همه چیز را می دانم و می توانم انجام دهم. بسیار مهم است که یک حس اولیه اعتماد ایجاد شود که والدین از همان دوران کودکی نیازهای کودک را برآورده می کنند، باعث می شوند کودک احساس ارزشمندی کند و باعث می شود کودک در هنگام در آغوش گرفتن احساس عشق و آرامش کند. کودک باید از شیردهی لذت ببرد زیرا نه تنها به معده او غذا می دهد بلکه تغذیه عاطفی را نیز تامین می کند. در این فرآیند مهم است که هر زمان که کودک از او درخواست کرد، بدون اینکه او گریه کند، دستکش نپوشید، اجازه دهید دستش را بمکد و تماس چشمی برقرار کند.

همچنین مهم است که والدین با چشمان مضطرب به اطراف نگاه نکنند زیرا آنها ابتدا دنیا را از چشم ما می بینند. اگر مضطرب باشیم، آنها نیز دچار اضطراب می شوند. اگر مادر مشکل هورمونی داشته باشد، ممکن است از متخصص کمک بگیرد.

در حدود 2 سالگی، وقتی کودک بزرگتر می شود، به آنها اجازه می دهد که به طور سالم از والدین خود جدا شوند و همه کارها را خودشان انجام دهند، اما در عین حال محدودیت هایی را تعیین کنند، به آنها اجازه ندهید هر کاری می خواهند انجام دهند و به آنها آموزش دهید. عادات اولیه (خوابیدن، غذا خوردن و غیره)، به آنها کمک می کند احساس امنیت کنند، آنها را تشویق به آزمایش و ایجاد حس مثبت از خود و به عبارت دیگر اعتماد به نفس می کند.

مهم است که به کودک انعطاف‌پذیری بدهید، برنامه‌های روتین او را مختل کنید، به او اجازه دهید در هر جایی که خواب‌آلود است بخوابد و به او کمک کنید تا با موقعیت‌ها و محیط‌های جدید سازگار شود. مهم است که با خواندن کتاب آنها را بخوابانید، رژیم غذایی آنها را مختل نکنید، آنها را مجبور به خوردن نکنید و به آنها غذای ناسالم ندهید. اگر از عصر تا صبح تغییراتی ایجاد نکنید کمک کننده خواهد بود. اگر می خواهید تغییراتی ایجاد کنید، می توانید آن را در مراحل کوچک انجام دهید.

مهم این است که والدین زندگی کودک را آسان نکنند. آنها نباید راه حل ایجاد کنند یا از طرف کودک پیشنهاد دهند. هنگامی که کودک مشکلی را به اشتراک می‌گذارد، احساسات او را با گفتن «من شما را درک می‌کنم» می‌پذیرد و سپس می‌پرسد: «می‌خواهی چه کار کنی؟» و دادن پیام “شما فردی جدا از من هستید” به آنها کمک می کند تا مستقل شوند و اعتماد به نفس خود را افزایش دهند. برای مثال می‌توانید بگویید: «بیایید با هم فکر کنیم.» می توانید تجربیات خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارید. با تکنیک ایفای نقش می توانید دیدگاه ها و راه حل های جدیدی را برای موقعیت های مختلف به ارمغان بیاورید.

هنگام تربیت فرزندان خود چگونه باید رفتار کنید؟

بچه های ما امتداد ما نیستند. آنها اینجا نیستند تا رویاهایی را که ما نتوانستیم برآورده کنیم، برآورده کنند. آنها برای زندگی خود وجود دارند. کاری که ما باید انجام دهیم این است که فرزندان خود را بشناسیم، آنها را همانطور که هستند بپذیریم، آنها را درک کنیم و به آنها فرصت هایی برای رشد خود ارائه دهیم، به آنها کمک کنیم تا یک سرگرمی را انتخاب کنند . به آنها مسئولیت بدهید، به آنها حق تصمیم گیری و انتخاب بدهید، به آنها احساس اعتماد کنید، به آنها بیاموزید که وقتی فکر می کنند نمی توانند آن کار را انجام دهند دوباره تلاش کنند و کناره گیری کنند، و مثال هایی از شکست های خودمان به آنها ارائه دهیم.

ما باید به آنها بفهمانیم که زندگی سیاه و سفید نیست. از خاکستری تشکیل شده است. مردم خوب یا بد نیستند. هر کدام از ما جنبه های خوب و بدی داریم. تمایز بین رفتار و شخصیت مهم است. به جای گفتن «من تو را دوست ندارم»، می‌توان گفت: «این رفتار را دوست ندارم». به جای گفتن «تو مرا ناراحت کردی»، می‌توان گفت: «از رفتار شما عصبانی هستم.» مهم است که به فرزندان خود بیاموزیم که می توانیم با کسانی که دوستشان داریم نیز عصبانی باشیم.

مهم است که به آنها هشدار ندهید که بگویند “سلام، چطوری؟” در محیط های اجتماعی، مستقل شدن از والدین با توجه به سنشان ، کودک را با دیگران مقایسه نکنیم، اگر چیز جدیدی به آنها نگفته ایم به آنها نگوییم، به آنها هم هشدار ندهیم. خیلی، نه اینکه آنها را کنترل کنیم زیرا بچه ها نمی دانند وقتی کنترل نمی شوند چه کنند.

اگر نگرش والدین برعکس باشد، این بزرگترین مشکل برای کودک است. کودک گیج می شود. کودک نمی داند چه کاری می تواند انجام دهد و چه کاری نمی تواند انجام دهد. نگرش والدین باید نزدیک به یکدیگر باشد. انتظارات ما از کودک باید واقع بینانه باشد و خیلی زیاد نباشد. لازم است طبیعی باشیم، کودک را وارد زندگی خود کنیم.

تعیین حد و مرز برای کودک

زمانی که با کودک خود مرزبندی می کنید، ابتدا نشان دهید که احساسات کودک خود را درک می کنید. اگر آنها عصبانی هستند، می توانید بگویید: “می فهمم که عصبانی هستید.” سپس توضیح دهید و حد و مرزها را تعیین کنید. اگر بخواهند شما را بزنند، می‌توانید بگویید: «می‌خواهی مرا بزنی. تو نمی‌توانی مرا بزنی.» در نهایت، می‌توانید با گفتن «اگر بخواهید می‌توانید به بالش ضربه بزنید» یک جایگزین ارائه دهید. با دادن یک گزینه به کودک، به او کمک می کنید مسئولیت رفتار خود را بپذیرد. به عنوان مثال، اگر فرزندتان اصرار دارد قبل از شام دسر بخورد، به جای گفتن «غذا خود را تمام کنید یا دسر نخورید»، می‌توانید بگویید: «وقتی غذای خود را تمام کردید، می‌توانید دسر بخورید و زمانی که نمی‌خورید. غذای خود را بخورید، همچنین دسر نخورید.»

بهتر است کودک به جای موفقیت، تلاش خود را در زمان و مکان مناسب تحسین کند. وقتی می پرسند “آیا خوب کار کردم؟” بهتر است بگوییم: «نظر شما چیست؟ می بینم که شما خیلی تلاش می کنید.» این به کودک کمک می کند تا تمرکز درونی داشته باشد، نه تمرکز بیرونی، و اعتماد به نفس را افزایش می دهد. کودکان همچنین متوجه تحسین غیر واقعی می شوند. اگر برداشت والدین از کودک با تصور کودک از جامعه و دوستان مطابقت نداشته باشد، کودک ناامید می شود، اعتماد به نفس او پایین می آید و احساس کاذب از خود شکل می گیرد.

مرزها مهم هستند زیرا کودکان به مرز نیاز دارند. پدر و مادر باید پدر و مادر خانه باشند و فرزند باید فرزند خانه باشد! بر اساس نظریه نظام، خانواده یک نظام است و در نظام، والدین باید در ائتلاف باشند و فرزندان باید خارج از این ائتلاف باشند و فرزندان خانه بمانند. باید یک سلسله مراتب وجود داشته باشد، نوعی رابطه برتر و زیردست.

ورود مادران به نیروی کار و ناتوانی والدین در تعیین حد و مرز به دلیل اینکه وقت کمتری برای فرزندان خود دارند، منجر به تشکیل خانواده های کودک محور شده است. در جایی که ائتلاف ها شکسته می شود و هیچ مرزی وجود ندارد، کودکان با عزت نفس پایین بزرگ می شوند زیرا احساس امنیت نمی کنند.

والدین باید ابتدا به صورت فردی و جداگانه خوشحال باشند. سپس آنها باید به عنوان یک زوج خوشحال باشند. زن و شوهر باید برای یکدیگر وقت بگذارند. آنها باید ابتدا چتر را برای خود نگه دارند. در چنین خانواده هایی، فرزندان امن و شاد هستند.

گذراندن وقت با فرزندتان

لازم است والدین بتوانند با فرزندان خود وقت بگذارند. وقتی هفته ای نیم ساعت با کودک بازی می کنند، بدون اینکه او را کارگردانی کنند یا از او انتقاد کنند و به او اجازه دهند بازی را هدایت کند، می توانند درهای دنیای درون کودک را باز کنند و اعتماد به نفس کودک خود را پرورش دهند.

بازی باید رایگان و ساختاری باشد. بازی باید تک به تک و روی زمین باشد. اسباب‌بازی‌ها باید از نوعی باشند که خلاقیت کودک را برجسته کند. هنگام جابجایی از بازی به چیز دیگری باید یک “هشدار انتقال” وجود داشته باشد. به عنوان مثال، “بازی ما پنج دقیقه دیگر به پایان می رسد.”

کودک باید مورد توجه مثبت قرار گیرد. به جای نه گفتن، باید به آنها گفت: “آفرین.” می توانید از یک دفترچه یادداشت مثبت استفاده کنید، رفتارهای مثبت کودک در یک هفته را می توان در یک دفترچه یادداشت کرد. لازم است هر کاری که می خواهند نخرند یا انجام ندهند. این ممکن است باعث سیری ناپذیری شود. می توانید از سیستم کمک هزینه برای کمک به کنترل کودک استفاده کنید.

مهم این است که نگوییم شخصیت کودک این گونه است; آنها نمی خواهند این کار یا آن را انجام دهند. با این کار به کودک چنین شخصیتی می پوشانیم.

اضطراب و اعتماد به نفس در کودکان

هنگامی که عزت نفس کودکان پایین است، اضطراب و ترس افزایش می یابد و وسواس ممکن است ایجاد شود یا برعکس. وقتی کودکان اضطراب دارند، عزت نفس پایین، مهارت های اجتماعی پایین و مشکلات تحصیلی در آنها ایجاد می شود. ممکن است معده درد و مشکلات گوارشی داشته باشند. آنها ممکن است سعی کنند والدین خود را به طور مکرر تأیید کنند . هنگامی که ما کودکانمان را با ترساندن آنها و وقتی آنها را تهدید می کنیم که وقتی به آنها می گوییم باعث ناراحتی ما می شوند، ترک می کنند، بی خبر رها می کنیم، اضطراب آنها افزایش می یابد. وقتی والدین بیش از حد محافظت می کنند، کودک یاد می گیرد که با چشمانی مضطرب به دنیا نگاه کند.

در کنار آمدن با اضطراب ها، درک و پذیرش اضطراب ها، وادار کردن کودک به یافتن راه حل ها، توسعه مهارت های مقابله ای و آرامش دادن به کودک بسیار مهم است. وقتی مضطرب می شویم، تمایل داریم همه چیز را کنترل کنیم. وقتی آنها چیزهای مشابهی را بارها و بارها می پرسند، مهم است که از آنها بپرسیم که چه فکر میکنند و آنها را وادار به یافتن پاسخ کنید. شوخ طبعی می تواند در تسکین اضطراب بسیار مفید باشد. زیرا وقتی می خندیم، همه اضطراب ها از بین می روند.

در روند رشد طبیعی، دوره وسواس بین 2-5 سالگی است. کودکان می توانند دائماً همان چیزها را تکرار کنند. تکرارها و روتین ها به کودکان کمک می کند تا دنیای بیرون را درک کنند. آنها می توانند اتفاقات بعدی را پیش بینی کنند و کنترل خود را حفظ کنند.

از 4-5 سالگی این وسواس ها باید کم شده و از بین بروند. برای وسواس بسیار مهم است که در آموزش دستشویی لجبازی نکنید و بیش از حد به تمیزی توجه نکنید. مهم این است که وسواس ها را تغذیه نکنید، احساسات را با گفتن درک می کنم بپذیرید، اما در صورت لزوم با اجازه دادن به گریه کردن، وسواس ها را برآورده نکنید. نتایج تحقیقات نشان می دهد که گریه کردن به کودکان آسیب نمی رساند. برعکس باعث آرامش و درمان آنها می شود.

ترس ها ممکن است به صورت ترس از غریبه ها در حدود هشت ماهگی، صداهای بلند، جاروبرقی، رعد و برق در 2 سالگی، تاریکی، گدایان، دزد، پلیس و جدایی از والدین در سن 3 تا 4 سالگی ظاهر شوند. در 4 سالگی کاهش و در 6 سالگی ممکن است دوباره افزایش پیدا کند. ترس های مربوط به ارواح، جادوگران، آتش و دزدها دیده می شود. آنها ممکن است بگویند: “کسی زیر تخت است” و ممکن است نخواهند به رختخواب بروند. آنها ممکن است تحت تأثیر فیلم هایی که تماشا می کنند و رویاهایی که می بینند قرار بگیرند. بعد از 6 سالگی ترس کاهش می یابد.

با افزایش سطح هوش کودک، اضطراب ممکن است افزایش یابد. آنها می توانند چندین قدم جلوتر را ببینند. ترس ها معمولاً در دوره ای اتفاق می افتد که کودکان گام های مهم رشدی را برمی دارند. در این دوران والدین باید محبت و اعتماد بیشتری نشان دهند.

کودکان همچنین ممکن است با دیدن ترس والدین خود از یک حیوان بترسند. ترساندن کودکان با جملاتی نیز می تواند باعث ترس شود. یا تجربیات زندگی واقعی مانند تصادفات، دزدی، دعوا، مرگ و ضربه (مانند طلاق، جابجایی، مرگ و تصادف) نیز می تواند باعث ایجاد ترس در کودکان شود. در چنین مواردی، مهم است برای اطمینان دادن، کمک به آنها در یافتن راه حل ها، آگاه کردن آنها در مورد آنچه که از آن می ترسند، تشویق آنها برای غلبه بر ترس های خود گام به گام.

به طور خلاصه، یک کودک قوی، کودکی است که مهارت های قوی برای کنار آمدن با غیرقابل کنترل ها و مشکلات زندگی دارد. از آنجایی که ما نمی توانیم همیشه در کنار آنها باشیم، باید آنها را قوی پرورش دهیم. در عین حال، یک کودک با اعتماد به نفس، یک کودک موفق است.

مهم است که آنها احساس امنیت کنند و آنها را یک قدم پشت سرشان تماشا کنیم تا بدانند وقتی به ما نیاز دارند ما آنجا هستیم. ما نباید فراموش کنیم که کاری که انجام می‌دهید نیست، بلکه نحوه انجام آن و احساس شما در حین انجام آن است. کودکی که اعتماد به نفس ندارد تلاش نمی کند و نمی داند به چه چیزی می تواند برسد!

پیاده سازی و سئو توسط: 'GoGseo