لطفا صبر کنید ...

1742198945_2198095.jpg
27/مارس/2025

نکات کاربردی برای تقویت سلامت روان برای بزرگسالان

سلامت روان بزرگسالان در راهبردهای خودمراقبتی هدفمند رشد می کند. اینها از تعادل عاطفی و تاب آوری روانی حمایت می کنند. درک چگونگی پرورش سلامت روان می تواند تجربیات روزانه را تغییر دهد.

عاشقان قهوه، شاد باشید! نوشیدنی صبحگاهی شما ممکن است سلامت روان شما را تقویت کند. تحقیقات مصرف قهوه را با کاهش میزان افسردگی مرتبط می داند. تغییرات کوچک در سبک زندگی می تواند به میزان زیادی بر رفاه عاطفی تأثیر بگذارد .

برنامه ریزی برای تعطیلات می تواند خلق و خوی شما را تا هشت هفته بهبود بخشد. سلامت روانی مربوط به حرکات بزرگ نیست. این در مورد شیوه های ثابت و عمدی است که از قدرت روانی حمایت می کند.

استراتژی های ساده می توانند به طور چشمگیری سلامت روان بزرگسالان را بهبود بخشند . اتاق خواب خود را بین 60 تا 67 درجه فارنهایت برای خواب مطلوب نگه دارید. قطع ارتباط از هشدارهای دیجیتال ثابت.

برای مدیریت استرس و ارتقای تعادل عاطفی ، یادداشت های سپاسگزاری را امتحان کنید . این تکنیک ها به ایجاد ذهنیت مثبت تری کمک می کند.

نقاط قوت شخصی خود را کشف کنید و تجربیات جدید را در آغوش بگیرید. برای ایجاد سلامت روانی قوی، روابط معناداری را ایجاد کنید . ادغام این رویکردها به توسعه چارچوب های سلامت روان انعطاف پذیر کمک می کند.

درک مبانی سلامت روانی

سلامت روان برای بهزیستی کلی ما حیاتی است. فراتر از عدم وجود بیماری است. این شامل ثبات عاطفی، تاب آوری روانی، و ارتباطات اجتماعی است .

درک این اصول به افراد کمک می کند تا بهتر از سلامت روان خود مراقبت کنند. این اجازه می دهد تا رویکرد کامل تری به سلامت روانی داشته باشیم.

چه چیزی سلامت روان را تشکیل می دهد

سلامت روان شامل چندین جنبه مرتبط بهزیستی عاطفی است . این موارد عبارتند از:

خودآگاهی عاطفی

توانایی مدیریت موثر استرس

حفظ روابط مثبت

توسعه تاب آوری روانی

ارتباط بین سلامت جسمانی و روانی

سلامت جسمی و روانی ما ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. تحقیقات نشان می دهد که فعالیت بدنی می تواند خلق و خو و عزت نفس را تقویت کند. ورزش منظم باعث تغییرات شیمیایی می شود که برای سلامت روان مفید است.

سلامت روان یک مقصد نیست، بلکه یک سفر مداوم برای درک خود و رشد شخصی است.

شناخت چالش های رایج سلامت روان

دانستن مسائل بالقوه سلامت روان برای کمک اولیه کلیدی است. برخی از مشکلات رایج عبارتند از:

اضطراب مداوم

علائم افسردگی

استرس مزمن

اختلالات خواب

تقریباً از هر پنج بزرگسال، یک نفر با مشکلات سلامت روانی مواجه است. این نشان می دهد که سلامت روانی چقدر اهمیت دارد . مشاهده علائم هشدار دهنده اولیه و کمک گرفتن می تواند به سلامت روان کمک کند.

مراقبت از سلامت روان شما بسیار مهم است. این در مورد فعال بودن و جستجوی حمایت در صورت نیاز است.

عادات روزانه برای تعادل عاطفی

تعادل عاطفی به تمرینات روزانه نیاز دارد که سلامت روانی را تقویت می کند. ذهن آگاهی ابزاری قدرتمند برای مدیریت استرس و بهبود رفاه است. این چیزی بیش از یک مفهوم مد روز است.

عادات ثابت می تواند چشم انداز احساسی شما را تغییر دهد. خود اندیشی به شما کمک می کند تا تجربیات درونی خود را درک کنید. برای حفظ تعادل روانی بسیار مهم است.

تفکر مثبت را از طریق جملات تاکیدی روزانه تمرین کنید

روزانه 10 تا 15 دقیقه در مدیتیشن انجام دهید

احساسات و افکار خود را یادداشت کنید

به طور منظم از دستگاه های دیجیتال جدا شوید

تعادل عاطفی سرکوب احساسات نیست، بلکه درک و مدیریت موثر آنهاست.

ادغام تمرین های عمدی در روال خود مدیریت استرس را آسان تر می کند. ورزش منظم، بیان خلاقانه و قدردانی می تواند انعطاف پذیری عاطفی را افزایش دهد. این فعالیت ها مزایای قابل توجهی دارند.

سلامت عاطفی مهارتی است که می توانید آن را توسعه دهید. تمرین مداوم و شفقت به خود کلیدی است. با صرف زمان و تلاش می توانید تعادل عاطفی خود را تقویت کنید.

نحوه بهبود سلامت روان برای بزرگسالان

بهبود سلامت روان نیازمند یک رویکرد جامع است. این استراتژی‌های مختلف را برای حمایت از تاب‌آوری روانی ترکیب می‌کند. بزرگسالان می توانند با استفاده از تکنیک های موثر برای تعادل عاطفی، بهزیستی خود را افزایش دهند.

زمینه های کلیدی مانند مدیتیشن، تناسب اندام و خواب می توانند سلامت روان را تا حد زیادی افزایش دهند. این تکنیک ها ابزار قدرتمندی برای سلامت روان بهتر ارائه می دهند.

تمرینات ذهن آگاهی و مدیتیشن

مدیتیشن به کاهش استرس و افزایش خودآگاهی کمک می کند. همچنین تنظیم عاطفی را ترویج می کند. مطالعات نشان می دهد که مدیتیشن منظم فواید زیادی دارد.

اینها شامل سطوح پایین تر اضطراب و تمرکز بهتر است. همچنین می تواند هوش هیجانی و انعطاف پذیری روانی را افزایش دهد.

سطوح اضطراب را کاهش دهید

بهبود تمرکز

تقویت هوش هیجانی

افزایش انعطاف پذیری روانی

«ذهن همه چیز است. آنچه فکر می کنی، تبدیل می شوی.» – بودا

ورزش و فعالیت بدنی

آمادگی جسمانی برای سلامت ذهنی حیاتی است. ورزش منظم باعث ترشح اندورفین و کاهش هورمون های استرس می شود. از سلامت روانی کلی حمایت می کند .

کارشناسان بیشتر روزها 30 دقیقه فعالیت متوسط ​​را پیشنهاد می کنند. آنها ترکیب تمرینات کاردیو و قدرتی را توصیه می کنند. یافتن فعالیت های بدنی لذت بخش نیز مهم است.

بیشتر روزها 30 دقیقه فعالیت متوسط

ترکیبی از تمرینات قلبی عروقی و قدرتی

یافتن فعالیت های بدنی لذت بخش

الگوهای خواب سالم

خواب خوب برای سلامت روان بسیار مهم است. روال خواب مداوم می تواند عملکرد روانی را تا حد زیادی بهبود بخشد. متخصصان توصیه می کنند که هر شب ۷ تا ۹ ساعت بخوابید.

یک محیط خواب خنک و تاریک ایجاد کنید. قبل از خواب از نمایشگرها اجتناب کنید. به یک برنامه خواب منظم پایبند باشید.

حفظ 7 تا 9 ساعت خواب در شب

ایجاد یک محیط خواب خنک و تاریک

پرهیز از صفحه نمایش قبل از خواب

ایجاد یک برنامه خواب ثابت

با استفاده از این رویکردها، بزرگسالان می توانند استراتژی های سلامت روان قوی ایجاد کنند. این روش ها از بهزیستی روانشناختی طولانی مدت حمایت می کنند.

تغذیه و سلامت روان

تغذیه نقش حیاتی در حمایت از سلامت روان دارد. ارتباط بین غذای مغز و تندرستی می تواند رویکرد ما را به خوردن روزانه تغییر دهد. اکنون اکثر بزرگسالان می دانند که چگونه رژیم غذایی بر سلامت روان تأثیر می گذارد.

“مغز شما همان چیزی است که می خورید” – اصل روانپزشکی تغذیه

اسیدهای چرب امگا 3 مواد مغذی قوی برای تقویت خلق و خو هستند . این ترکیبات ضروری از عملکرد مغز حمایت می کنند و ممکن است علائم افسردگی را کاهش دهند. آنها در ماهی آزاد وحشی، دانه کتان و گردو یافت می شوند.

ماهی آزاد وحشی: سرشار از اسیدهای چرب امگا 3 است

گردو: تغذیه طبیعی برای حمایت از مغز

شکلات تلخ: حاوی ترکیبات تقویت کننده خلق و خو است

یک رژیم غذایی متعادل به شدت بر سلامت روان تأثیر می گذارد. برای مثال، رژیم غذایی مدیترانه ای، بهبود قابل توجهی را در علائم افسردگی نشان داد. این امتیاز در ارزیابی های بالینی 20.6 امتیاز کاهش داد.

ماهی چرب

التهاب را کاهش می دهد، از سلامت مغز حمایت می کند

غلات کامل

خلق و خو را تثبیت می کند، انرژی پایدار را فراهم می کند

میوه ها و سبزیجات

مواد مغذی ضروری را فراهم می کند، از عملکرد شناختی پشتیبانی می کند

جالب اینجاست که 81 درصد از بزرگسالان مایلند رژیم غذایی خود را برای سلامت روانی بهتر تغییر دهند . این نشان دهنده آگاهی روزافزون از تأثیر تغذیه بر سلامت روان است.

برای داشتن یک رژیم غذایی مناسب برای مغز، غذاهای فرآوری شده را به حداقل برسانید و مصرف غذای کامل را افزایش دهید. بر روی گزینه های غنی از مواد مغذی تمرکز کنید که از انعطاف پذیری فیزیکی و ذهنی پشتیبانی می کنند.

ایجاد ارتباطات اجتماعی و سیستم های پشتیبانی

ارتباطات اجتماعی برای سلامت روانی حیاتی است. شبکه های حمایتی قوی سلامت روانی و تاب آوری را تقویت می کند . افرادی که روابط اجتماعی قوی دارند از رفاه عاطفی بهتری برخوردارند .

ایجاد رابطه می تواند رویکرد سلامت روان شما را متحول کند. مطالعات نشان می دهد که مشارکت اجتماعی استرس را کاهش می دهد و رضایت از زندگی را بهبود می بخشد.

حفظ روابط سالم

ایجاد ارتباطات معنادار نیازمند تلاش عمدی است. استراتژی های کلیدی عبارتند از:

تمرین گوش دادن فعال

ابراز قدردانی واقعی

نشان دادن همدلی و درک

سرمایه گذاری زمان با کیفیت در روابط

ایجاد مرزها

شبکه های حمایتی سالم نیاز به مرزهای شخصی واضح دارند. مرزها با جلوگیری از خستگی عاطفی از رفاه روانی محافظت می کنند . آنها همچنین به حفظ کیفیت رابطه کمک می کنند.

نوع مرز

هدف

مثال

احساسی

از احساسات شخصی محافظت کنید

اشتراک گذاری اطلاعات حساس را محدود کنید

زمان

فضای شخصی را مدیریت کنید

ساعات ارتباط مشخصی را تنظیم کنید

فیزیکی

آسایش شخصی را حفظ کنید

درخواست احترام به فضای شخصی

یافتن پشتیبانی جامعه

شبکه پشتیبانی خود را از طریق مشارکت در جامعه متنوع گسترش دهید . به گروه های محلی بپیوندید، داوطلب شوید یا در فعالیت هایی شرکت کنید که با علایق شما مطابقت دارند.

ایجاد ارتباطات معنادار به کمیت نیست، بلکه کیفیت تعاملات است.

پلتفرم های دیجیتال می توانند شبکه های پشتیبانی سنتی را تقویت کنند . آنها راه های جدیدی را برای ارتباط با حفظ سلامت روانی ارائه می دهند.

بیان خلاق و سلامت روان

رسانه های خلاق راه قدرتمندی برای تقویت سلامت روان ارائه می دهند. هنر درمانی مسیر منحصر به فردی را برای رهایی عاطفی فراهم می کند . این به افراد اجازه می دهد تا دنیای درونی خود را فراتر از ارتباطات سنتی کشف کنند.

آلبرت انیشتین: “خلاقیت، هوش سرگرم کردن است.”

مطالعات نشان می‌دهد که فعالیت‌های خلاقانه مزایای سلامت روانی قابل توجهی دارند:

46 درصد از آمریکایی ها از فعالیت های خلاقانه برای مدیریت استرس و اضطراب استفاده می کنند

مداخلات هنری می تواند علائم افسردگی را به میزان قابل توجهی کاهش دهد

فعالیت های خلاقانه باعث افزایش اعتماد به نفس و انعطاف پذیری عاطفی می شود

در اینجا چند استراتژی خلاق وجود دارد که از سلامت روان حمایت می کند:

نقاشی و طراحی

نوشتن شعر یا روزنامه نگاری

بیان موسیقی

رقص و حرکت

پروژه های ساخت و ساز و DIY

نقاشی

کاهش استرس

نوشتن

پردازش عاطفی

رقصیدن

تسکین اضطراب

آواز خواندن

تولید اکسی توسین

کلید این است که فرآیند را به جای تمرکز بر کمال پذیرفتن. هنر درمانی روشی غیر کلامی برای برقراری ارتباط ارائه می دهد. این به بیان احساسات پیچیده ای کمک می کند که ممکن است بیان آنها در کلمات دشوار باشد.

افزودن خروجی های خلاقانه به زندگی روزمره می تواند بهزیستی ذهنی را بهبود بخشد. این فعالیت ها راه های قدرتمندی برای رهاسازی احساسات ارائه می دهند. آنها از سلامت روان کلی و تعادل عاطفی حمایت می کنند.

مدیریت استرس و اضطراب از طریق مراقبت از خود

زندگی مدرن مستلزم تسکین قوی استرس و مدیریت اضطراب است . روال های خودمراقبتی برای حفظ تعادل بین کار و زندگی و سلامت روان ضروری هستند . این استراتژی ها به ما کمک می کنند تا پیچیدگی های زندگی را به طور موثر مرور کنیم.

استرس بیشتر بزرگسالان را تحت تاثیر قرار می دهد و نظرسنجی ها چالش های مهم سلامت روان را نشان می دهد. میزان افسردگی سه برابر شد. این امر نیاز فوری به رویکردهای خودمراقبتی پیشگیرانه را برجسته می کند.

تکنیک های آرامش بخش

استراتژی‌های آرام‌سازی مؤثر می‌توانند وضعیت ذهنی شما را متحول کنند. این تکنیک های قدرتمند می تواند کمک کند:

تمرینات تنفس عمیق

آرامش پیشرونده عضلانی

مدیتیشن هدایت شده

حمام نمک اپسوم گرم

گذراندن زمان در طبیعت

“لازم نیست کل راه پله را ببینید، فقط اولین قدم را بردارید.” – مارتین لوتر کینگ جونیور

استراتژی های مدیریت زمان

برای کاهش استرس و افزایش بهره وری، برنامه روزانه خود را ساده کنید:

ناهار را از قبل آماده کنید

لباس کار را هر هفته انتخاب کنید

از تقویم های دیجیتال برای برنامه ریزی استفاده کنید

قانون دو دقیقه برای کارهای سریع را اجرا کنید

تعیین اهداف واقع بینانه

هدف گذاری یک ابزار قدرتمند مدیریت اضطراب است. اهداف بزرگتر را به مراحل کوچکتر و قابل مدیریت تقسیم کنید.

یک نظرسنجی نشان داد که 67 درصد از مردم از طریق شیوه های خودمراقبتی ساختاریافته بهره وری را افزایش می دهند .

به یاد داشته باشید، مراقبت از خود یک سفر شخصی است. آنچه برای یک فرد کار می کند ممکن است برای دیگری متفاوت باشد. کلید تمرین مداوم و عمدی است.

نتیجه گیری

سفرهای سلامت روان نیاز به صبر، انعطاف پذیری و شفقت به خود دارد . سلامتی یک فرآیند مداوم است، نه یک مقصد. درک تأثیر عمیق سلامت روان به معنای اذعان به اهمیت هر قدم کوچک است.

بهزیستی کل نگر فراتر از درمان سنتی است. با توجه به اینکه 10 تا 20 درصد از جوانان در سراسر جهان افسردگی را تجربه می کنند، استراتژی های جامع بسیار مهم است. ذهن آگاهی ، تغذیه، ارتباطات اجتماعی و حمایت حرفه ای چارچوبی قوی برای تاب آوری ذهنی ایجاد می کند.

کمک خواستن نشان دهنده قدرت است نه ضعف. سفر سلامت روان شما منحصر به فرد است. بهبود مستمر هدف نهایی است.

شفقت به خود و گشودگی نسبت به یادگیری به غلبه بر چالش ها کمک می کند. این ویژگی ها باعث تقویت هوش هیجانی و رشد شخصی می شود. سلامت روانی ایجاد یک زندگی متعادل و معنادار است.

مسیر فردی خود را در آغوش بگیرید و پیروزی های کوچک را جشن بگیرید. به پیشرفت شخصی خود متعهد بمانید. سلامت روان شما مهم است هر قدم عمدی به جلو به وجودی کامل تر کمک می کند.

سوالات متداول

سلامت روان دقیقا چیست؟

سلامت روان شامل بهزیستی عاطفی، روانی و اجتماعی می شود. این چیزی بیش از عدم وجود بیماری روانی است. این شامل ثبات عاطفی، انعطاف پذیری روانی، و مدیریت موثر چالش های زندگی است.

سلامت روان بر نحوه تفکر، احساس و تعامل ما با دیگران تأثیر می گذارد. نقش مهمی در کیفیت کلی زندگی ما دارد.

سلامت جسمانی چگونه بر سلامت روان تأثیر می گذارد؟

سلامت جسمانی ارتباط تنگاتنگی با سلامت روان دارد. ورزش، تغذیه و خواب عوامل کلیدی هستند. فعالیت بدنی منظم باعث افزایش اندورفین و کاهش استرس می شود.

یک رژیم غذایی متعادل و غنی از مواد مغذی از سلامت مغز حمایت می کند. خواب مداوم و با کیفیت به تنظیم خلق و خو و پردازش هیجانی کمک می کند.

برخی از عادات روزانه موثر برای بهبود سلامت روان چیست؟

عادات روزانه قدرتمند شامل تمرین ذهن آگاهی، خود اندیشی و مثبت اندیشی است . نوشتن در یک مجله و تکرار جملات تاکیدی مثبت می تواند تعادل عاطفی را بهبود بخشد.

تنفس عمیق، قطع ارتباط با تکنولوژی و یافتن لذت در کارهای روزمره نیز کمک می کند. این عادات می توانند به طور قابل توجهی سلامت روانی شما را تقویت کنند.

ارتباطات اجتماعی برای سلامت روان چقدر مهم است؟

ارتباطات اجتماعی برای سلامت روان بسیار مهم است. تحقیقات نشان می دهد که افراد زمانی که با دوستان و خانواده می گذرانند شادتر هستند. روابط قوی باعث حمایت عاطفی و کاهش استرس می شود.

مشارکت در فعالیت های اجتماعی و کار داوطلبانه می تواند بهزیستی ذهنی را بهبود بخشد. حفظ مرزهای سالم نیز برای ارتباطات اجتماعی مهم است.

تغذیه چه نقشی در سلامت روان دارد؟

تغذیه برای سلامت روان حیاتی است. اسیدهای چرب امگا 3 موجود در ماهی آزاد وحشی، دانه کتان و گردو به ساخت باکتری های سالم روده کمک می کند. آنها با کاهش میزان افسردگی مرتبط هستند.

شکلات تلخ به دلیل دارا بودن فلاونوئیدها می تواند قدرت مغز را تقویت کند. یک رژیم غذایی غنی از میوه ها، سبزیجات و غلات کامل از سلامت روانی کلی حمایت می کند.

چگونه بیان خلاق می تواند به سلامت روان کمک کند؟

بیان خلاق یک خروجی عاطفی قدرتمند است. می تواند اعتماد به نفس را افزایش دهد و علائم افسردگی و اضطراب را کاهش دهد. فعالیت هایی مانند نقاشی، نوشتن شعر، و پروژه های DIY امکان پردازش احساسی را فراهم می کند.

تمرکز باید بر روی لذت خلقت باشد، نه کامل کردن نتیجه نهایی. این رویکرد می تواند به طور قابل توجهی سلامت روان را بهبود بخشد.

تکنیک های آرام سازی موثر برای مدیریت استرس چیست؟

تکنیک های آرام سازی موثر شامل تمرینات تنفس عمیق و آرام سازی پیشرونده عضلانی است. حمام های گرم با نمک اپسوم و تمرین مراقبه ذهن آگاهی نیز کمک کننده است.

بهبود مدیریت زمان می تواند به میزان قابل توجهی سطح استرس را کاهش دهد. وعده های غذایی را از قبل آماده کنید، لباس های هفتگی را انتخاب کنید و اهداف واقع بینانه و قابل کنترل تعیین کنید.

چه زمانی باید برای سلامت روان از متخصص کمک بگیرم؟

جستجوی کمک حرفه ای نشانه قدرت است. اگر غمگینی یا اضطراب مداوم را تجربه می کنید، با یک متخصص بهداشت روان مشورت کنید. مشکل در عملکرد در زندگی روزمره یا تغییرات قابل توجه در خواب یا اشتها نیز نگران کننده است.

اگر برای کنار آمدن با چالش های زندگی تلاش می کنید، در جستجوی کمک دریغ نکنید. مداخله زودهنگام می تواند از مشکلات جدی تر سلامت روان جلوگیری کند.


parenting-and-raising-kids-4-1200x686.jpg
27/مارس/2025

کودک فوق العاده با اعتماد به نفس: 5 استراتژی اثبات شده برای والدین

هر پدر و مادری رویای تربیت فرزندی با اعتماد به نفس و اعتماد به نفس را در سر می پروراند که به خود و توانایی هایش ایمان داشته باشد. اما در دنیای امروزی که پر از چالش ها و موانع است، چگونه می توانیم به فرزندانمان کمک کنیم تا این اعتماد به نفس تزلزل ناپذیر را پرورش دهند؟

 گفتگوی مثبت با خود را تشویق کنید

به کودک خود بیاموزید که با الگوبرداری از خودگویی مثبت، تشویق کننده خودش باشد. به آنها کمک کنید تا افکار منفی را در قالب جملات تشویقی مانند “من می توانم این کار را انجام دهم!” یا “من هر روز بهتر می شوم!”

 اهداف قابل دستیابی را تعیین کنید

اهداف بزرگ را به مراحل کوچکتر و قابل مدیریت تقسیم کنید. هر نقطه عطف در این راه را جشن بگیرید و تلاش و پیشرفت فرزندتان را تحسین کنید. این به آنها کمک می کند تا در توانایی خود برای انجام کارهای بزرگ اعتماد به نفس ایجاد کنند!

 استعدادهای منحصر به فرد خود را پرورش دهید

هر کودکی دارای نقاط قوت و استعدادهای منحصر به فردی است. فرزندتان را تشویق کنید تا علایق و علایق خود را کشف کند و فرصت هایی برای درخشش او فراهم کنید. بزرگداشت فردیت آنها باعث افزایش اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی آنها می شود.

شکست را به عنوان یک فرصت یادگیری در آغوش بگیرید

به فرزند خود بیاموزید که شکست پایان کار نیست، بلکه فرصتی برای یادگیری و رشد است. به آنها کمک کنید که اشتباهات را به عنوان پله های موفقیت ببینند و آنها را تشویق کنید که حتی در زمانی که شرایط سخت می شود به تلاش ادامه دهند.

 آنها را در فعالیت های اعتمادسازی ثبت نام کنید

برخی از فعالیت ها، مانند هنرهای رزمی، به طور خاص برای کمک به کودکان در ایجاد اعتماد به نفس و خودباوری طراحی شده اند. که در آن کودک می‌تواند مهارت‌های زندگی ارزشمند و اعتمادبه‌نفس تزلزل‌ناپذیر را توسعه دهد.

بچه ها از بدو تولد مهارت های جدید را با سرعت سرگیجه آور یاد می گیرند. و در کنار آن توانایی های جدید، اعتماد به نفس استفاده از آنها را نیز به دست می آورند.

همانطور که کودکان بزرگتر می شوند، این اعتماد به نفس می تواند به اندازه خود مهارت ها مهم باشد. برای پیشرفت، بچه ها باید به توانایی های خود اعتماد کنند و در عین حال بدانند که اگر در کاری موفق نباشند می توانند از عهده آن برآیند. با تجربه تسلط و بازگشت از شکست است که آنها اعتماد به نفس سالمی پیدا می کنند.

در اینجا روشی وجود دارد که می‌توانید کودکان را طوری آماده کنید که احساس توانایی کنند و حداکثر مسافت پیموده شده را از مهارت‌ها و استعدادهایشان ببرند.

حتی اگر کاملاً آن را احساس نکنید! دیدن شما که وظایف جدید را با خوش بینی و آمادگی زیاد انجام می دهید، الگوی خوبی برای بچه ها است. این بدان معنا نیست که شما باید وانمود کنید که کامل هستید. اضطراب خود را بپذیرید، اما روی آن تمرکز نکنید – روی کارهای مثبتی که برای آماده شدن انجام می دهید تمرکز کنید.

به بچه ها کمک کنید ببینند که همه اشتباه می کنند و نکته مهم این است که از آنها یاد بگیرید نه اینکه روی آنها تمرکز کنید. افراد با اعتماد به نفس اجازه نمی دهند ترس از شکست بر سر راهشان قرار گیرد – نه به این دلیل که مطمئن هستند هرگز شکست نخواهند خورد، بلکه به این دلیل که می دانند چگونه با شکست مواجه شوند.

به جای اینکه تمام انرژی خود را روی چیزهایی متمرکز کنند که قبلاً در آن برتری دارند، برای بچه ها خوب است که تنوع ایجاد کنند. دستیابی به مهارت‌های جدید باعث می‌شود بچه‌ها احساس توانایی و اعتماد به نفس داشته باشند که می‌توانند با هر چیزی که پیش می‌آید مقابله کنند.

طبیعی است که بخواهید از کودک خود در برابر شکست محافظت کنید، اما آزمون و خطا روشی است که بچه ها یاد می گیرند و کوتاهی در رسیدن به یک هدف به بچه ها کمک می کند بفهمند که این هدف کشنده نیست. همچنین می‌تواند بچه‌ها را به تلاش بیشتر تشویق کند، که به خوبی به آنها کمک می‌کند.

یادگیری تسلیم نشدن در اولین ناامیدی یا وثیقه پس از یک شکست، یک مهارت مهم زندگی است. اعتماد به نفس و عزت نفس به این نیست که همیشه در همه چیز موفق باشید، بلکه به این است که به اندازه کافی انعطاف پذیر باشید تا به تلاش ادامه دهید و اگر بهترین نیستید ناراحت نشوید.

کاوش در مورد علایق خود می تواند به کودکان کمک کند تا حس هویت را ایجاد کنند، که برای ایجاد اعتماد به نفس ضروری است. البته، دیدن استعدادهای آنها باعث افزایش عزت نفس آنها نیز می شود.

بیان اهداف کوچک و بزرگ و دستیابی به آنها باعث می شود بچه ها احساس قدرت کنند. با تشویق فرزندتان به تهیه فهرستی از چیزهایی که دوست دارند به آن دست یابند، به فرزندتان کمک کنید تا آرزوها و رویاها را به اهداف عملی تبدیل کند. سپس، تقسیم اهداف بلندمدت به معیارهای واقعی را تمرین کنید. شما به علایق آن‌ها اعتبار می‌دهید و به آن‌ها کمک می‌کنید تا مهارت‌هایی را که برای رسیدن به اهدافشان در طول زندگی نیاز دارند، بیاموزند.

تمجید از بچه ها برای موفقیت هایشان عالی است، اما همچنین مهم است که به آنها بفهمانید که فارغ از نتیجه به تلاش های آنها افتخار می کنید. ایجاد مهارت های جدید به کار سخت نیاز دارد و نتایج همیشه فوری نیستند. بگذارید بچه‌ها بدانند که برای کاری که انجام می‌دهند ارزش قائل هستید، چه بچه‌های نوپا و چه نوجوانانی که به خودشان گیتار می‌آموزند.

آنها ممکن است شکایت کنند، اما بچه‌ها وقتی برای انجام کارهای مناسب سن، از چیدن اسباب‌بازی‌ها گرفته تا ظرف‌شویی و برداشتن خواهر و برادرهای کوچک‌تر از یک قرار بازی، حساب می‌کنند، احساس ارتباط و ارزش بیشتری می‌کنند. تکالیف و فعالیت های بعد از مدرسه عالی هستند، اما نیاز خانواده بسیار ارزشمند است.

به عنوان بزرگسالان می دانیم که کمال غیرواقعی است، و برای بچه ها مهم است که این پیام را در اسرع وقت دریافت کنند. به بچه ها کمک کنید ببینند چه در تلویزیون باشد، چه در یک مجله یا در فید رسانه های اجتماعی دوستان، این ایده که دیگران همیشه شاد، موفق و کاملاً لباس پوشیده هستند، خیالی و مخرب است. در عوض، به آنها یادآوری کنید که کمتر از کامل بودن انسان است و کاملاً اشکالی ندارد.

چالش‌ها برای بچه‌ها خوب است، اما آنها باید فرصت‌هایی هم داشته باشند که در آن مطمئن شوند موفق می‌شوند. به فرزندان خود کمک کنید تا در فعالیت هایی شرکت کنند که به آنها احساس راحتی و اعتماد به نفس کافی برای مقابله با چالش بزرگتر می کند.

بگذارید فرزندانتان بدانند که شما آنها را بدون توجه به هر چیزی دوست دارید. برنده یا باخت بازی بزرگ، نمرات خوب یا بد. حتی وقتی از دست آنها عصبانی هستید. اطمینان از اینکه کودک می داند که شما فکر می کنید آنها عالی هستند – و نه فقط زمانی که کارهای بزرگ انجام می دهند – ارزش خود را حتی زمانی که نسبت به خود احساس خوبی ندارند، تقویت می کند.

تربیت فرزندان قوی

دوست دارم برگردی به روزهایی که اول فهمیدی پدر و مادر می شوی و بعد بچه هایت را در آغوش گرفته ای! رویاهای شما چه بود؟ دقیقاً چه نوع فرزند و رابطه ای با آنها تصور می کردید؟ وقتی امروز به فرزندتان و رابطه تان با او نگاه می کنید چه می بینید و چه احساسی دارید؟

در دوران کودکی والدین خود را چگونه به یاد می آورید؟ آیا شما شبیه آنها هستید؟ آیا می خواهید شبیه آنها شوید؟ بچه ها مثل آب هستند آنها شکل هر ظرفی را می گیرند که در آن قرار دهید. در حالی که ما قاطعانه به این اعتقاد داریم، مهم است که ویژگی های ژنتیکی را که فرزندانمان از ما به ارث می برند، نادیده نگیریم.

هر کودکی با خلق و خوی منحصر به فردی به دنیا می آید. خانواده هایی که دو فرزند دارند ممکن است بیشتر متوجه این موضوع شوند. رفتار آنها می تواند بسیار متفاوت باشد، با وجود اینکه ما چگونه رفتار می کنیم. علاوه بر این، نگرش ما به عنوان والدین در حین تربیت آنها اساسی است. فرزندان ما به تمام معنا از ما الگو می گیرند و در مورد زندگی یاد می گیرند. این یک کار بی دردسر نیست.

تربیت کودک قوی چیست؟

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که یک کودک قوی چیست؟ موفقیت فرزند شما مهمتر است یا اینکه فردی شاد و مستقل باشد؟ کودک قوی، کودکی با مهارت های مقابله ای بالا است که می تواند در هر محیطی ابراز وجود کند، حقوق خود را مطالبه کند و خواسته های خود را بیان کند. کودکی است که می تواند با هر موقعیت و محیط جدیدی سازگار شود. یعنی کودکی که بتواند زنده بماند.

فرزندتان را طوری تربیت کنید که اعتماد به نفس داشته باشد

چگونه عزت نفس رشد می کند؟ در 0-2 سالگی، هدف اصلی ایجاد دلبستگی است. جهان بینی کودک این است که “من مرکز جهان هستم و همه باید من را ایمن و شاد نگه دارند.” در 6-2 سالگی، هدف اصلی یادگیری موفق و مستقل بودن است. جهان بینی این است که من همه چیز را می دانم و می توانم انجام دهم. بسیار مهم است که یک حس اولیه اعتماد ایجاد شود که والدین از همان دوران کودکی نیازهای کودک را برآورده می کنند، باعث می شوند کودک احساس ارزشمندی کند و باعث می شود کودک در هنگام در آغوش گرفتن احساس عشق و آرامش کند. کودک باید از شیردهی لذت ببرد زیرا نه تنها به معده او غذا می دهد بلکه تغذیه عاطفی را نیز تامین می کند. در این فرآیند مهم است که هر زمان که کودک از او درخواست کرد، بدون اینکه او گریه کند، دستکش نپوشید، اجازه دهید دستش را بمکد و تماس چشمی برقرار کند.

همچنین مهم است که والدین با چشمان مضطرب به اطراف نگاه نکنند زیرا آنها ابتدا دنیا را از چشم ما می بینند. اگر مضطرب باشیم، آنها نیز دچار اضطراب می شوند. اگر مادر مشکل هورمونی داشته باشد، ممکن است از متخصص کمک بگیرد.

در حدود 2 سالگی، وقتی کودک بزرگتر می شود، به آنها اجازه می دهد که به طور سالم از والدین خود جدا شوند و همه کارها را خودشان انجام دهند، اما در عین حال محدودیت هایی را تعیین کنند، به آنها اجازه ندهید هر کاری می خواهند انجام دهند و به آنها آموزش دهید. عادات اولیه (خوابیدن، غذا خوردن و غیره)، به آنها کمک می کند احساس امنیت کنند، آنها را تشویق به آزمایش و ایجاد حس مثبت از خود و به عبارت دیگر اعتماد به نفس می کند.

مهم است که به کودک انعطاف‌پذیری بدهید، برنامه‌های روتین او را مختل کنید، به او اجازه دهید در هر جایی که خواب‌آلود است بخوابد و به او کمک کنید تا با موقعیت‌ها و محیط‌های جدید سازگار شود. مهم است که با خواندن کتاب آنها را بخوابانید، رژیم غذایی آنها را مختل نکنید، آنها را مجبور به خوردن نکنید و به آنها غذای ناسالم ندهید. اگر از عصر تا صبح تغییراتی ایجاد نکنید کمک کننده خواهد بود. اگر می خواهید تغییراتی ایجاد کنید، می توانید آن را در مراحل کوچک انجام دهید.

مهم این است که والدین زندگی کودک را آسان نکنند. آنها نباید راه حل ایجاد کنند یا از طرف کودک پیشنهاد دهند. هنگامی که کودک مشکلی را به اشتراک می‌گذارد، احساسات او را با گفتن «من شما را درک می‌کنم» می‌پذیرد و سپس می‌پرسد: «می‌خواهی چه کار کنی؟» و دادن پیام “شما فردی جدا از من هستید” به آنها کمک می کند تا مستقل شوند و اعتماد به نفس خود را افزایش دهند. برای مثال می‌توانید بگویید: «بیایید با هم فکر کنیم.» می توانید تجربیات خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارید. با تکنیک ایفای نقش می توانید دیدگاه ها و راه حل های جدیدی را برای موقعیت های مختلف به ارمغان بیاورید.

هنگام تربیت فرزندان خود چگونه باید رفتار کنید؟

بچه های ما امتداد ما نیستند. آنها اینجا نیستند تا رویاهایی را که ما نتوانستیم برآورده کنیم، برآورده کنند. آنها برای زندگی خود وجود دارند. کاری که ما باید انجام دهیم این است که فرزندان خود را بشناسیم، آنها را همانطور که هستند بپذیریم، آنها را درک کنیم و به آنها فرصت هایی برای رشد خود ارائه دهیم، به آنها کمک کنیم تا یک سرگرمی را انتخاب کنند . به آنها مسئولیت بدهید، به آنها حق تصمیم گیری و انتخاب بدهید، به آنها احساس اعتماد کنید، به آنها بیاموزید که وقتی فکر می کنند نمی توانند آن کار را انجام دهند دوباره تلاش کنند و کناره گیری کنند، و مثال هایی از شکست های خودمان به آنها ارائه دهیم.

ما باید به آنها بفهمانیم که زندگی سیاه و سفید نیست. از خاکستری تشکیل شده است. مردم خوب یا بد نیستند. هر کدام از ما جنبه های خوب و بدی داریم. تمایز بین رفتار و شخصیت مهم است. به جای گفتن «من تو را دوست ندارم»، می‌توان گفت: «این رفتار را دوست ندارم». به جای گفتن «تو مرا ناراحت کردی»، می‌توان گفت: «از رفتار شما عصبانی هستم.» مهم است که به فرزندان خود بیاموزیم که می توانیم با کسانی که دوستشان داریم نیز عصبانی باشیم.

مهم است که به آنها هشدار ندهید که بگویند “سلام، چطوری؟” در محیط های اجتماعی، مستقل شدن از والدین با توجه به سنشان ، کودک را با دیگران مقایسه نکنیم، اگر چیز جدیدی به آنها نگفته ایم به آنها نگوییم، به آنها هم هشدار ندهیم. خیلی، نه اینکه آنها را کنترل کنیم زیرا بچه ها نمی دانند وقتی کنترل نمی شوند چه کنند.

اگر نگرش والدین برعکس باشد، این بزرگترین مشکل برای کودک است. کودک گیج می شود. کودک نمی داند چه کاری می تواند انجام دهد و چه کاری نمی تواند انجام دهد. نگرش والدین باید نزدیک به یکدیگر باشد. انتظارات ما از کودک باید واقع بینانه باشد و خیلی زیاد نباشد. لازم است طبیعی باشیم، کودک را وارد زندگی خود کنیم.

تعیین حد و مرز برای کودک

زمانی که با کودک خود مرزبندی می کنید، ابتدا نشان دهید که احساسات کودک خود را درک می کنید. اگر آنها عصبانی هستند، می توانید بگویید: “می فهمم که عصبانی هستید.” سپس توضیح دهید و حد و مرزها را تعیین کنید. اگر بخواهند شما را بزنند، می‌توانید بگویید: «می‌خواهی مرا بزنی. تو نمی‌توانی مرا بزنی.» در نهایت، می‌توانید با گفتن «اگر بخواهید می‌توانید به بالش ضربه بزنید» یک جایگزین ارائه دهید. با دادن یک گزینه به کودک، به او کمک می کنید مسئولیت رفتار خود را بپذیرد. به عنوان مثال، اگر فرزندتان اصرار دارد قبل از شام دسر بخورد، به جای گفتن «غذا خود را تمام کنید یا دسر نخورید»، می‌توانید بگویید: «وقتی غذای خود را تمام کردید، می‌توانید دسر بخورید و زمانی که نمی‌خورید. غذای خود را بخورید، همچنین دسر نخورید.»

بهتر است کودک به جای موفقیت، تلاش خود را در زمان و مکان مناسب تحسین کند. وقتی می پرسند “آیا خوب کار کردم؟” بهتر است بگوییم: «نظر شما چیست؟ می بینم که شما خیلی تلاش می کنید.» این به کودک کمک می کند تا تمرکز درونی داشته باشد، نه تمرکز بیرونی، و اعتماد به نفس را افزایش می دهد. کودکان همچنین متوجه تحسین غیر واقعی می شوند. اگر برداشت والدین از کودک با تصور کودک از جامعه و دوستان مطابقت نداشته باشد، کودک ناامید می شود، اعتماد به نفس او پایین می آید و احساس کاذب از خود شکل می گیرد.

مرزها مهم هستند زیرا کودکان به مرز نیاز دارند. پدر و مادر باید پدر و مادر خانه باشند و فرزند باید فرزند خانه باشد! بر اساس نظریه نظام، خانواده یک نظام است و در نظام، والدین باید در ائتلاف باشند و فرزندان باید خارج از این ائتلاف باشند و فرزندان خانه بمانند. باید یک سلسله مراتب وجود داشته باشد، نوعی رابطه برتر و زیردست.

ورود مادران به نیروی کار و ناتوانی والدین در تعیین حد و مرز به دلیل اینکه وقت کمتری برای فرزندان خود دارند، منجر به تشکیل خانواده های کودک محور شده است. در جایی که ائتلاف ها شکسته می شود و هیچ مرزی وجود ندارد، کودکان با عزت نفس پایین بزرگ می شوند زیرا احساس امنیت نمی کنند.

والدین باید ابتدا به صورت فردی و جداگانه خوشحال باشند. سپس آنها باید به عنوان یک زوج خوشحال باشند. زن و شوهر باید برای یکدیگر وقت بگذارند. آنها باید ابتدا چتر را برای خود نگه دارند. در چنین خانواده هایی، فرزندان امن و شاد هستند.

گذراندن وقت با فرزندتان

لازم است والدین بتوانند با فرزندان خود وقت بگذارند. وقتی هفته ای نیم ساعت با کودک بازی می کنند، بدون اینکه او را کارگردانی کنند یا از او انتقاد کنند و به او اجازه دهند بازی را هدایت کند، می توانند درهای دنیای درون کودک را باز کنند و اعتماد به نفس کودک خود را پرورش دهند.

بازی باید رایگان و ساختاری باشد. بازی باید تک به تک و روی زمین باشد. اسباب‌بازی‌ها باید از نوعی باشند که خلاقیت کودک را برجسته کند. هنگام جابجایی از بازی به چیز دیگری باید یک “هشدار انتقال” وجود داشته باشد. به عنوان مثال، “بازی ما پنج دقیقه دیگر به پایان می رسد.”

کودک باید مورد توجه مثبت قرار گیرد. به جای نه گفتن، باید به آنها گفت: “آفرین.” می توانید از یک دفترچه یادداشت مثبت استفاده کنید، رفتارهای مثبت کودک در یک هفته را می توان در یک دفترچه یادداشت کرد. لازم است هر کاری که می خواهند نخرند یا انجام ندهند. این ممکن است باعث سیری ناپذیری شود. می توانید از سیستم کمک هزینه برای کمک به کنترل کودک استفاده کنید.

مهم این است که نگوییم شخصیت کودک این گونه است; آنها نمی خواهند این کار یا آن را انجام دهند. با این کار به کودک چنین شخصیتی می پوشانیم.

اضطراب و اعتماد به نفس در کودکان

هنگامی که عزت نفس کودکان پایین است، اضطراب و ترس افزایش می یابد و وسواس ممکن است ایجاد شود یا برعکس. وقتی کودکان اضطراب دارند، عزت نفس پایین، مهارت های اجتماعی پایین و مشکلات تحصیلی در آنها ایجاد می شود. ممکن است معده درد و مشکلات گوارشی داشته باشند. آنها ممکن است سعی کنند والدین خود را به طور مکرر تأیید کنند . هنگامی که ما کودکانمان را با ترساندن آنها و وقتی آنها را تهدید می کنیم که وقتی به آنها می گوییم باعث ناراحتی ما می شوند، ترک می کنند، بی خبر رها می کنیم، اضطراب آنها افزایش می یابد. وقتی والدین بیش از حد محافظت می کنند، کودک یاد می گیرد که با چشمانی مضطرب به دنیا نگاه کند.

در کنار آمدن با اضطراب ها، درک و پذیرش اضطراب ها، وادار کردن کودک به یافتن راه حل ها، توسعه مهارت های مقابله ای و آرامش دادن به کودک بسیار مهم است. وقتی مضطرب می شویم، تمایل داریم همه چیز را کنترل کنیم. وقتی آنها چیزهای مشابهی را بارها و بارها می پرسند، مهم است که از آنها بپرسیم که چه فکر میکنند و آنها را وادار به یافتن پاسخ کنید. شوخ طبعی می تواند در تسکین اضطراب بسیار مفید باشد. زیرا وقتی می خندیم، همه اضطراب ها از بین می روند.

در روند رشد طبیعی، دوره وسواس بین 2-5 سالگی است. کودکان می توانند دائماً همان چیزها را تکرار کنند. تکرارها و روتین ها به کودکان کمک می کند تا دنیای بیرون را درک کنند. آنها می توانند اتفاقات بعدی را پیش بینی کنند و کنترل خود را حفظ کنند.

از 4-5 سالگی این وسواس ها باید کم شده و از بین بروند. برای وسواس بسیار مهم است که در آموزش دستشویی لجبازی نکنید و بیش از حد به تمیزی توجه نکنید. مهم این است که وسواس ها را تغذیه نکنید، احساسات را با گفتن درک می کنم بپذیرید، اما در صورت لزوم با اجازه دادن به گریه کردن، وسواس ها را برآورده نکنید. نتایج تحقیقات نشان می دهد که گریه کردن به کودکان آسیب نمی رساند. برعکس باعث آرامش و درمان آنها می شود.

ترس ها ممکن است به صورت ترس از غریبه ها در حدود هشت ماهگی، صداهای بلند، جاروبرقی، رعد و برق در 2 سالگی، تاریکی، گدایان، دزد، پلیس و جدایی از والدین در سن 3 تا 4 سالگی ظاهر شوند. در 4 سالگی کاهش و در 6 سالگی ممکن است دوباره افزایش پیدا کند. ترس های مربوط به ارواح، جادوگران، آتش و دزدها دیده می شود. آنها ممکن است بگویند: “کسی زیر تخت است” و ممکن است نخواهند به رختخواب بروند. آنها ممکن است تحت تأثیر فیلم هایی که تماشا می کنند و رویاهایی که می بینند قرار بگیرند. بعد از 6 سالگی ترس کاهش می یابد.

با افزایش سطح هوش کودک، اضطراب ممکن است افزایش یابد. آنها می توانند چندین قدم جلوتر را ببینند. ترس ها معمولاً در دوره ای اتفاق می افتد که کودکان گام های مهم رشدی را برمی دارند. در این دوران والدین باید محبت و اعتماد بیشتری نشان دهند.

کودکان همچنین ممکن است با دیدن ترس والدین خود از یک حیوان بترسند. ترساندن کودکان با جملاتی نیز می تواند باعث ترس شود. یا تجربیات زندگی واقعی مانند تصادفات، دزدی، دعوا، مرگ و ضربه (مانند طلاق، جابجایی، مرگ و تصادف) نیز می تواند باعث ایجاد ترس در کودکان شود. در چنین مواردی، مهم است برای اطمینان دادن، کمک به آنها در یافتن راه حل ها، آگاه کردن آنها در مورد آنچه که از آن می ترسند، تشویق آنها برای غلبه بر ترس های خود گام به گام.

به طور خلاصه، یک کودک قوی، کودکی است که مهارت های قوی برای کنار آمدن با غیرقابل کنترل ها و مشکلات زندگی دارد. از آنجایی که ما نمی توانیم همیشه در کنار آنها باشیم، باید آنها را قوی پرورش دهیم. در عین حال، یک کودک با اعتماد به نفس، یک کودک موفق است.

مهم است که آنها احساس امنیت کنند و آنها را یک قدم پشت سرشان تماشا کنیم تا بدانند وقتی به ما نیاز دارند ما آنجا هستیم. ما نباید فراموش کنیم که کاری که انجام می‌دهید نیست، بلکه نحوه انجام آن و احساس شما در حین انجام آن است. کودکی که اعتماد به نفس ندارد تلاش نمی کند و نمی داند به چه چیزی می تواند برسد!


1730109746_4336121-1.jpg
27/مارس/2025

آیا واقعاً انواع مختلفی از خودشیفتگی وجود دارد؟

اصطلاح “خودشیفتگی” اکنون بخشی از فرهنگ لغات ما است. اغلب بدون زمینه استفاده می شود، اما تعریف واقعی آن با آنچه که ممکن است به طور منظم بشنوید بسیار متفاوت است.

پنج نوع متداول خودشیفتگی وجود دارد. انواع مختلف خودشیفتگی، به معنای عام و اختلال قابل تشخیص، همه دارای ویژگی های اساسی یکسانی هستند: تمرکز بیش از حد بر خود، نیاز به تحسین و عدم همدلی. این انواع مختلف وجود دارند زیرا بسیاری از متخصصان روانپزشکی احساس می‌کردند این مجموعه وسیعی از ویژگی‌ها برای توصیف تفاوت‌های ظریف این اختلال کافی نیست. با این حال، برخی احساس می‌کنند که این تفاوت‌ها به اندازه کافی تمایزی ایجاد نمی‌کنند تا در مورد درمان مهم باشند.

توانایی شناسایی انواع مختلف خودشیفتگی می تواند به شما در درک بهتر این اختلال کمک کند. ما نحوه برخورد با افراد خودشیفته را توضیح خواهیم داد تا بتوانید روابط سالم تری را چه با یک عزیز، همکار یا دوست تقویت کنید.

بیاموزید که چگونه از نقاط قوت طبیعی خود برای تعیین قدم های بعدی خود استفاده کنید و سریعتر به اهداف خود برسید.

این ایده که انواع مختلفی از خودشیفتگی وجود دارد از تحقیق در مورد دو نوع اصلی ناشی می شود. تحقیقات اینها را به عنوان خودشیفتگی بزرگ و خودشیفتگی آسیب پذیر تعریف می کند. از آن زمان، محققان دیگر از انواع فرعی بیشتر حمایت کردند. آنها معتقدند که رفتار خودشیفتگی به روش های پیچیده تری نشان داده می شود که نمی توان آن را به طور کلی به عنوان خودشیفتگی بزرگ یا آسیب پذیر طبقه بندی کرد. در پاسخ، برخی زیرگروه‌هایی را ایجاد کرده‌اند که از خودشیفتگی بزرگ سرچشمه می‌گیرند تا مشخص‌تر شوند.

تحقیقات نشان می‌دهد که هر یک از زیرگروه‌ها، مانند خودشیفتگی جمعی، بدخیم و متضاد، از خودشیفتگی بزرگ نشات می‌گیرد. یک مطالعه نشان می دهد که این می تواند سازگار یا ناسازگار باشد. کسانی که خودشیفتگی انطباقی دارند مقتدر و خودکفا هستند. کسانی که خودشیفتگی ناسازگار دارند از اطرافیانشان استثمار می کنند، احساس حق طلبی دارند یا می توانند نمایشگرا باشند.

علاوه بر این، کسانی که به شدت ناسازگار هستند نیز بسیار روان رنجور هستند و دارای اختلافات واقعی-ایده آل، افسردگی، اضطراب، پرخاشگری، خریدهای تکانشی و بزهکاری هستند، اما همدلی و عزت نفس پایینی دارند. زیرگروه های زیر به عنوان خودشیفتگی ناسازگار در نظر گرفته می شوند.

1. خودشیفتگی بزرگ یا آشکار

تحقیقات نشان می دهد که خودشیفتگی بزرگ، یا خودشیفتگی آشکار، کسی را توصیف می‌کند که خود اهمیتی آشکاری از خود نشان می‌دهد، اعتماد به نفس نشان می‌دهد و نیاز به توجه و تحسین دارد. افراد مبتلا به خودشیفتگی بزرگ معمولاً برونگرا و قاطع هستند و نسبت به دیگران همدلی نشان نمی دهند. آنها تمایل دارند بر دستاوردهای خود تمرکز کنند و از دیگران انتظار دارند بدون توجه به احساسات آنها را تحسین کنند.

کسی که مرتباً در جلسات صحبت می کند تا در مورد دستاوردهای خود صحبت کند، ممکن است خودشیفتگی بزرگ داشته باشد. آنها ممکن است گفتگو را به سمت خودشان هدایت کنند، حتی اگر موضوع مستقیماً مرتبط نباشد.

مانند خون آشام های عاطفی، جایی برای مشارکت دیگران باقی نمی گذارند. هنگامی که شخص دیگری سعی می کند افکار خود را به اشتراک بگذارد، ممکن است آنها را رد کند یا به سرعت گفتگو را به خود بازگرداند.

2. خودشیفتگی آسیب پذیر یا پنهان

خودشیفتگی آسیب پذیر که به عنوان خودشیفتگی پنهان شناخته می شود، شامل حساسیت مفرط، ناامنی و تمایل به احساس حقارت یا ناکافی بودن است. این احساسات اغلب در زیر چهره ای از اعتماد به نفس پنهان می شوند، که باعث می شود کسانی که آن را دارند از انتقاد اجتناب کنند تا از عزت نفس شکننده خود محافظت کنند.

هم خودشیفتگان بزرگ و هم آسیب پذیر نیاز به تایید دارند. خودشیفته‌های آسیب‌پذیر بیشتر مستعد احساسات منفی مانند شرم و اضطراب هستند، در حالی که خودشیفته‌های بزرگ بیشتر بر روی ویژگی‌های سمی مانند حفظ برتری و کنترل خود بر دیگران تمرکز می‌کنند.

شخصی که خودشیفتگی آسیب پذیر دارد ممکن است برای معاشرت با دوستش هیجان زده باشد اما با گذشت روز شروع به کناره گیری کند. آن‌ها ممکن است بهانه‌های مبهمی برای اینکه چرا ممکن است نیاز به لغو حضور داشته باشند، ارائه کنند، یا اگر ظاهر شوند، به نظر می‌رسد بیش از حد نگران برداشت دیگران از آن ها هستند. اگر کسی به هزینه خود شوخی کند، ممکن است به آن بخندد اما بعداً از تعاملات اجتماعی بپرهیزد یا از تعاملات اجتماعی بپرهیزد، گویی که احساس بی کفایتی او را تأیید می کند.

3. خودشیفتگی ارتباطی

بر اساس تحقیقات ، خودشیفتگی جمعی به طور خاص خود شیفتگان نوع دوست و از نظر اخلاقی برتر را توصیف می کند. آنها می خواهند مردم آنها را به خاطر مهربانی و سخاوت بودنشان تحسین کنند. آنها بر کارهای خوبی که معتقدند برای دیگران انجام می دهند، تمرکز می کنند، حتی اگر انگیزه هایشان اغلب خودخواهانه باشد.

کسی که دائماً در مورد کارهای خیریه ای که انجام می دهد صحبت می کند، می تواند یک خودشیفته جمعی باشد. آنها ممکن است مکرراً در مورد کارهای خوب خود در رسانه های اجتماعی پست کنند، نه برای به اشتراک گذاشتن اشتیاق خود، بلکه به این دلیل که انتظار تحسین و تحسین دارند. حتی ممکن است بگویند که چقدر بهتر از دیگرانی هستند که چندان داوطلب نمی شوند یا «بی خود» نیستند.

4. خودشیفتگی بدخیم

تحقیقات منتشر شده نشان می دهد که خودشیفتگی بدخیم نیز نوعی خودشیفتگی بزرگ و ناسازگار است. این اختلال مضر اغلب با سایر صفات منفی مانند دستکاری، عدم همدلی و لذت بردن از ظلم مرتبط است.

فردی که در ظاهر جذاب و با اعتماد به نفس به نظر می رسد اما رفتارش ناراحت کننده است، می تواند یک خودشیفته بدخیم باشد. ممکن است به نظر برسد که آنها از اینکه دیگران تحت عنوان “فقط شوخی” احساس کوچکی می کنند یا ظالم می کنند لذت می برند. آنها در صورت احساس بی احترامی سریع عصبانی می شوند و واکنش آنها می تواند پرخاشگرانه باشد.

پشت درهای بسته، آنها پارانویا به نظر می رسند و معتقدند که دیگران برای دستگیری آنها آمده اند. آنها حتی ممکن است از پرخاشگری استفاده کنند تا حس قدرت خود را حفظ کنند و نسبت به کسانی که در این روند آسیب می بینند، نگرانی نشان ندهند.

5. خودشیفتگی آنتاگونیستی

خودشیفتگی متضاد شامل سطوح بالایی از خصومت، رقابت و نیاز به تضعیف دیگران برای حفظ برتری است. شایان ذکر است که یکی از مدل‌های خودشیفتگی، خودشیفتگی متضاد را دارای برخی از ویژگی‌ های خودشیفتگی آسیب‌پذیر نیز می‌داند. فردی که خودشیفتگی متخاصم دارد ممکن است دائماً دیگران را به عنوان رقابت ببیند یا اگر احساس کند موقعیتش در خطر است، ممکن است پرخاشگر یا خصمانه شود.

در محل کار، فردی با خودشیفتگی متضاد می‌تواند سعی کند با گاز دادن به همکاران دیگر آنها را تضعیف کند. آنها ممکن است شایعه پراکنی کنند یا از دیگران انتقاد کنند تا تصویر خود را بهتر کنند. آنها همچنین ممکن است تصور کنند که مردم به دنبال آنها هستند. اعمال آنها به جای همکاری یا ایجاد ارتباطات مثبت، ناشی از نیاز به احساس برتری و تسلط بر دیگران است.

اگر با یک خودشیفته بزرگ رابطه دارید، درک اینکه آنها ممکن است کدام نوع خودشیفته باشند می تواند به شما کمک کند رفتار آنها را با همدلی بیشتری مدیریت کنید. همچنین ممکن است به شما کمک کند تصمیم بگیرید که آیا این رابطه برای شما مفید است یا خیر. شناخت ویژگی هایی مانند استحقاق، دستکاری، یا فقدان همدلی در خود نیز می تواند به شما کمک کند راه هایی برای رشد فراتر از این محدودیت ها پیدا کنید.

آیا واقعاً انواع مختلفی از خودشیفتگی وجود دارد؟

انواع مختلف خودشیفتگی را بر اساس این ادعا که این اختلال بیش از حد پیچیده است که نمی‌توان آن را تنها در دو چتر طبقه‌بندی کرد، استدلال می‌کند. محققان بر این باورند که داشتن انواع خودشیفتگی به آنها کمک می کند تا راه های مختلفی را که خودشیفتگی بر روابط بین فردی و رفتار اجتماعی تأثیر می گذارد، درک کنند. با این حال، تحقیقات اضافی نشان می دهد که بسیاری از انواع فرعی می تواند تشخیص و درمان را پیچیده کند. صرف نظر از این، همه خودشیفته‌ها اساساً با عزت نفس، استحقاق و همدلی دست و پنجه نرم می‌کنند، صرفنظر از اینکه این مسائل چگونه بیان می‌شوند.

برخی دیگر استدلال می کنند که خودشیفتگی بهتر است با یک زنجیره یا طیف توصیف شود. آنها بر این باورند که همه انواع خودشیفتگی، چه بزرگ، چه آسیب پذیر، یا غیر آن، بسته به زمینه تغییر می کند. برخی از این مدل‌ها عبارتند از مدل طیفی خودشیفتگی، مدل سه‌گانه خودشیفتگی و نظریه شخصیت پنج بزرگ.

مدل طیف خودشیفتگی

مدل طیف خودشیفتگی منتشر شده نشان می‌دهد که خودشیفتگی فقط به انواع بزرگ و آسیب‌پذیر تقسیم نمی‌شود، بلکه در مقیاسی پیوسته وجود دارد که این ویژگی‌ها می‌توانند همپوشانی داشته باشند و شدت آن متفاوت باشد. بر این باور است که قلب همه انواع خودشیفتگی احساس استحقاق و خود بزرگ بینی است. افراد بر اساس شخصیت و محیط خود این ویژگی ها را به گونه ای متفاوت بیان می کنند.

مدل-طیف-نارسیسیسم

مدل به جای اینکه اینها را به عنوان مقوله های جداگانه در نظر بگیرد، آنها را مرتبط می بیند. بسته به موقعیت، فرد می‌تواند بین صفات جسورانه و بزرگ و صفات حساس و آسیب‌پذیر جابه‌جا شود. این به توضیح این موضوع کمک می کند که چرا افراد خودشیفته گاهی اوقات می توانند اعتماد به نفس و مسلط به نظر برسند و در مواقع دیگر ناامن و شکننده به نظر می رسند. اگر خودشیفتگی از عزت نفس سالم تا رفتارهای افراطی و بیمارگونه باشد، درک چگونگی ایجاد و تغییر آن در محیط ها و تعاملات اجتماعی آسان تر می شود.

مدل سه شاخه ای از خودشیفتگی

مدل سه‌گانه خودشیفتگی منتشر شده است، ویژگی‌های خودشیفتگی را به سه بعد اصلی تقسیم می‌کند: برون‌گرایی عاملی، آنتاگونیسم و ​​روان رنجوری خودشیفتگی.

بر اساس این مدل، خودشیفته‌های آسیب‌پذیر روان رنجورخویی بالاتری دارند، در حالی که خودشیفته‌های بزرگ در برون‌گرایی بالاتر هستند، اما هر دوی آنها سطوح متفاوتی از سازگاری دارند.

برونگرایی عاملی با خودشیفتگی بزرگ همراه است. قاطعیت، تسلط و میل شدید به توجه و تحسین را پوشش می دهد. افرادی که دارای این خصیصه هستند، تمایل به اعتماد به نفس، برون گرایی و نیازشان به شناخت و قدرت دارند.

تضاد در هسته خودشیفتگی بزرگ و آسیب پذیر است. این به ویژگی هایی مانند خصومت، استحقاق، دستکاری و همدلی کم اشاره دارد. افراد بسیار متخاصم اغلب از دیگران برای رسیدن به اهداف خود سوء استفاده می کنند.

در نهایت، روان رنجوری خودشیفتگی با خودشیفتگی آسیب پذیر همسو می شود و ویژگی هایی مانند حساسیت مفرط، ناامنی و بی ثباتی عاطفی را توصیف می کند. افرادی که دارای این ویژگی هستند، معمولاً واکنش تدافعی نشان می دهند و احساسات شدیدی مانند اضطراب و شرم را تجربه می کنند.

مدل سه شاخه ای خودشیفتگی خاص تر از مدل طیفی خودشیفتگی است و ممکن است رفتارهایی را توضیح دهد که مدل طیفی خودشیفتگی ممکن است نادیده گرفته شود. خارج از این مدل ها، نظریه شخصیت پنج بزرگ به دنبال توضیح شخصیت به عنوان یک چارچوب است. خودشیفتگی اغلب با جنبه هایی از آن چارچوب مرتبط است.

نظریه شخصیت پنج عاملی

همچنین به عنوان مدل پنج عاملی (FFM) شناخته می شود، چارچوبی برای درک شخصیت به طور کلی از طریق پنج بعد کلیدی است:

گشودگی به تجربه: این به خلاقیت، کنجکاوی و ترجیح دادن به تازگی اشاره دارد. افرادی که صراحت بالایی دارند تخیل هستند و از کشف ایده ها و تجربیات جدید لذت می برند

وظیفه شناسی: این به خودانضباطی، سازماندهی و رفتارهای هدفمند اشاره دارد. افرادی که نمره بالایی در وظیفه شناسی دارند، اغلب قابل اعتماد و متمرکز هستند

برونگرایی: این به اجتماعی بودن، قاطعیت و انرژی اشاره دارد. افراد برون گرا در محیط های اجتماعی رشد می کنند و اغلب به عنوان افرادی مشتاق و برونگرا دیده می شوند.

توافق پذیری: این به همکاری، شفقت و توجه اشاره دارد. کسانی که سطوح پایینی از این ویژگی دارند ممکن است ماهیت رقابتی یا متضادتری داشته باشند.

روان رنجوری: این به بی ثباتی عاطفی و تمایل به تجربه احساسات منفی مانند اضطراب، عصبانیت یا افسردگی اشاره دارد. افراد مبتلا به روان رنجوری بالا نسبت به استرس حساس تر هستند.

خودشیفتگی اغلب با برونگرایی بالا و سازگاری کم در مدل پنج بزرگ مرتبط است. خودشیفته‌های بزرگ معمولاً برون‌گرایی بالایی از خود نشان می‌دهند، در حالی که خودشیفته‌های آسیب‌پذیر روان‌رنجوری بالایی نشان می‌دهند.

درک خودشیفتگی در مقابل اختلال شخصیت خودشیفته

تحقیقات کلینیک مایو همچنین نشان می دهد که می توان بدون داشتن اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) ویژگی های خودشیفتگی را داشت. ممکن است مجبور شوید با افراد دشواری برخورد کنید که عاشق توجه هستند و احساس برتری می‌کنند، اما ناکارآمدی یا سفتی افراد مبتلا به NPD را نشان نمی‌دهند.

NPD یک تشخیص بالینی است که افرادی را توصیف می کند که دارای ویژگی های خودشیفتگی فراگیر و شدید هستند که به طور قابل توجهی با توانایی فرد برای عملکرد اجتماعی، شخصی یا حرفه ای تداخل می کند. در حالی که خودشیفتگی می تواند در درجات مختلف وجود داشته باشد، NPD نشان دهنده یک الگوی رفتاری شدیدتر و تغییرناپذیر است که نیاز به توجه بالینی دارد.

برای کمک به تمایز بین این دو، می توانید از معیارهای DSM-5 استفاده کنید. پنج معیار از نه معیار باید برای تشخیص NPD وجود داشته باشد.

احساس بزرگی از خود بزرگ بینی دارد

دارای تخیلات موفقیت نامحدود، قدرت، درخشش، زیبایی یا عشق ایده آل است

معتقد به “خاص” و منحصر به فرد بودن است و فقط توسط افراد خاص یا با موقعیت بالا قابل درک است یا باید با آنها ارتباط داشته باشد.

نیاز به تحسین بیش از حد دارد

حس استحقاق دارد

از دیگران برای رسیدن به اهداف خود سوء استفاده می کند

تمایلی به تشخیص یا شناسایی احساسات و نیازهای دیگران ندارد

نسبت به دیگران حسادت می کند یا معتقد است که دیگران به آنها حسادت می کنند

متکبر است یا رفتارها یا نگرش‌های متکبرانه دارد

در سفر خود با خودشیفتگی حمایت دریافت کنید

همه انواع خودشیفتگی، از نمایش آشکار اعتماد به نفس و تسلط گرفته تا اشکال پنهان تر ناامنی و دستکاری، به طور منحصر به فردی ظاهر می شوند. شناخت این طیف می تواند به شما کمک کند رفتارهای خود را بهتر مدیریت کنید و پرچم قرمز را در یک رابطه شناسایی کنید تا بتوانید مرزهای سالمی را تعیین کنید.

اگر با رفتار خود دست و پنجه نرم می کنید یا فردی که به او مشکوک هستید ممکن است خودشیفته باشد، جستجوی حمایت ممکن است به شما در شناسایی راه های موثر برای مقابله کمک کند. یک مربی می تواند به شما کمک کند مهارت های بین فردی را که برای پیمایش پویایی چالش برانگیز، تعیین مرزها و تقویت روابط سالم تر و سازنده تر نیاز دارید، توسعه دهید.


1739091318_7770834.jpg
27/مارس/2025

10 فعالیت برای کار بر روی احساسات کودکان

آیا میخواهید به شیوه ای سرگرم کننده عمیق تر به احساسات فرزندان خود بپردازید؟ چند بازی مناسب برای سنین مختلف را توضیح می دهیم. عواطف کودکان در عصر امروز بیش از گذشته مورد توجه قرار می گیرد. البته در سایر مقاطع تاریخی همه ابعاد کودکی از جمله ابعاد عاطفی مورد توجه قرار گرفت. اما در دهه های اخیر اهمیت بیشتری به این موضوع داده شده است.

بنابراین در زمینه های آموزشی، تربیتی و روانشناختی، مدیریت مناسب عواطف برای رشد خوب کودک و نوجوان بسیار مهم تلقی می شود. این به این دلیل است که تنظیم عاطفی خوب در دوران کودکی تأثیر مثبتی بر حل تعارض در آن سن و بزرگسالی دارد. اما آیا واقعاً کودکان می توانند یاد بگیرند که احساسات خود را مدیریت کنند؟ از چه سنی؟ در فضای زیر به این سوالات پاسخ می‌دهیم و برخی از فعالیت‌هایی که به کار شما کمک می‌کنند را به تفصیل شرح می‌دهیم.

چگونه روی احساسات کودکان کار کنیم؟

گفته می شود که کودکان از آنجایی که توانایی فوق العاده ای برای یادگیری دارند مانند “اسفنج” هستند با این حال، باید راه درستی برای رساندن دانش به سطح آنها پیدا کرد.

گفته می شود، اگر بخواهیم در این مرحله روی احساسات کار کنیم ، نمی توانیم با مفاهیم بسیار انتزاعی این کار را انجام دهیم. اگر این کار را به این صورت انجام دهیم، احتمالاً چیزی را که ما می خواهیم یاد بگیرند، متوجه نخواهند شد.

برعکس، اگر ایده‌ها را ساده‌سازی کنیم، از زبان خودشان و رسانه‌های یادگیری مورد علاقه‌شان استفاده کنیم، به راحتی با مفاهیم جدید آشنا می‌شوند و آن‌ها را در دانش خود ادغام می‌کنند.

10 فعالیت برای کار بر روی احساسات کودکان

همانطور که در مقاله منتشر شده در انجمن ملی آموزش کودکان خردسال اشاره شد ، احساسات بر توجه، حافظه و یادگیری تأثیر می گذارد. علاوه بر این، آنها برای ایجاد روابط اجتماعی و برای رفاه عمومی بسیار مهم هستند. با این حال، ارتقاء رشد هوش هیجانی از دوران کودکی در بسیاری از زمینه‌های زندگی بزرگسالی عواقب دارد. به همین دلیل، 10 فعالیتی را به اشتراک می گذاریم که به کار بر روی احساسات کودکان کمک می کند. آنها را عملی کنید!

1. فرهنگ عواطف

برای اینکه کودکان با احساسات خود آشنا شوند، یک تمرین خوب این است که آنها دقیقاً معنی هر یک از آنها را بفهمند . می توان آن را از دو سالگی انجام داد و با هر سنی سازگار کرد. این فعالیت شامل انتخاب عکس هایی از افرادی است که احساسات خاصی را بیان می کنند. بعد از اینکه آنها را داشتیم، آنها را برش می دهیم و در یک دفترچه می چسبانیم. در کنار آنها نام احساس را می نویسیم.

بسته به سن کودک، میتوانیم احساسات خود را منعکس کنیم یا از کودک بخواهیم در مورد آن بنویسد . اگر بچه‌های خیلی کوچک هستند، فقط از احساسات اولیه مانند شادی، غم یا عصبانیت استفاده می‌کنیم. از طرف دیگر، اگر آنها بزرگتر باشند، می توانیم احساسات پیچیده تری را انتخاب کنیم.

دفترچه خاطرات

2. دفترچه خاطرات

اغلب کودکان نمی دانند چگونه احساسات خود را در زمانی که احساس می کنند هدایت کنند، به خصوص اگر آنها ناخوشایند باشند. یک راه خوب برای هدایت آنها از طریق نقاشی است. کودک دفترچه ای خواهد داشت که هر زمان که نیاز داشته باشد می تواند احساسات خود را در آن ترسیم کند. به این ترتیب، بسته به لحظه و احساس، می توانید ابله ها یا نقاشی های دقیق تری بسازید.جالب است که بتوانیم او را در این روند همراهی کنیم و در نقاشی او تأمل کنیم. اگر کودک ناراحت است و تمایلی به صحبت کردن ندارد، بهتر است آن را به زمانی موکول کنید که آرام شود.

3. دفتر خاطرات

داشتن یک دفتر خاطرات در مورد احساسات می تواند خواندن و نوشتن را تشویق کند، که هر دو برای رشد کودک بسیار مثبت هستند.

هنگامی که کودکان در نوشتن تسلط یافتند، عادت خوب این است که هر روز احساساتی را که بیش از همه بر آنها تأثیر گذاشته است یادداشت کنند . برای سهولت در پایبندی به فعالیت، چند روز اول می توانیم آن را با آنها به صورت بازتاب انجام دهیم .

هنگامی که پویایی را درک کردید، می توانید آن را به تنهایی به روشی که برای شما جذاب تر است انجام دهید. مانند یک دفترچه خاطرات، همچنین اضافه کردن برخی نقاشی ها، انتخاب برجسته ترین احساسات روز یا فهرست کردن دلایل سپاسگزاری آنها در آن روز.

4. گوشه آرامش

یکی دیگر از راه های خوب برای مدیریت بهتر احساسات کودکان، داشتن فضایی در خانه است که با آرامش همراه باشد. وقتی به دلایلی احساس می کنید تحت تأثیر احساسات خود هستید، می توانید به آنجا بروید و استراحت کنید.

برای تاثیرگذاری بیشتر، می توانیم فضا را با آنها تزئین کنیم و با هم تصمیم بگیریم که کدام عناصر و رنگ ها به آرامش بیشتر آنها کمک می کنند. اگر ما به عنوان بزرگسال نیز از این فضا برای آرامش استفاده کنیم، کودکان راحت‌تر این گوشه را با مدیریت احساسات خود مرتبط می‌کنند.

5. داستان بخوانید

امروزه تعداد زیادی داستان کودکان برای کار بر روی احساسات کودکان طراحی شده است. استدلال آنها درون نگری را تسهیل می کند و به آنها کمک می کند تا خود را بهتر بشناسند.

با این حال، هر داستانی که در خانه داشته باشیم می تواند ابزار خوبی برای کار روی احساسات باشد. تنها کاری که باید انجام دهیم این است که به شخصیت ها فکر کنیم.

6. موسیقی و بیان هنری را با هم ترکیب کنید

یک فعالیت خوب برای کودکان برای اینکه یاد بگیرند احساسات خود را هدایت کنند این است که این کار را از طریق موسیقی انجام دهند. برای این کار، قطعات مختلف موسیقی را انتخاب می کنیم. برخی آرام تر، برخی دیگر پرانرژی تر، برخی دیگر شاد، خنده دار یا مالیخولیایی.

ما آنها را بازتولید می کنیم و به کودک کمک می کنیم تا احساسات خود را از طریق رقص، نقاشی، بیان کند. نکته مهم این است که شما با احساساتی که موسیقی در شما ایجاد می کند ارتباط برقرار کنید و راهی برای هدایت آنها پیدا کنید.

7.جعبه پیام ها

برای این فعالیت می توانیم از ظرف شیشه ای یا جعبه تزئین شده استفاده کنیم. همچنین باید چند ورق کاغذ کوچک، یک مداد و چند مداد رنگی در این نزدیکی داشته باشیم.

چیزی که ما تشویق می کنیم این است که کودک بتواند تمام اتفاقات خوبی را که برایش می افتد نقاشی کند یا روی کاغذ بنویسد . ما آن را در ظرف نگه می داریم و هر از گاهی مژده را می خوانیم. اگر کودک روز بدی داشته باشد بسیار مفید خواهد بود.

8. تقلید احساسات

این فعالیت ساده گروهی شامل نوشتن احساسات مختلف بر روی کاغذ یا کارت های مختلف است. سپس یکی از بچه ها باید یکی را انتخاب کند بدون اینکه بقیه آن را ببینند و از طریق میم معنای آن را نشان دهد. بچه های دیگر باید حدس بزنند که چه احساسی از طریق حرکات توصیف می شود . کودکی که آن را حدس می‌زند، نفر بعدی است که بیرون می‌رود و میمکی می‌زند.

9. تئاتر

این یک فعالیت خوب برای کار در یک گروه است. هر کودک شخصیتی را انتخاب می‌کند – چه خودش، چه از طریق عروسک‌ها یا اسباب‌بازی‌های دیگر – و نشان‌دهنده احساس خاصی از داستانی است که می‌خواهد نشان دهد.

10. دماسنج احساسات

با کودک روی یک مقوا دو دماسنج می کشیم. درست در کنار آن چهره هایی را نیز نقاشی خواهیم کرد  که بیانگر احساسات هستند . در کنار اولین دماسنج، ناراحت کننده ترین احساسات . از بی علاقگی و غم در پایین ترین دما گرفته تا اعصاب و عصبانیت در بالاترین درجه .

در کنار دماسنج دوم مثبت ترین احساسات را ترسیم خواهیم کرد. در پایین ترین دما، آرام ترین، مانند آرامش، یا شاد بودن و در بالاترین دما، فعال ترین، مانند شادی، اشتیاق یا شادی.

فواید کلی کار با احساسات کودکان

مزایایی که کودکان از درک عمیق احساسات خود به دست می آورند، بر حوزه های مختلف تأثیر می گذارد. بنابراین، نه تنها در سطح فردی به آنها کمک می کند، بلکه در روابط آنها با همکلاسی ها، دوستان یا خانواده هایشان نیز کمک می کند . به بیان دقیق تر، برخی از مزایا به شرح زیر است:

خودشناسی خود را عمیق تر کنید .

خودکنترلی بیشتری داشته باشید.

بهتر است احساسات خود را بپذیرید، چه راحت و چه ناراحت کننده.

به خود اعتماد بیشتری داشته باشند.

عزت نفس خود را افزایش دهید.

سازگاری خود را افزایش دهید.

نسبت به آنچه برای آنها اتفاق می افتد فعال تر و مسئولیت پذیرتر باشید.

مهارت های اجتماعی خود را بهبود بخشید .

مهارت های همدلی خود را توسعه دهید.

روابط سالم تری با افراد دیگر ایجاد کنید.

تعارضات با کودکان دیگر را به نحو مناسب تری مدیریت کنید.

کار تیمی بهتر

در خانه همزیستی بهتری داشته باشید.

عملکرد تحصیلی خود را بهبود بخشید.

درک احساسات کودکان

توصیه های نهایی برای کار بر روی احساسات کودکان

حفظ ارتباط دائمی بین والدین و فرزندان برای تسهیل ابراز احساسات مهم است.

ما می‌توانیم استنباط کنیم که توسعه هوش هیجانی از طریق فعالیت‌های تفریحی ابزارهای روان‌شناختی خوبی را هم در کوتاه‌مدت و هم در بلندمدت فراهم می‌کند. با این حال، ما به عنوان بزرگسالان باید به سرعت یادگیری کودکان احترام بگذاریم. یعنی ما نمی توانیم یادگیری را اجبار کنیم، هر چقدر هم که ارزشمند باشد.

انعطاف پذیری در آموزش ضروری است و کوچولوها همیشه مایل نیستند آنچه را که ما می خواهیم به آنها نشان دهیم بیاموزند. بنابراین، بهترین راه برای آموزش نحوه مدیریت احساسات، مثال زدن است .

اگر خودمان هوش هیجانی خوبی داشته باشیم، به طور طبیعی به آنها آموزش خواهیم داد. از طریق زبان غیرکلامی ما، مکالمات ما، اعمال ما و همچنین اشتباهات ما،  آنها قادر خواهند بود به همان اندازه یا بیشتر از هر بازی یاد بگیرند.

بنابراین، کسب منابع عاطفی فقط مربوط به کودکان نیست. هر چه بیشتر روی هوش هیجانی خود سرمایه گذاری کنیم، منابع و استراتژی های بیشتری می توانیم به فرزندانمان منتقل کنیم.


1737963129_2481799-1.jpg
27/مارس/2025

سلامت روان برای موفقیت در محل کار

تلاقی سلامت روان و محل کار در دنیای پر استرس و پرشتاب امروزی، یک حوزه حیاتی و فزاینده برای تمرکز است. مسائل مربوط به سلامت روان که اغلب در محیط حرفه ای نادیده گرفته می شود، می تواند به طور قابل توجهی بر رفاه کارکنان و بهره وری سازمان ها تأثیر بگذارد. این مقاله به مفاهیم عمیق شرایط سلامت روان در محیط کار می پردازد و چگونگی تأثیر آنها بر افراد و به تبع آن سازمان هایی که آنها بخشی از آن هستند را بررسی می کند. ما همچنین در مورد استراتژی هایی برای شناسایی مسائل مربوط به سلامت روان و ایجاد یک محیط کاری حمایتی که رفاه و بهره وری را تقویت می کند، بحث خواهیم کرد.

مسائل مربوط به سلامت روان در محیط کار فقط چالش های شخصی نیستند. آنها می توانند تأثیرات گسترده ای بر بهره وری و روحیه سازمانی داشته باشند. کارمندانی که با شرایط سلامت روانی مانند اضطراب، افسردگی یا استرس دست و پنجه نرم می کنند ممکن است کاهش تمرکز، کاهش انگیزه و افزایش غیبت را تجربه کنند. این به نوبه خود می تواند منجر به کاهش بهره وری، پویایی ضعیف تیم و نرخ گردش مالی بالاتر شود. اثر موج دار مسائل بهداشت روانی رسیدگی نشده می تواند عملکرد یک سازمان را تضعیف کند و اهمیت شناخت و پرداختن به این نگرانی ها را به طور فعال برجسته کند.

شناسایی مسائل مربوط به سلامت روان در محل کار

شناخت مسائل مربوط به سلامت روان در محیط کار اولین گام در جهت رفع آنهاست. در اینجا پنج بیماری رایج و علائم آنها وجود دارد:

افسردگی: این وضعیت سلامت روان با احساس غم و اندوه شدید، ناامیدی و عدم علاقه به فعالیت مشخص می شود. کارکنان ممکن است بی حال به نظر برسند، از تعاملات اجتماعی کناره گیری کنند، یا کاهش قابل توجهی در بهره وری نشان دهند. آنها همچنین ممکن است احساس بی ارزشی خود را ابراز کنند یا تغییراتی را در اشتها و الگوهای خواب نشان دهند. افسردگی می تواند منجر به افزایش غیبت و کنارگذاشتن کلی از مسئولیت های کاری شود.

اضطراب: اضطراب در محل کار می تواند به صورت نگرانی دائمی در مورد ضرب الاجل، پروژه ها یا امنیت شغلی ظاهر شود. کارمندان ممکن است بیش از حد تنش به نظر برسند، در تمرکز مشکل داشته باشند، یا علائم فیزیکی مانند افزایش ضربان قلب، عرق کردن، یا لرزش را نشان دهند. آنها ممکن است از موقعیت های کاری خاص اجتناب کنند، در تصمیم گیری مشکل داشته باشند، یا بیش از حد به دنبال اطمینان در مورد عملکرد خود باشند.

استرس: استرس مزمن می تواند منجر به تحریک پذیری، نوسانات خلقی و احساس کلی غرق شدن شود. نشانه‌ها شامل کارمندانی است که دائماً عجله دارند، از کار بیش از حد شاکی هستند یا در مدیریت زمان و مسئولیت‌ها مشکل دارند. علائم فیزیکی ممکن است شامل سردرد، تنش عضلانی یا مشکلات گوارشی باشد. استرس در صورت عدم مدیریت موثر می تواند منجر به فرسودگی شغلی شود.

فرسودگی شغلی: این وضعیت اغلب ناشی از استرس شغلی طولانی مدت است و با خستگی عاطفی، فقدان اشتیاق به کار و احساس ناکارآمدی مشخص می شود. کارمندانی که فرسودگی شغلی را تجربه می کنند ممکن است نسبت به شغل خود بدبینی نشان دهند، احساس موفقیت کمتری داشته باشند و ممکن است خود را از همکاران منزوی کنند. آنها اغلب کاهش قابل توجهی در بهره وری و خلاقیت نشان می دهند.

استفاده نادرست از مواد: شاخص های سوء مصرف مواد در محل کار می تواند از غیبت های مکرر بدون دلیل یا تأخیر تا کاهش بهره وری و تغییر در رفتار متغیر باشد. علائم فیزیکی ممکن است شامل صحبت کردن، راه رفتن ناپایدار، یا بوهای غیر معمول باشد. کارمندان همچنین ممکن است تغییرات خلقی ناگهانی، کناره گیری از همکاران یا مشکلات مالی غیرقابل توضیح را نشان دهند.

ایجاد یک محیط کاری حمایتی

ایجاد یک محیط کار سالم از نظر روانی بسیار مهم است. در اینجا پنج نکته برای ساختن چنین محیطی وجود دارد:

ترویج ارتباطات باز: فرهنگی را ایجاد کنید که در آن صحبت در مورد سلامت روان عادی شود. این را می توان از طریق بررسی منظم، آموزش آگاهی از سلامت روان و فراهم کردن بسترهایی برای ابراز نگرانی های کارکنان به دست آورد. رهبری باید به طور فعال بحث های مربوط به رفاه ذهنی را تشویق کند و در پاسخ های خود همدلی و درک را نشان دهد.

دسترسی به منابع سلامت روان را فراهم کنید: ارائه منابعی مانند خدمات مشاوره، کارگاه های آموزشی مدیریت استرس و آموزش ذهن آگاهی می تواند ارزشمند باشد. شرکت‌ها همچنین می‌توانند اشتراک برنامه‌های سلامت روان را فراهم کنند، خط کمکی ایجاد کنند، یا جلساتی را با متخصصان سلامت روان ارائه دهند. دسترسی آسان و محرمانه به این منابع، استفاده را تشویق می کند.

تعادل بین کار و زندگی را تشویق کنید: اجرای ساعات کاری انعطاف‌پذیر، گزینه‌های کار از راه دور، و سیاست‌هایی که از ارتباطات کاری پس از ساعت کاری جلوگیری می‌کند، می‌تواند به میزان قابل توجهی استرس را کاهش دهد. کارکنان را تشویق کنید که به طور منظم استراحت کنند، از زمان تعطیلات خود استفاده کنند و در فعالیت های خارج از محل کار شرکت کنند که رفاه را افزایش می دهد.

مدیران را در زمینه آگاهی از سلامت روان آموزش دهید: مدیران باید به مهارت هایی مجهز باشند تا علائم پریشانی روانی را شناسایی کرده و با حساسیت به چنین موقعیت هایی برخورد کنند. آموزش کمک های اولیه بهداشت روان، ارتباط همدلانه و درک مرزهای نقش آنها در سلامت روان کارکنان بسیار مهم است. آنها باید آماده باشند تا در صورت نیاز کارکنان را به خدمات پشتیبانی مناسب راهنمایی کنند.

عادی سازی روزهای سلامت روان: درست مانند روزهای بیماری برای سلامت جسمانی، روزهای سلامت روان به کارمندان اجازه می دهد تا مرخصی بگیرند تا بر سلامت روان خود تمرکز کنند. این عمل اهمیت سلامت روانی را تصدیق می کند و انگ در مورد مرخصی گرفتن به دلایل سلامت روان را کاهش می دهد. همچنین این پیام را تقویت می کند که سازمان به رفاه کلی کارکنان خود اهمیت می دهد.

نقش رهبری در حمایت از سلامت روان

تأثیر رهبری بر حمایت از سلامت روان در سازمان ها را نمی توان اغراق کرد. رهبران لحن فرهنگ سازمانی را تعیین می‌کنند، رفتارهای تیم‌های خود را مدل می‌کنند و در از بین بردن ننگ مرتبط با سلامت روان نقشی اساسی دارند. تعهد آنها به حمایت از سلامت روان در ایجاد محیطی که در آن کارکنان احساس ارزشمندی، حمایت و درک می کنند، حیاتی است. این بخش به تشریح این موضوع می‌پردازد که چگونه رهبران می‌توانند به طور مؤثر از ابتکارات بهداشت روانی حمایت کنند، در نتیجه فرهنگ باز بودن، حمایت و انعطاف‌پذیری را پرورش دهند.

رهبری با مثال: رهبران باید تعهد شخصی خود را به رفاه سلامت روان نشان دهند، از جمله به اشتراک گذاشتن تجربیات خود، شرکت در برنامه های سلامت روان، و نشان دادن آسیب پذیری. این صراحت دیگران را تشویق می کند تا آزادانه در مورد مسائل مربوط به سلامت روان بدون ترس از قضاوت یا عواقب صحبت کنند.

آموزش و آموزش: رهبران باید در آموزش خود در مورد سلامت روان سرمایه گذاری کنند تا بهتر از تیم خود حمایت کنند. این شامل درک علائم پریشانی روانی، تاثیر عوامل استرس زا در محل کار، و استراتژی های موثر برای ارتقای رفاه روانی است. منابعی مانند کمک های اولیه سلامت روان (MHFA) آموزش های ارزشمندی را برای رهبران ارائه می دهد.

توسعه سیاست و عملکرد: رهبری در توسعه و اجرای سیاست‌هایی که از سلامت روان حمایت می‌کنند، نقش اساسی دارد. این شامل ایجاد سیاست های جامع سلامت روان، اطمینان از دسترسی به منابع سلامت روان، و گنجاندن سلامت روان در برنامه های سلامتی موجود است. سازمان بهداشت جهانی رهنمودهایی در مورد سلامت روان در محل کار ارائه می دهد که می تواند به عنوان یک مرجع ارزشمند باشد.

عادی سازی گفتگوهای سلامت روان: رهبران می توانند با گنجاندن موضوعات مربوط به سلامت روان در جلسات منظم، اختصاص زمان برای رویدادهای آگاهی از سلامت روان، و اذعان آشکار به اهمیت رفاه روانی در کنار سلامت جسمی، نقش مهمی در عادی سازی بحث های سلامت روان ایفا کنند.

حمایت از تعادل بین کار و زندگی: با نشان دادن تعهد به تعادل بین کار و زندگی، رهبران می‌توانند ترتیبات کاری انعطاف‌پذیر را اتخاذ کنند، روزهای سلامت روان را تشویق کنند و به مرزها احترام بگذارند تا اطمینان حاصل شود که کارمندان تحت تأثیر خواسته‌های کاری قرار نمی‌گیرند.

به رسمیت شناختن و پاداش دادن به تلاش ها: قدردانی و پاداش دادن به تلاش ها برای حمایت از سلامت روان در محیط کار، فرهنگ به رسمیت شناختن و قدردانی را تشویق می کند، که به نوبه خود باعث ایجاد یک محیط کاری حمایتی می شود.

تشویق کمک حرفه ای: رهبران باید کارکنان را تشویق کنند تا در صورت نیاز به دنبال کمک حرفه ای باشند و اطمینان حاصل کنند که به منابع سلامت روان دسترسی دارند. ارائه اطلاعات در مورد برنامه های کمک به کارمندان (EAPs) و سایر خدمات سلامت روان ضروری است.

بهبود مستمر: رهبری باید متعهد به بازبینی منظم و بهبود ابتکارات بهداشت روانی باشد و به دنبال بازخورد از کارکنان باشد تا اطمینان حاصل شود که برنامه ها موثر هستند و نیازهای نیروی کار را برآورده می کنند.

با گنجاندن این شیوه‌ها، رهبران می‌توانند از حمایت از سلامت روان در محیط کار حمایت کنند، که منجر به نیروی کار متعهد، مولد و سالم‌تر می‌شود. رهبران با پذیرش نقش خود به عنوان حامیان سلامت روان، نه تنها به رفاه کارکنان خود کمک می کنند، بلکه به موفقیت و انعطاف پذیری کلی سازمان خود نیز کمک می کنند.

چالش های کار از راه دور و ترکیبی

تغییر به سمت مدل‌های کار از راه دور و ترکیبی، که توسط رویدادهای جهانی اخیر تسریع شده است، چشم‌انداز محیط کار مدرن را متحول کرده است. در حالی که این مدل‌ها انعطاف‌پذیری را ارائه می‌دهند و می‌توانند به تعادل بین کار و زندگی کمک کنند، اما چالش‌های منحصربه‌فردی را نیز برای سلامت روان ایجاد می‌کنند. درک و پرداختن به این چالش ها برای سازمان ها حیاتی است تا از رفاه نیروی کار خود در یک محیط دور یا ترکیبی اطمینان حاصل کنند.

انزوا و تنهایی: کارکنان از راه دور معمولاً تعاملات اجتماعی غیررسمی را که محیط های اداری فراهم می کند از دست می دهند که منجر به احساس انزوا و تنهایی می شود. سازمان‌ها می‌توانند با تشویق رویدادهای اجتماعی مجازی، ایجاد انجمن‌های آنلاین برای علایق مشترک، و ترویج بررسی‌های منظم بین اعضای تیم، این موضوع را کاهش دهند.

محو کردن مرزهای کار و زندگی: راحتی کار از خانه گاهی اوقات می‌تواند منجر به محو شدن مرزهای کار و زندگی شود و کارمندان به سختی از کار خارج شوند. کارفرمایان می توانند با تعیین انتظارات روشن در مورد ساعات کاری، تشویق کارمندان به ایجاد یک فضای کاری اختصاصی در خانه و ترویج اهمیت استراحت منظم کمک کنند.

کار بیش از حد و فرسودگی شغلی: بدون جدایی فیزیکی دفتر و خانه، کارمندان ممکن است ساعات طولانی تری کار کنند و منجر به فرسودگی شغلی شوند. رهبران باید بر اهمیت روزهای سلامت روان تأکید کنند، کارکنان را تشویق کنند تا از حق مرخصی سالانه کامل خود استفاده کنند و برای جلوگیری از کار بیش از حد بر حجم کاری نظارت کنند.

چالش های ارتباطی: کار از راه دور می تواند منجر به اختلال در ارتباطات شود، به طوری که کارکنان احساس می کنند از حلقه دور هستند یا پیام ها را اشتباه تفسیر می کنند. سرمایه گذاری در آموزش ارتباطات از راه دور موثر و ارائه انواع ابزارهای ارتباطی می تواند به بهبود وضوح و درک کمک کند.

تکنواسترس: اتکا به فناوری برای کار از راه دور می‌تواند منجر به استرس فنی شود، جایی که کارکنان احساس می‌کنند از اعلان‌های مداوم و نیاز به همیشه در دسترس بودن غرق می‌شوند. شرکت‌ها می‌توانند با ترویج شیوه‌های رفاه دیجیتال، مانند تشویق آداب ایمیلی که به وقت شخصی احترام می‌گذارد، به این موضوع بپردازند.

تأثیر سلامت جسمانی: کار از راه دور نیز می تواند بر سلامت جسمانی تأثیر بگذارد که به نوبه خود بر سلامت روان تأثیر می گذارد. تشویق به فعالیت بدنی منظم، ارائه توصیه‌های ارگونومیک برای چیدمان اداری در منزل، و ترویج معاینات منظم چشم می‌تواند به کاهش این مشکلات کمک کند.

پرداختن به چالش های کار از راه دور:

برای رسیدگی موثر به این چالش ها، سازمان ها باید:

بررسی منظم را اجرا کنید: مدیران باید به طور منظم به صورت انفرادی با اعضای تیم بررسی کنند تا در مورد حجم کار، رفاه و هر گونه حمایت مورد نیاز بحث کنند.

ارائه منابع سلامت روان: ارائه دسترسی به منابع آنلاین سلامت روان، مشاوره مجازی و برنامه های مدیریت استرس می تواند از سلامت روان کارکنان حمایت کند.

پرورش فرهنگ حمایتی: ایجاد فرهنگی که برای سلامت روان ارزش قائل باشد و از آن حمایت کند، از جمله آموزش در مورد آگاهی از سلامت روان برای همه کارکنان، بسیار مهم است.

تشویق تعامل اجتماعی: سازماندهی استراحت های مجازی قهوه، رویدادهای اجتماعی و فعالیت های تیم سازی می تواند به کاهش احساس انزوا کمک کند.

ایجاد فرهنگ رفاه و بهره وری

رفاه کارکنان به طور جدایی ناپذیری با بهره وری و موفقیت یک سازمان مرتبط است. سازمان ها با درک اهمیت سلامت روان، شناسایی زودهنگام مسائل و ایجاد یک محیط حمایتی و درک کننده، می توانند فرهنگ رفاه را پرورش دهند. این نه تنها به نفع کارکنان است، بلکه به نیروی کار مولدتر، متعهدتر و انعطاف پذیرتر کمک می کند. زمان آن فرا رسیده است که سازمان ها سلامت روان را به عنوان یک جزء کلیدی استراتژی کلی خود برای موفقیت در اولویت قرار دهند.

علائم رایج مشکلات روانی در محیط کار چیست؟

علائم رایج عبارتند از تغییرات در رفتار مانند کاهش بهره وری، غیبت، کناره گیری از تعاملات اجتماعی، مشکل در تمرکز، نوسانات خلقی و افزایش تحریک پذیری. کارمندان همچنین ممکن است احساس غرق شدن، اضطراب یا افسردگی را گزارش کنند.


1735109501_5416903.jpg
27/مارس/2025

چرا کارها را تا آخرین لحظه به تعویق می اندازید

بسیاری از ما کارها را به تعویق می اندازیم و آن را یک رفتار طبیعی فرض می کنیم. اما گاهی اوقات، “به تعویق انداختن آن” می تواند به یک مسئله بزرگتر اشاره کند.

روز کاری شما به پایان رسیده است و به لیست کارهایی که قبلاً تهیه کرده اید خیره شده اید. شما یک پروژه در انتهای لیست دارید که آن را به تعویق انداخته اید. دیگر دیر شده است – شما هنوز به آن نرسیده اید.

شما به خود می گویید که فردا این مورد را حل خواهید کرد. به دلیل انجام ندادن آن به طور فزاینده ای از خودتان ناامید می شوید.

اگر این به نظر شما می رسد، شما تنها نیستید.

تقریباً همه در یک نقطه یا نقطه دیگر کار را به تعویق می اندازند. برای بسیاری، این موضوع با کیفیت زندگی آنها تداخلی ندارد. اما اگر متوجه شدید که مدام به تعویق می افتید، و سپس پشیمان هستید، ممکن است در یک چرخه منفی گرفتار شوید.

وقتی کارها را به تعویق می اندازید، چه در خانه و چه در محل کار، سخت گرفتن با خودتان آسان است. اما آیا شما مستحق انتقاد از خود هستید – یا به تعویق انداختن شما به چیز جدی تری اشاره دارد؟

مهم است بدانید که تعویق کار تقصیر شما نیست. دلایلی وجود دارد که ما درگیر این رفتار می شویم، و راه هایی وجود دارد که می توانیم آن را برطرف کنیم.

اهمال کاری چیست؟

کارشناسان تعلل را به عنوان یک الگوی رفتاری خود باخت که با مزایای کوتاه مدت و هزینه های بلندمدت مشخص می شود، تعریف می کنند. بسیاری از ما آن را به‌عنوان به تعویق انداختن کارهایی می‌دانیم که باید انجام دهیم، بدون توجه به سطح دشواری کار.

همه ما هر از چند گاهی کار را به تعویق می اندازیم. با این حال، زمانی که عادت به عقب انداختن کارهای ضروری پیدا می کنیم، حتی زمانی که با عواقب منفی مواجه می شویم، اهمال کاری می تواند بر رفاه ما تأثیر بگذارد.

اهمال کاری با عملکرد منفی و خطرات سلامت روان مرتبط است. افرادی که کار را به تعویق می اندازند، سطح بالایی از اضطراب و همچنین کنترل ضعیف تکانه دارند.

به تعویق انداختن کار حتی با بیماری جسمی مرتبط است. افرادی که کار را به تعویق می اندازند استرس بیشتری را تجربه می کنند و تمایل دارند درمان را به تعویق بیندازند – که می تواند چرخه ای از سلامتی ضعیف را به دلیل به تعویق انداختن کارها ایجاد کند.

کمال گرایی چیست؟

آیا کمال گرایی نوعی OCD است؟ چگونه می توانیم از کودکان و نوجوانانی که با کمال گرایی دست و پنجه نرم می کنند حمایت کنیم؟

پس چرا کار را به تعویق می اندازیم؟

حتی اگر اهمال کاری در دراز مدت منجر به استرس بیشتر می شود ، افراد ممکن است با این ایده که در کوتاه مدت احساس بهتری خواهند داشت، اقدام را به تعویق بیندازند.

مطالعات به طور مداوم نشان می دهد که سطح استرس ما در نتیجه به تعویق انداختن کار بالاتر است. دلایل متعددی وجود دارد که چرا ممکن است کار را به تعویق بیندازید.

احساس بی حوصلگی

منطقی است که اگر شما یک فعالیت را خسته کننده یا ناخوشایند می دانید، به احتمال زیاد آن را به بعد موکول می کنید.

عدم اعتقاد به توانایی های خود

دلیل دیگری که ممکن است تعلل کنید؟ شما به توانایی های خود ایمان ندارید. اعتقاد به اینکه می توانید وظایف را انجام دهید برای عملکرد ضروری است. اگر احساس خودکارآمدی شما پایین است، احتمال اینکه کاری را شروع کنید یا آن را به پایان برسانید کمتر است.

ترس و اضطراب

ممکن است از ترس کار را به تعویق بیندازید. برای مثال، ممکن است آزمایش‌های پزشکی ضروری را به تعویق بیندازید، زیرا از تشخیص هراس دارید. هر چه اضطراب بیشتری در مورد یک کار تجربه کنیم، به احتمال زیاد آن را به بعد موکول خواهیم کرد.

هنگامی که این کار را انجام می دهید، نه تنها سطح استرس شما افزایش می یابد، بلکه خطری برای سلامت جسمانی با یک بیماری تشخیص داده نشده و درمان نشده وجود دارد.

اضطراب اجتماعی نیز می تواند نقش داشته باشد.

ترس از قضاوت یا خجالت می تواند باعث شود که برنامه ریزی جلسات یا تکمیل پروژه ها را به تعویق بیندازید.

کمال گرایی

کمال گرایی می تواند در اهمال کاری نقش داشته باشد. افراد ممکن است کارهایی را که فکر می کنند به خوبی انجام نخواهند داد به تاخیر بیاندازند یا به کلی شکست خواهند خورد. آنها ممکن است سعی کنند کاری را به تعویق بیندازند تا زمانی که ناگهان احساس الهام بیشتر یا ایده بهتری پیدا کنند، حتی اگر زمانی که یک فرد شروع به کار کرد، الهام بیشتر اتفاق می افتد.

حواس پرتی

حواس پرتی در محیط ما می تواند ما را از تمرکز بر روی کار در حال انجام بازدارد. بسیاری از ما می‌توانیم به فریب رسانه‌های اجتماعی بر سر یک فعالیت مخوف، مانند پرداخت صورت‌حساب، توجه کنیم.

محققان معتقدند اهمال کاری در سال های اخیر افزایش یافته است. تکنولوژی یک عامل بوده است. با این حال، اهمال کاری به عنوان یک رفتار انسانی در طول تاریخ گزارش شده است.

اهمال کاری در کودکان و نوجوانان

کودکان ممکن است به همان دلایلی که بزرگسالان انجام می دهند به تعویق بیفتند: ممکن است از اشتباه کردن بترسند. آنها ممکن است بخواهند یک کار ناخوشایند را از ذهن خود دور کنند – فقط بعداً بیشتر مبارزه کنند.

مهم است به خاطر داشته باشید که کودکانی که کار را به تعویق می اندازند ممکن است از آنچه از آنها انتظار می رود مطمئن نباشند. به عنوان مثال، کودکی که انجام تکالیف را به تأخیر می اندازد، ممکن است در مورد مسیرها نامشخص باشد. اگر متوجه به تعویق انداختن فرزندتان شدید، مطمئن باشید که در انتظارات خود صبور و شفاف باشید.

از سوی دیگر، کودکانی که به طور مزمن تعلل می کنند ممکن است این کار را انجام دهند زیرا در گذشته از این رفتار دور شده اند. برای والدین و سایر مراقبان بسیار مهم است که درخواست های خود را برای کمک به کودکان در ایجاد عادات سالم دنبال کنند.

چگونه اهمال کاری بر کودکان و نوجوانان تأثیر می گذارد

همه ما گاهی کارها را به تعویق می اندازیم. دکتر میشل سیلورمن به ما کمک می کند تشخیص دهیم که چه زمانی اهمال کاری می تواند در زندگی یک فرد جوان مخرب باشد و چه کاری باید انجام دهیم.

آیا می توان از اهمال کاری پیشی گرفت؟

مطالعات نشان می دهد که افراد جوان بیشتر از گروه های سنی مسن تر به تعویق انداختن کارها می پردازند. در واقع، به نظر می‌رسد بسیاری از افراد با بالغ شدن، از اهمال کاری بیشتر می‌شوند.

همین مطالعه گزارش می‌دهد که افراد با افزایش سن کمتر کار را به تعویق می‌اندازند. محققان بر این باورند که این کاهش با رشد شخصیت، تغییر در درک زمان و افزایش مهارت های مقابله ای مرتبط است.

به طور خاص، افراد با افزایش سن تمایل بیشتری به وجدان دارند. افرادی که دارای این ویژگی شخصیتی هستند، معمولا مراقب و دقیق هستند.

وظیفه شناسی با چندین جنبه مثبت زندگی، از رضایت از کار گرفته تا روابط سالم، مرتبط است. هر چه فردی با وجدان تر باشد، کمتر احتمال دارد کار را به تعویق بیندازد.

دلیل دیگری که افراد مسن ممکن است کمتر کار را به تعویق بیاندازند؟ آنها آگاهی بیشتری دارند که زمان محدود است. جوانان تمایل دارند افکار انتزاعی در مورد زمان داشته باشند.

همانطور که مردم بیشتر از مرگ و میر خود آگاه می شوند، متوجه می شوند که نمی توانند به طور نامحدود کاری را که باید انجام شود به تاخیر بیندازند.

اهمال کاری در دانش آموزان

در حالی که اهمال کاری حدود یک چهارم از جمعیت عمومی را تحت تأثیر قرار می دهد، نیمی از دانش آموزان را تحت تأثیر قرار می دهد .

مطالعه‌ای در  در مورد سلامت دانش‌آموزان نشان داد که دانش‌آموزانی که به تعویق می‌اندازند استرس کمتر و بیماری کمتری نسبت به همسالان خود در اوایل ترم گزارش کردند. تا زمانی که مهلت دور باقی می ماند، دانش آموزان معطل وضعیت بهتری داشتند.

با این حال، در اواخر ترم، دانش‌آموزانی که به تعویق انداختند، استرس و بیماری بیشتری را تجربه کردند. آنها به طور کلی از همسالان خود بیمارتر بودند. دانش آموزان معطل نیز در تمام تکالیف نمرات پایین تری دریافت کردند.

طبق این مطالعه، به تعویق انداختن یک کار به سادگی ناخوشایند مرتبط با آن را به تاخیر نمی اندازد. حتی اگر تعلل‌کنندگان در شروع کار استرس کمتری را تجربه می‌کنند، اما با نزدیک شدن به مهلت مقرر استرس بیشتری را تجربه می‌کنند و به طور کلی استرس بیشتری را انباشته می‌کنند.

آیا اهمال کاری با شرایط سلامت روان مرتبط است؟

مهم است بدانید: به تعویق انداختن کار نشانه تنبلی نیست. اگرچه به تعویق انداختن کار به خودی خود یک وضعیت سلامت روان در نظر گرفته نمی شود، اما با چالش های سلامت روان مرتبط است.

با به تعویق انداختن کار و نگرانی‌های مربوط به سلامت روان، تشخیص اینکه کدام یک در اولویت قرار می‌گیرد، دشوار است. علائم بیماری روانی، مانند افکار مسابقه ای و خستگی، می تواند انجام وظایف را سخت کند. از سوی دیگر، به تعویق انداختن کارها می تواند استرس ایجاد کند که منجر به نگرانی های سلامت روان می شود.

اهمال کاری و خلق و خو

هنگامی که ما بر سر کار می مانیم، حتی در حالی که این کار باعث ترس می شود، در حال مدیریت احساسات چالش برانگیز هستیم. بسیاری از شرایط سلامت روان، از جمله اختلال دوقطبی، افسردگی و اضطراب می توانند تنظیم خلق و خو را دشوارتر کنند.

تعلل کننده های مزمن کمتر احتمال دارد نیازها و نگرانی های خود را بیان کنند. به تعویق انداختن کار با رفتارهای سلامت روانی کمتری از جمله تأخیر در جستجوی کمک حرفه ای همراه است.

همه اینها منجر به ناراحتی بیشتر می شود، به همین دلیل است که شناسایی و رسیدگی به اهمال کاری مهم است.

وقتی اهمال کاری به اضطراب اشاره دارد

اجتناب از انجام وظایف به دلیل ترس از یک نتیجه ناخوشایند نشانه اضطراب است. به عنوان مثال، هنگامی که افراد از نتیجه هراس دارند، ممکن است یادگیری نتایج یک آزمون را به تأخیر بیندازند یا به طور کلی از شرکت در آزمون اجتناب کنند.

افراد مبتلا به اضطراب ممکن است با کمال گرایی نیز دست و پنجه نرم کنند. هنگامی که این مورد است، آنها ممکن است احساس کنند در یک پروژه گیر کرده اند اگر احساس کنند که آن را به خوبی انجام نمی دهند. آنها ممکن است تکمیل یک تکلیف را به تعویق بیندازند اگر بهترین ایده‌ها به ذهنشان نرسد، یا اگر معتقدند نمره کمتری کسب خواهند کرد.

افراد مبتلا به اضطراب ممکن است تمایل به احساس غرق شدن داشته باشند، که می تواند شروع یک کار را به کلی سخت کند. هنگامی که ما بار بیش از حد اطلاعات را درک می کنیم، دشوار است که بدانیم از کجا شروع کنیم.

نقش اهمال کاری در افسردگی

افراد مبتلا به افسردگی تمایل دارند روی افکار منفی تمرکز کنند و به خود شک و تردید دارند. آنها بیشتر با عزت نفس پایین دست و پنجه نرم می کنند و معتقدند که نمی توانند وظیفه خود را انجام دهند.

سطوح انرژی پایین و مشکل در ایجاد انگیزه در خود دو علامت رایج افسردگی نیز هستند. اگر کسی نتواند انرژی خود را برای انجام یک کار جمع کند، ممکن است برایش راحت تر آن را تا زمانی که احساس بهتری کند به تعویق بیاندازد. با این حال، با افسردگی، ارزیابی اینکه آیا – یا چه زمانی – فردی برای تکمیل آنچه که نیاز دارد به اندازه کافی انگیزه دارد، می تواند دشوار باشد.

اهمال کاری و ADHD

به تعویق انداختن کار نشانه ای از نوع بی توجهی ADHD (در مقابل نوع بیش از حد تکانشی این بیماری) است.

افرادی که دارای تظاهرات بی توجه ADHD هستند – و همچنین افرادی که دارای هر دو نوع بی توجهی و بیش فعالی ADHD هستند – ممکن است در تنظیم توجه، منظم ماندن مشکل داشته باشند و به راحتی حواسشان پرت شود. آنها همچنین می‌توانند با جنبه‌های عملکرد اجرایی، از جمله حافظه فعال، تفکر انعطاف‌پذیر و خودکنترلی دست و پنجه نرم کنند. همه این عوامل می توانند در شروع و تکمیل کارها اختلال ایجاد کنند.

تثبیت بیش از حد یکی دیگر از علائم ADHD است که می تواند به اهمال کاری کمک کند. وقتی افراد به شدت روی کارهایی که از آنها لذت می‌برند متمرکز می‌شوند، احتمالاً از مسئولیت‌های کمتر قانع‌کننده اجتناب می‌کنند. آن‌ها چنان در فعالیت‌های جذاب جذب می‌شوند که زمان را از دست می‌دهند یا آگاهی از محیط خود را از دست می‌دهند.

غربالگری سلامت روان

غربالگری آنلاین یکی از سریع ترین و ساده ترین راه ها برای تعیین سلامت روانی شماست.

چگونه بفهمم که اهمال کاری بر زندگی من تأثیر می گذارد؟

اگر هر یک از موارد بالا آشنا به نظر می رسد، بسیار محتمل است که به تعویق انداخته باشید – و ممکن است این رفتار شروع به تأثیرگذاری بر سایر بخش های زندگی شما کرده باشد. در زیر، ما برخی از متداول‌ترین راه‌ها را برای تشخیص اینکه آیا به تعویق انداختن کارها پس از یک مهلت از دست رفته روی شما تأثیر گذاشته است، اشاره کرده‌ایم.

شما مضطرب هستید – حتی در مورد وظایفی که قبلاً با موفقیت انجام داده اید

به تعویق انداختن کار می تواند باعث اضطراب شود اگر فکر می کنید کار مورد نظر ارزش وقت شما را ندارد. ممکن است برای پذیرش یک پروژه دچار مشکل شوید و شکایت کنید که خسته کننده است، معنایی ندارد و هیچ تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.

اگر این تعهد پاداش روشنی مانند درآمد ایجاد نکند، ممکن است تکمیل آن حتی سخت‌تر شود. در چنین شرایطی، حتی ممکن است متوجه نشوید که در حال مبارزه هستید. ذهن شما ممکن است ثبت نکند که ترسیده یا مضطرب هستید.

شما شروع به نگرانی در مورد عدم دستیابی به نتایج مورد نیاز می کنید

یکی از رایج ترین علائم اهمال کاری، ترس از یک نتیجه منفی یا ناشناخته است. اگر اضطراب به شما دامن می زند، ممکن است احساس کنید که ناکافی، ناتوان یا شکست خورده هستید.

ممکن است کارها را به تعویق بیندازید زیرا از دستیابی به نتایج “عالی” می ترسید. همچنین ممکن است از مورد انتقاد قرار گرفتن ترس داشته باشید. پرهیز از این احساسات ممکن است به عقب انداختن ضرب الاجل ها، انباشت وظایف و راحت شدن از اقدام نکردن کمک کند.

از کارهایی که انجامش را راحت کرده بودید ناراحت هستید

به تعویق انداختن کار می‌تواند باعث شود که از شرکت در فعالیت‌ها یا پروژه‌هایی که زمانی از آن لذت می‌بردید ناراحت شوید. این رنجش عمومی ممکن است به سایر فعالیت های روزانه مانند بیدار شدن به موقع، رفتن به باشگاه یا شستن ظرف ها منتقل شود.

وقتی صحبت از رنجش مربوط به کار می شود، مردم اغلب احساس می کنند که سیستم برای آنها کار نمی کند. برخی از افراد از پیروی از قوانین ناراحت می شوند یا زمانی که قبلاً چنین احساسی نداشتند آنها را بسیار سخت گیر می دانند.

شما شروع می کنید به سرزنش دیگران برای به تعویق انداختن کار

اثرات بهداشت روانی اهمال کاری به طرق مختلف ظاهر می شود. آنها ممکن است شامل بی حوصلگی، درماندگی یا عصبانیت باشند.

ممکن است برای شما سخت باشد که اعتراف کنید که اضطراب دارید یا مسئولیتی در قبال عملکرد ضعیف خود دارید. در حالی که افراد یا شرایط دیگر ممکن است گاهی اوقات به مشکلات شما در تکمیل یک پروژه کمک کنند، تمرکز بر سرزنش بیرونی می تواند مشکل را تشدید کند.

شما سعی می کنید کامل باشید

معمولاً گفته می شود که کمال گرایی ترس در مبدل است. افرادی که دوست دارند کارها “درست” انجام شود، ممکن است با پذیرش اشتباهات و اشتباهات زندگی خود دست و پنجه نرم کنند. آنها خود را به خاطر نرسیدن به یک نتیجه دلخواه سرزنش می کنند. آنها اغلب دیگران را به همان استانداردهای غیر واقعی نگاه می کنند.

کمال گراها ترجیح می دهند به جای واگذاری وظایف به دیگران، به تنهایی روی پروژه ها کار کنند. آنها می ترسند که همکاران نتوانند آنچه مورد نیاز است را ارائه دهند.

اگر نشانه‌هایی از کمال‌گرایی را نشان می‌دهید در حالی که قبلاً هرگز این ویژگی را تجربه نکرده‌اید، ممکن است تعلل یکی از عوامل باشد.

علائم دیگر

اثرات طولانی مدت اهمال کاری شامل کم خوابی، الگوهای غذایی نامنظم و رژیم های ناسالم است.

بسیاری از مردم نمی دانند که به تعویق انداختن آنها ممکن است زمینه های روانی داشته باشد. در صورت عدم رسیدگی، وضعیت ممکن است بدتر شود و عواقبی مانند مشکلات روابط یا اخراج از یک شغل را در پی داشته باشد.

آیا این سندرم ایمپوستور است؟

بسیاری از افراد موفق سندرم فریبکار را تجربه می کنند – احساس می کنند کلاهبردار هستند یا به اندازه کافی خوب نیستند. یاد بگیرید که آن را در خود یا عزیزانتان تشخیص دهید و چه زمانی باید از متخصص کمک بگیرید.

نکاتی برای غلبه بر اهمال کاری

به تعویق انداختن رفتاری است که می توان آن را مدیریت کرد و بر آن غلبه کرد – با دانش، ابزار و پشتیبانی مناسب.

در اینجا چند نکته وجود دارد که به شما کمک می کند تا با آن مقابله کنید.

1. هر چه هست، فقط شروع کنید

مطمئن ترین راه برای غلبه بر تعلل، شروع به انجام کاری است که از آن می ترسیدید. تجزیه و تحلیل پروژه را متوقف کنید و فقط شروع به کار روی آن کنید.

در حالی که ممکن است گفتن این کار آسان تر از انجام آن باشد، ممکن است ذهن خود را برای شروع کار متمرکز کنید.

به عنوان مثال، می توانید تصمیم بگیرید که برای مدت کوتاهی، حتی فقط 15 دقیقه، کار کنید. پس از اتمام زمان، می توانید دوباره ارزیابی کنید که آیا می خواهید ادامه دهید. حتی می توانید یک تایمر تنظیم کنید تا خود را به این هدف اولیه حفظ کنید.

هنگامی که یک کار را شروع می کنید، مراحل بعدی اغلب به طور طبیعی جریان می یابد. ابتکار عمل در اولین اقدام می تواند سکوی پرشی برای حرکت باشد. ممکن است در نهایت متوجه شوید که کار ساده‌تر از چیزی است که انتظارش را داشتید.

2. وظیفه را به تکه های کوچک و قابل مدیریت تقسیم کنید

گاهی اوقات زمانی که احساس می‌کنیم خسته‌تر شده‌ایم کار را به تعویق می‌اندازیم. اگر پروژه خاصی را به تعویق انداخته اید، زیرا به نظر می رسد “خیلی زیاد” است، برنامه ریزی کنید.

با تقسیم فعالیت به قسمت های کوچکتر و قابل هضم تر شروع کنید. این باعث می شود تلاش کلی قابل مدیریت تر باشد. ذهن شما ثبت می کند که وظایف به اندازه کافی کوچک هستند که بتوان آنها را انجام داد.

همچنین می توانید مراحلی را ایجاد کنید که به شما امکان می دهد وظایف را به موقع انجام دهید. این رویکرد گام به گام به شما امکان می‌دهد تا کار را شروع کنید و بیش از آنچه انتظار دارید به دست آورید.

برای مرحله بعدی، کار بر روی چارچوبی را که ایجاد کرده اید شروع کنید. با انجام این کار، متوجه خواهید شد که بدون معطلی در حال حرکت به جلو هستید.

استرس شما همچنین ممکن است به آرامی با احساس رضایت که با رها کردن ترس و حرکت رو به جلو همراه است جایگزین شود.

3. سازماندهی بیشتری داشته باشید

مردم گاهی اوقات کار را به تعویق می اندازند، زیرا بیش از حد تخمین می زنند که چقدر می توانند در یک بازه زمانی خاص به دست آورند. آنها همچنین ممکن است احساس کنند تحت تأثیر وظایفی که از هر جهت سرازیر می شوند، غرق شده اند.

استراتژی های سازمانی می تواند در چنین مواردی مفید باشد.

به عنوان مثال، مدیریت زمان می تواند رفتارهای اهمال کاری را محدود کند. فهرست کردن وظایف خود، اولویت بندی آنها و زمان بندی ضرب الاجل می تواند شروعی باشد.

همچنین تعیین فضاهای کاری در خانه می تواند مفید باشد که شما را در ذهنیت برای انجام وظایف خاص قرار دهد. احتمالاً منطقه را با پروژه مرتبط می‌کنید و احتمال بیشتری برای رسیدن به کار در دست دارید.

می‌توانید با بستن برنامه‌های رایانه‌تان، حواس‌پرتی را محدود کنید. قرار دادن تلفن خود در اتاق دیگری نیز می تواند به تمرکز شما کمک کند.

4. انگیزه خود را افزایش دهید

ما اغلب اجازه می دهیم احساسات و افکار منفی ما مانع از انجام کاری شود که باید انجام دهیم. ما تمایل داریم از کارهایی که فاقد ارزش تشخیص داده ایم اجتناب کنیم.

به جای ناراحتی از یک کار، افکار مثبت را معرفی کنید. حتی پاداش دادن به خود به روش های کوچک می تواند به شما کمک کند تا به تعویق انداختن کار رسیدگی کنید.

برای مثال، می‌توانید با پذیرایی از قهوه با دوستان خود، انگیزه خود را برای شرکت در یک کلاس ورزشی افزایش دهید.

حتی می‌توانید با یافتن معنا در فعالیت‌هایی که تمایل دارید از آنها اجتناب کنید، به خودتان با نگرش مثبت پاداش دهید. ممکن است از مقاله ترمی که می نویسید ناراحت شوید، اما می توانید روی مدرک دانشگاهی که در نهایت کسب خواهید کرد تمرکز کنید.

5. درک کنید که تنبل نیستید

به تعویق انداختن کار تنبلی نیست: این یک رفتار ناشی از استرس در زندگی ما یا باورهای منفی بی‌اساسی است که درباره خودمان داریم.

اگر تمایل به تعویق دارید، به خودتان سخت نگیرید. درعوض، از خود بپرسید که آیا رفتار شما ممکن است با ترس، اضطراب، ADHD یا یک مشکل اساسی دیگر مرتبط باشد.

غلبه بر اضطراب

اختلالات اضطرابی رایج، قابل درمان و قابل مدیریت هستند. در مورد مهارت های مورد نیاز برای کنترل اضطراب و داشتن یک زندگی سالم و شاد بیشتر بدانید.

چه زمانی برای به تعویق انداختن کار از یک متخصص کمک بگیرید

استراتژی های ذکر شده در بالا می تواند برای مبارزه با اهمال کاری مفید باشد. با این حال، اگر به تعویق انداختن کارها همچنان در روابط، کار یا رفاه شما تداخل ایجاد می کند، مهم است که به دنبال کمک حرفه ای باشید. یک ارائه‌دهنده مجوز سلامت روان می‌تواند به شما کمک کند تا در مورد رفتارهایی که باعث به تعویق انداختن کار می‌شوند، بینشی کسب کنید.

درمان می تواند به شما کمک کند تا افکار منفی را مجدداً تنظیم کنید ، در فعالیت های خود معنا پیدا کنید و مثبت اندیشی را در آغوش بگیرید. در درمان، می‌توانید مهارت‌های مدیریت زمان را بیاموزید، راه‌هایی برای محدود کردن حواس‌پرتی‌ها پیدا کنید، و عادت‌های مولد ایجاد کنید.

رفتار درمانی شناختی

درمان شناختی رفتاری (CBT) ممکن است به ویژه برای اهمال کاری مفید باشد. CBT ارتباط بین افکار و احساسات را بررسی می کند. با تغییر افکاری که در مورد یک فعالیت دارید، می توانید نگرش خود را نسبت به آن تغییر دهید.

در نظر بگیرید که چگونه CBT می تواند برای کمال گرایی و شک به خود اعمال شود. یک درمانگر می تواند به شما کمک کند تا از باورهای غیرمنطقی که شما را از انجام فعالیت ها باز می دارند آگاه شوید. به عنوان مثال، آنها می توانند به شما کمک کنند تا بررسی کنید که چرا فکر می کنید یک تکلیف فقط در صورتی ارزش تکمیل کردن را دارد که نمره عالی کسب کنید.

تست عصب روانشناسی

تست عصب روانشناختی می تواند حل مسئله، حافظه کاری، برنامه ریزی و سازماندهی و انعطاف پذیری شناختی را ارزیابی کند.

شناسایی مناطقی که به کمک نیاز دارید اغلب می تواند اولین گام در درمان موثر باشد.

کوچینگ عملکرد اجرایی

یک مربی عملکرد اجرایی می‌تواند با کمک به شما در توسعه مهارت‌های مدیریت زندگی، از جمله تعیین و دستیابی به اهداف، ایجاد برنامه‌ها و مدیریت احساسات، مسائل مربوط به تعویق را برطرف کند.

دارو

برخی داروها، مانند مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) برای افسردگی و اضطراب یا محرک‌های ADHD می‌توانند علائم این شرایط، از جمله اهمال‌کاری را کاهش دهند.

با پزشک مراقبت های اولیه یا ارائه دهنده مراقبت های بهداشت روانی خود مشورت کنید تا در مورد اینکه آیا این ممکن است برای شما مناسب باشد یا خیر مشورت کنید.

تأخیر نکنید – از امروز شروع کنید

بسیاری از ما می‌توانیم با خستگی، ناامیدی، و به تعویق انداختن استرس ارتباط برقرار کنیم. درک این نکته مهم است که به تعویق انداختن پروژه ها یک شکست اخلاقی نیست. در عوض، این یک تمایل بسیار انسانی برای اجتناب از احساسات ناخوشایند است.

اگر خودمان را مکررا به تعویق بیندازیم، احتمالاً در یک چرخه غیرمفید گرفتار شده ایم. ما یک فعالیت را برای جلوگیری از استرس به تعویق می اندازیم، فقط زمانی که در آخرین لحظه با این موضوع مواجه می شویم، استرس بیشتری را تجربه می کنیم.

اگر به عقب برگردیم و دلایل به تعویق انداختن را در نظر بگیریم، می توانیم این چرخه را بشکنیم. ما می‌توانیم رفتارهایمان را تغییر دهیم، رویکردهای متفاوتی را امتحان کنیم و قدرت انجام همه کارها را پیدا کنیم.


1727182391_7763700.jpg
27/مارس/2025

انواع مختلف استرس و راه های مقابله با آن چیست؟

استرس پاسخ روانی و فیزیولوژیکی به موقعیتی است که خود را به عنوان یک تهدید یا چالش نشان می دهد. استرس قسمت کوچکی در پشت مغز که به نام هیپوتالاموس شناخته می شود را فعال می کند. هیپوتالاموس هورمون هایی ترشح می کند که واکنش مبارزه یا فرار ما را تحریک می کنند. طبق مطالعات، هورمون اصلی آزاد شده کورتیزول است که سطح گلوکز را در جریان خون ما افزایش می دهد. این امر بدن را قادر می سازد تا به طور موثر عملکردهای ترمیم مغز و عضلات را انجام دهد. در عین حال، عملکردهای غیرضروری مانند سیستم تولید مثل و گوارش را مهار می کند.

دومین هورمون استرس، آدرنالین، استفاده از افزایش سطح گلوکز در جریان خون را برای ماهیچه ها آسان تر می کند. پس از پایان رویداد استرس زا، عملکردهای بدن به حالت عادی باز می گردند.

مقدار کمی استرس مثبت تلقی می شود. به عنوان مثال، اگر فرد روز بعد امتحان داشته باشد، استرس مثبت به دانش آموزان کمک می کند تا از تعلل دوری کنند و برای امتحان اقدام کنند. با این حال، سطح بیش از حد استرس می تواند تأثیر منفی بر سلامت ما داشته باشد، از جمله اختلالات اضطرابی، افسردگی، فرسودگی شغلی، مشکلات گوارشی، چاقی و بیماری های قلبی و غیره. در این مقاله به انواع مدیریت استرس و نکاتی برای مبارزه با استرس می پردازیم.

از این رو، برای مقابله با استرس، اجازه دهید نگاهی به انواع تنش ها بیندازیم:

انواع استرس

1. استرس حاد:

پاسخ استرس کوتاه مدت و موقت به موقعیت ها یا خواسته های خاص.

معمولاً توسط عوامل استرس زای فوری مانند ضرب الاجل، امتحانات، ترافیک یا رویدادهای غیرمنتظره ناگهانی ایجاد می شود.

شامل فعال شدن پاسخ “جنگ یا گریز” بدن، ترشح آدرنالین و کورتیزول است.

می تواند قابل مدیریت باشد و ممکن است انرژی و تمرکز را برای مقابله با چالش ها فراهم کند.

زمانی که عامل استرس زا حذف شود یا وضعیت حل شود، برطرف می شود.

2. استرس حاد اپیزودیک:

الگویی از دوره های مکرر استرس حاد تجربه شده توسط افراد.

در افرادی که مستعد نگرانی بیش از حد هستند، دیدگاه بدبینانه ای دارند یا مسئولیت های زیادی را بر عهده می گیرند، رایج است.

اغلب با احساس بحران دائمی، برخورد با مشکلات یکی پس از دیگری مشخص می شود.

افراد ممکن است علائم تنش مداوم، تحریک پذیری، اضطراب و مسائل مربوط به سلامت جسمانی مرتبط با استرس را نشان دهند.

این شامل شناسایی دلایل اصلی استرس، اتخاذ راه‌های سالم‌تر برای مقابله با آن و در نظر گرفتن حمایت حرفه‌ای در صورت لزوم است.

3. استرس مزمن:

استرس طولانی مدت و مداوم که برای مدت طولانی ادامه دارد.

ناشی از شرایط مداوم زندگی یا استرس های مزمن مانند فشارهای کاری، مشکلات مالی، مسائل مربوط به روابط یا شرایط سلامتی است.

در صورت عدم مدیریت می تواند اثرات عمیقی بر سلامت جسمی، عاطفی و روانی داشته باشد.

قرار گرفتن طولانی مدت در معرض هورمون های استرس مانند کورتیزول می تواند منجر به مشکلات قلبی عروقی، ضعف عملکرد سیستم ایمنی، مشکلات گوارشی، اختلالات خواب، اضطراب و افسردگی شود.

مدیریت استرس شامل ایجاد تغییرات قابل توجه در سبک زندگی، استفاده از روش‌های کاهش استرس مانند تمرین‌های تمدد اعصاب و تمرکز حواس، تمرین مدیریت زمان خوب، جستجوی حمایت از دیگران و جستجوی کمک حرفه‌ای در صورت نیاز است.

علائم استرس

استرس می تواند جنبه های مختلف سلامتی و رفاه شما را تحت تاثیر قرار دهد، حتی اگر از آن آگاه نباشید. در اینجا برخی از علائم و نشانه های هر نوع استرس آورده شده است.

استرس حاد

مردمک‌های گشاد شده: در طول پاسخ جنگ یا گریز، مردمک‌های ما گشاد می‌شوند تا درک بصری را در پاسخ به تهدیدات احتمالی تقویت کنند.

افزایش ضربان قلب: این واکنش فیزیولوژیکی می تواند تپش قلب را تقلید کند و جزء معمولی پاسخ جنگ یا گریز است.

افزایش تعریق: استرس دمای بدن را بالا می برد و منجر به افزایش تعریق می شود.

تنفس سریع و عمیق: یکی دیگر از جنبه‌های پاسخ جنگ یا گریز، افزایش دریافت اکسیژن برای کمک به واکنش به استرس است.

اضطراب: احساس نگرانی و ترس ناشی از قرار گرفتن در معرض عوامل استرس زا.

نوسانات عاطفی: استرس اغلب به صورت تحریک پذیری و نوسانات خلقی ظاهر می شود.

اختلالات خواب: اضطراب و تغییرات هورمونی پاسخ جنگ یا گریز می تواند الگوهای خواب طبیعی را مختل کند.

استرس حاد اپیزودیک

تنش عضلانی: این یک واکنش محافظتی با هدف جلوگیری از آسیب و درد است. هنگامی که در معرض استرس حاد مکرر قرار می گیریم، ماهیچه های ما بدون فرصتی برای استراحت، منقبض می مانند.

بیش از حد: این احساس ناتوانی در کنار آمدن یا تصور راه حل های موثر برای عوامل استرس زا است.

افزایش عصبانیت و تحریک پذیری: ممکن است متوجه شویم که واکنش شدیدتر و مکرر نسبت به موقعیت ها، حتی موقعیت هایی که معمولاً قابل تحمل هستند، داریم.

میگرن: اغلب در نتیجه تنش مداوم عضلانی، میگرن می تواند با استرس حاد مکرر مکرر و شدیدتر شود.

فشار خون بالا: بسیاری از افراد ممکن است از فشار خون بالا آگاه نباشند. مطمئن ترین راه برای تشخیص فشار خون بالا از طریق اندازه گیری فشار خون حرفه ای است.

استرس مزمن:

افزایش وزن: اغلب ناشی از “استرس خوردن” یا عدم تعادل هورمونی ناشی از استرس طولانی مدت است.

بی خوابی: مشکل در به خواب رفتن و به خواب ماندن، که منجر به عدم احساس استراحت با وجود خواب می شود.

حملات پانیک: دوره های ناگهانی ترس و اضطراب شدید همراه با علائم استرس حاد.

سردردهای مزمن: سردردهای تنشی مکرر که بیش از 15 روز در ماه رخ می دهد.

خستگی عاطفی: احساس خستگی مداوم بدون توجه به کیفیت استراحت یا خواب.

چه چیزی باعث استرس می شود؟

استرس می تواند از عوامل مختلفی ناشی شود، از جمله:

تجربیات آسیب زا، سوء استفاده یا رویدادهای غیرمنتظره ناگهانی می تواند منجر به استرس شود.

مواجهه با مشکلات سلامتی، بیماری های مزمن یا مراقبت از یکی از اعضای بیمار خانواده می تواند باعث استرس شود.

تغییرات مهم زندگی مانند جابجایی، شروع یک کار جدید، ازدواج یا تجربه از دست دادن می تواند باعث استرس شود.

فشار، خواسته ها، ضرب الاجل ها، حجم کاری بیش از حد، یا فشار تحصیلی می تواند منجر به استرس شود.

نگرانی در مورد مالی، بدهی ها یا بی ثباتی مالی می تواند یک عامل استرس زا باشد.

مشکلات در روابط، درگیری ها یا مسائل خانوادگی به استرس عاطفی کمک می کند.

استرس همچنین می تواند ناشی از قرار گرفتن در معرض سر و صدا، آلودگی یا شرایط ناخوشایند زندگی باشد.

درک منابع استرس و یافتن راه‌های سالم برای مقابله با آن‌ها برای مدیریت سطوح استرس و حفظ رفاه کلی ضروری است.

چگونه استرس را تشخیص دهیم؟

شناسایی استرس شامل شناخت علائم فیزیکی و روانی است که نشان می دهد بدن و ذهن شما به فشار یا تنش پاسخ می دهند. در اینجا برخی از علائم و نشانه های رایج وجود دارد که می تواند به شما در شناسایی استرس کمک کند:

علائم فیزیکی استرس:

تنش عضلانی: احساس سفتی یا گره در عضلات خود، به خصوص در گردن، شانه ها یا پشت.

سردرد: سردردهای مکرر یا بدتر، از جمله سردردهای تنشی یا میگرن.

خستگی: احساس خستگی یا فرسودگی حتی پس از استراحت کافی.

مشکلات خواب: مشکل در به خواب رفتن، خواب ماندن یا تجربه خواب بی قرار.

مشکلات گوارشی: معده درد، سوء هاضمه، حالت تهوع، یا تغییر در عادات روده.

ضربان قلب سریع: احساس می کنید که قلب شما تند می تپد یا می تپد.

تغییرات در اشتها: خوردن بیش از حد یا کم، یا هوس خوردن برای برخی غذاها.

تغییرات تنفسی: تنفس کم عمق، تنگی نفس یا آه کشیدن بیشتر.

افزایش تعریق: به فعالیت بدنی یا گرما مربوط نمی شود.

سیستم ایمنی ضعیف: بیماری ها یا عفونت های مکرر.

علائم روانشناختی استرس:

اضطراب:احساس عصبی، دلهره یا بی قراری.

تحریک پذیری: به راحتی ناامید، آشفته یا بد خلق می شود.

مشکل در تمرکز: مشکل در تمرکز یا تصمیم گیری.

مشکلات حافظه: فراموشی یا مشکل در یادآوری اطلاعات.

طغیان عاطفی: طلسم گریه، عصبانیت یا حساسیت عاطفی.

احساس غرق شدن: احساس ناتوانی در کنار آمدن با وظایف یا مسئولیت ها.

تفکر منفی: بدبینی، نگرانی مداوم یا انتظار بدترین اتفاق.

از دست دادن علاقه: کاهش انگیزه یا علاقه به فعالیت هایی که زمانی از آن لذت می بردید.

افسردگی: احساس مداوم غم، ناامیدی یا بی ارزشی.

تغییرات در رفتار: کناره گیری از تعاملات اجتماعی یا درگیر شدن در مکانیسم های مقابله ای ناسالم مانند سوء مصرف مواد.

عواقب استرس

عواقب استرس طولانی مدت یا مزمن می تواند بر جنبه های مختلف سلامت جسمی و روانی تأثیر بگذارد:

اختلالات اضطرابی: این اختلالات با ناتوانی در مدیریت واکنش های عاطفی در موقعیت های مختلف مشخص می شوند. این اختلالات اغلب شامل ترس و نگرانی مداوم است که مانع از عملکرد روزمره می شود. اختلالات هراس و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) در این دسته گنجانده شده است که به دلیل افزایش سطح استرس منجر به پیامدهای سلامت جسمانی طولانی مدت می شود.

افسردگی: احساس درماندگی، غمگینی و کاهش عزت نفس، بی انگیزگی، بی انرژی و خلاقیت است. این بر افکار، احساسات و رفتارها تأثیر می گذارد، عملکرد روزانه را مختل می کند و باعث بی علاقگی به فعالیت هایی می شود که قبلاً از آنها لذت می بردید.

فرسودگی شغلی ناشی از استرس طولانی مدت است که باعث خستگی ذهنی، عاطفی و جسمی می شود که اغلب با شک به خود، جدایی و دیدگاه منفی همراه است.

استرس می تواند بر سرعت حرکت غذا در روده تأثیر بگذارد و به طور بالقوه منجر به مشکلات گوارشی مانند سندرم روده تحریک پذیر، بیماری التهابی روده و زخم شود. استرس همچنین با تضعیف سد روده و تأثیر بر سیستم ایمنی مرتبط است.

استرس مزمن سطح آدرنالین و کورتیزول را بالا می برد و به مشکلات مربوط به قلب کمک می کند. این می تواند منجر به فشار خون بالا و سخت شدن شریان ها، فشار بر قلب و محدود کردن خون و اکسیژن شود.

تغییرات تغذیه ای ناشی از استرس می تواند منجر به پرخوری و کم خوری شود. خوردن استرس ممکن است منجر به چاقی و مشکلات مربوط به سلامتی شود، در حالی که استرس مزمن که باعث کاهش مصرف غذا می شود ممکن است منجر به سوءتغذیه شود.

استرس باید با مکانیسم‌های مقابله‌ای سالم مانند ورزش، تکنیک‌های تمدد اعصاب، جستجوی حمایت اجتماعی و تمرین مدیتیشن مدیریت شود تا تأثیر منفی آن بر سلامت و تندرستی کاهش یابد. در صورت غیرقابل تحمل شدن استرس، جستجوی پشتیبانی یا مشاوره متخصص نیز توصیه می شود.

راه های مبارزه با استرس

حال بیایید نگاهی به راه های مختلف کاهش استرس بیاندازیم

ورزش – ورزش یکی از موثرترین راه ها برای مدیریت استرس است. سروتونین، دوپامین و اندورفین را در میان انواع هورمون ها آزاد می کند. این به تنظیم خلق و خوی ما کمک می کند و ما را به حالت اولیه خود می برد.

سبک زندگی سالم – طبق مطالعات انجام شده، 30 دقیقه ورزش برای هر فرد برای حفظ یک سبک زندگی سالم الزامی است.

از ذهن آگاهی استفاده کنید – تکنیک های تنفس ذهن آگاهی و آرامش می توانند توسط همه برای مدیریت موثر استرس مورد استفاده قرار گیرند. استفاده از حواس پنجگانه برای کنترل فوری احساسات منفی و تنفس عمیق برای رها شدن از هر گونه فرآیند فکری مضر راهی کارآمد برای مقابله با استرس است.

درمان و مربیگری را امتحان کنید – راه دیگری برای کنترل استرس ما جستجوی کمک حرفه ای است. به دست آوردن بینش و دیدگاه های مختلف در مورد عملکرد خود به ما کمک می کند تا هورمون های استرس زا را تنظیم کنیم.

مدیریت زمان – توجه به عوامل استرس زا و همچنین مدیریت مفید زمان می تواند به کاهش استرس ما کمک کند. یافتن تعادل مناسب بین کار و زندگی و انجام کارهایی که دوست داریم باعث سلامت روانی ما می شود.

وقت خود را در طبیعت بگذرانید – مرخصی از برنامه معمولی و گذراندن آن در طبیعت به ما کمک می کند تا استرس را کاهش دهیم. نور خورشید، روال خودمراقبتی و هوای تازه از تأثیر عوامل استرس زا جلوگیری می کند.

سالم بخورید – پیروی از یک رژیم غذایی مناسب تضمین می کند که بدن ما مقدار مناسبی از مواد مغذی را دریافت می کند که پیش نیاز زندگی سالم و شاد است زیرا یک برنامه غذایی خوب خلق و خوی ما را نیز تثبیت می کند.

وقت خود را با دوستان و خانواده بگذرانید – حضور در حلقه اجتماعی مناسب گام مهمی در مدیریت استرس است. با همراهی خوب، ما نیز تمایل داریم احساسات منفی خود را رها کنیم و به مدیریت استرس کمک می کند.

نتیجه گیری

همانطور که دیدیم استرس یک مسئله اصلی در دنیای پرشتاب است، اما شناسایی آن با نظارت بر اثرات آن و سپس انجام اقدامات لازم برای مدیریت آن می تواند ما را سالم تر، شادتر و عاقل تر کند. ما همچنین باید محرک های خود را بشناسیم و اقدامات پیشگیرانه در برابر آنها انجام دهیم تا بتوانیم از استرس فرار کنیم.

سوالات متداول

1. چرا مدیریت استرس مهم است؟

پاسخ: مدیریت استرس مهم است زیرا استرس بیش از حد یا طولانی مدت می تواند اثرات مضری بر سلامت جسمی و روانی داشته باشد. تکنیک‌های مؤثر مدیریت استرس به کاهش تأثیر استرس، بهبود رفاه کلی، افزایش انعطاف‌پذیری و کاهش خطر مشکلات سلامت مرتبط با استرس مانند بیماری‌های قلبی، اختلالات اضطرابی و افسردگی کمک می‌کنند.

2. 5 مهارت مدیریت استرس چیست؟

پاسخ: پنج مهارت کلیدی مدیریت استرس عبارتند از:

مدیریت زمان: سازماندهی وظایف و اولویت ها برای کاهش استرس ناشی از احساس غرق شدن.

تکنیک های آرامش: استفاده از روش هایی مانند تنفس عمیق، مدیتیشن یا یوگا برای آرام کردن ذهن و بدن.

حل مسئله: توسعه راهبردهایی برای رسیدگی و حل مشکلات استرس زای.

انتخاب های سبک زندگی سالم: حفظ یک رژیم غذایی متعادل، ورزش منظم و خواب کافی برای حمایت از سلامت کلی.

حمایت اجتماعی: جستجوی کمک و حمایت از دوستان، خانواده یا متخصصان برای مقابله با استرس.

3. آیا می توانم برای استرس تست کنم؟

پاسخ: بله، روش های مختلفی برای ارزیابی و اندازه گیری سطح استرس وجود دارد. برخی از تست های استرس رایج عبارتند از:

پرسشنامه: پرسشنامه های خود گزارشی که سطوح استرس را بر اساس پاسخ به سؤالات خاص مربوط به علائم استرس، مکانیسم های مقابله و رویدادهای زندگی ارزیابی می کند.

اندازه‌گیری‌های فیزیولوژیکی: تکنیک‌هایی مانند تغییرپذیری ضربان قلب (HRV)، آزمایش سطح کورتیزول و پایش فشار خون می‌توانند شاخص‌هایی از سطوح استرس را ارائه دهند.

ارزیابی های رفتاری: مشاهدات رفتارهای مرتبط با استرس، مانند تغییر در الگوهای خواب، اشتها، خلق و خو و تعاملات اجتماعی.

4. کدام نوع استرس خطرناکتر است؟

پاسخ: استرس مزمن به طور کلی خطرناک تر از استرس حاد در نظر گرفته می شود. استرس حاد پاسخی طبیعی به چالش ها یا تهدیدات فوری است و معمولاً کوتاه مدت است. در مقابل، استرس مزمن برای مدت طولانی ادامه می‌یابد و اگر به‌طور مؤثر مدیریت نشود، می‌تواند پیامدهای سلامتی شدیدی داشته باشد. استرس مزمن با افزایش خطر ابتلا به بیماری های قلبی عروقی، چاقی، دیابت، اختلالات سلامت روان و سایر بیماری های مزمن مرتبط است.

5. سطح نرمال استرس چقدر است؟

پاسخ: استرس واکنشی طبیعی به چالش های زندگی است و هرکسی گاهی آن را احساس می کند. سطوح نرمال استرس می تواند به طور گسترده ای در بین افراد متفاوت باشد و به عواملی مانند توانایی های مقابله، انعطاف پذیری و شرایط شخصی بستگی دارد.

استرس خفیف تا متوسط ​​می تواند مفید و انگیزه دهنده باشد، در حالی که استرس بیش از حد یا مزمن می تواند تأثیرات منفی بر سلامت و رفاه داشته باشد. مهم است که استرس را به طور موثر مدیریت کنید و اگر استرس طاقت فرسا شد یا در زندگی روزمره اختلال ایجاد کرد، به دنبال حمایت باشید.


1730800012_9988801.jpg
27/مارس/2025

4 افسانه اشتباه در مورد تربیت پسر و دختر

مانند همه افسانه ها، افسانه هایی که در مورد تربیت فرزند هستند بر پایه ترس استوار است. در این مورد، ترس از تربیت “کودکان معیوب” که نمی توانند به درستی در محیط بزرگسالان رشد کنند. این افسانه ها و باورهای محدود کننده متفاوتی که در مورد فرزندپروری رخ می دهد به این معنی است که هیچ ارتباط سالم و کافی بین والدین و فرزندان وجود ندارد.

پرورش نقش پدر یا مادر کار ساده ای نیست، به چالش ها و ویژگی های شدید برای لحظات شدید نیاز دارد، اما صرف نظر از چالش، ما کاملاً متقاعد شده ایم که خشونت هرگز گزینه ای برای تربیت فرزندان نیست. نکته غم انگیز این است که الگوهای فرزندپروری که مبتنی بر مالکیت صغیر است، به حدی می رسد که آنها را به عنوان یک شی ناقص تصور می کنند، به همین دلیل است که احقاق حقوق آنها منوط به توجهی است که می خواهند به آنها بپردازند. بنابراین، ما برخی از افسانه‌ها و پیشداوری‌های مربوط به “ضربه زدن به موقع” را با شما به اشتراک می‌گذاریم.

خشونت دوران کودکی ریشه در ظلم الهام گرفته از مفاهیم اغراق آمیز انضباط کودک دارد ، زمانی که والدین یا سرپرستان تفسیرهای سفت و سختی از اقتدار به کار می برند. بدون انعکاس اینکه پرخاشگری تنها اثرات منفی بر رشد خردسال دارد. خشونت بزرگسالان علیه پسر یا دختر منجر به وحشت دوران کودکی می شود، وحشت دوران کودکی به خشم نوجوانان منجر می شود، و عصبانیت نوجوان اغلب به خشم بزرگسالان منجر می شود، به همان اندازه که برای دیگران مخرب است که برای خود فرد. وحشت، خشم و خشم اجزای تشکیل دهنده خیابان های امن، خانواده های مستحکم، یا جوامع دوست داشتنی نیستند. اگر جامعه ای آرام با پسران و دختران محترم می خواهید، پس از حمله به آنها، زورگویی و فکر اینکه آنها آنها را دستکاری می کنند دست بردارید. احترام چیزی است که از مثال شما آموخته می شود، آن را فراموش نکنید.

واضح است که ما قرار نیست همه چیز را با دختر و پسر مذاکره کنیم، زیرا قوانین اساسی برای زندگی در یک جامعه وجود دارد، بنابراین، هیچ کس مناقشه ای ندارد که چراغ قرمز نشان دهنده توقف است. و این تصمیم گیری بر اساس سن خردسال متفاوت است، اما “اقتدار” شما را برای نظرخواهی از شما سلب نمی کند، اجازه دهید آنها تصمیم بگیرند یا در مورد موضوعی فشرده شوند. در واقع با در نظر گرفتن صدای پسران و دختران به آنها یاد می‌دهید که آن را ابراز کنند و از تصمیمات خود آگاه باشند که در درازمدت به عزت نفس آنها و توجه به دیگران کمک می‌کند.

این واقعیت که خشونت تا این حد پذیرفته شده و از نظر اجتماعی مجاز است به این معنا نیست که دیگر خشونت نیست و بدترین چیز این است که فکر کنید فرزندپروری خشونت آمیز حقی است که شما به عنوان والدین دارید یا راه تربیت فرزند دخترتان است. یک موضوع خصوصی است؛ هنگامی که پسران و دختران از حقوقی مانند زندگی بدون خشونت توسط دولت به رسمیت شناخته شده باشند، بنابراین، هر پدر یا مادری که پسر یا دختری را تجاوز کند، قانون را زیر پا می گذارد. اما آنچه اتفاق می‌افتد این است که وقتی به کودک آزاری فکر می‌کنیم، تمایل داریم به موقعیت‌های جدی، بی‌رحمانه و انحرافی اشاره کنیم و کتک زدن را کم اهمیت جلوه دهیم، که چیزی جز آموزش به کودک شما نیست که خشونت راهی برای انجام کارها یا چیزی ضروری است مورد احترام قرار گیرد

اگر ضربه زدن به شریک زندگی، کارمندان، همکاران یا مادرتان اشتباه است، پس چرا فکر می کنید می توانید فرزندانتان را بزنید. اگر متوجه شدید که فردی خشن هستید، بهتر است قبل از ضربه زدن کمک بخواهید و به خودتان فضایی بدهید تا آرام شود. به دنبال ابزارهایی برای فرزندپروری مثبت بگردید تا احساسات فرزندتان را تأیید کنید و به او بیاموزید چه رفتاری قابل قبول نیست. ما معتقدیم و برای والدین محترمانه مبارزه می کنیم، جایی که پدران و مادران نقش خود، نقش خود را به عنوان والدین ایفا می کنند و محدودیت هایی را به روشی سالم تعیین می کنند، که منجر به روابط پایدار، بزرگسالان همدل و عزت نفس بالا برای ریشه کن کردن خشونت می شود. و ارتباط خوب را به خاطر بسپارید.

در مقاله امروز به بررسی 4 مورد از این افسانه ها و نحوه شناسایی آنها می پردازیم.

شاخص 4 افسانه در مورد تربیت کودک

افسانه 1: تربیت فرزندانی همیشه شاد ضروری است.

افسانه 2: پدر و مادر خوب بودن به معنای دوست داشتن فرزندان است.

افسانه 3: کودک موفق باید بالاتر از حد متوسط ​​باشد

باور غلط 4: تنبیه کودکان ضروری است

منابع کتابشناختی:

4 افسانه در مورد تربیت کودک

تولید مثل چیزی کاملاً بیولوژیکی است، اما پرورش به یک سری عوامل بستگی دارد که هیچ ربطی به این موضوع ندارند. از جمله روانشناسی، فرهنگ، جامعه و غیره. به همین ترتیب، کودکان دستورالعمل‌هایی را ارائه نمی‌کنند که به والدین اجازه دهد تا نیازهای خود را به طور کامل درک کنند و آنها را بر اساس آن بزرگ کنند. بنابراین، اشتباهات والدین اغلب بر اساس یک سری افسانه ها در مورد تربیت فرزند انجام می شود.

ما آن را برای شما بسیار آسان می کنیم

مصاحبه اول رایگان است

شما با روانشناسی كه با او كار خواهيد كرد ملاقات خواهيد كرد. اگر شما را متقاعد نکرد، هیچ تعهدی برای ادامه ندارید.

اینگونه است که درمان روانشناختی ما می تواند به شما کمک کند

لوگوی منفی روانشناسان پیشرفته

هنگامی که ما فرزندان خود را بزرگ می کنیم، آنچه در واقع انجام می دهیم این است که سیستم اعتقادی خود را به آنها منتقل می کنیم که به نوبه خود مشروط به جامعه و زمینه خودمان است. به همین دلیل است که تربیت کودکان، اگرچه به نظر نمی رسد، بسیار پیچیده می شود. در زیر به برخی از این افسانه ها نگاه می کنیم و دلیل افسانه بودن آنها را توضیح می دهیم.

افسانه 1: تربیت فرزندانی همیشه شاد ضروری است.

اگر فرض کنیم که خوشبختی همان شاد بودن است، اولین اشتباه را داریم. از یک طرف، شادی با فراوانی (از نظر داشتن، بلکه بودن، یعنی عزت نفس) مرتبط است. این به این واقعیت مربوط می شود که با هر موقعیتی احساس کامل می کنید، همیشه در زمان حال زندگی می کنید.

بنابراین، آزمایش احساسات مختلف برای رشد صحیح کودکان بسیار مهم است. لحظات غمگینی، تعجب، عصبانیت و… آنها به اندازه لحظات شادی ضروری هستند. بنابراین، اگر شادی را فقط به دومی ربط دهیم، در نتیجه احساس ناامیدی خواهیم کرد.

نگه داشتن کودکان در نوعی حباب که در آن هیچ چیز بدی روی آنها تأثیر نمی گذارد، یک اشتباه است، زیرا وقتی آنها بالغ می شوند، نمی توانند با احساسات منفی کنار بیایند، به ویژه زمانی که والدین دیگر برای کمک به آنها نیستند.

افسانه 2: پدر و مادر خوب بودن به معنای دوست داشتن فرزندان است.

البته عشق در تربیت خوب ضروری است. کودکی که احساس می کند دوستش دارد، کودکی سالم و پایدار است. با این حال، نگرش های روزانه نیز مهم است. ما باید فکر کنیم که کودکان عشق را از طریق رفتار به دست می آورند، بنابراین اگر آنها را دوست داشته باشیم اما آن را نشان ندهیم، فایده چندانی برای آنها نخواهد داشت.

برای مثال، اغلب لازم است که محدودیت‌هایی را تعیین کنیم، حتی اگر احساس کنیم که اگر این کار را انجام دهیم، «کودکان خود را کمتر دوست داریم». هیچ چیز نمی تواند دور از حقیقت باشد. باید با رفتارهای کودکانه ای که قابل تحمل نیست مقابله کرد و آنها را از روی «عشق» زیر لایه ای از اغماض استتار نکرد.

افسانه 3: کودک موفق باید بالاتر از حد متوسط ​​باشد

طبیعی است که ما به عنوان والدین می خواهیم فرزندانمان موفق باشند. اما این به چه معناست؟ اگر به این معنی است که ما و بچه هایمان در یک رقابت ابدی غوطه ور می شویم، بهتر است این ایده را فراموش کنیم.

رقابت به سطوح مزمن می تواند بر سلامت روان کودکان ما تأثیر منفی بگذارد و گاهی اوقات نیاز به کمک روانشناختی حرفه ای برای کودکان و نوجوانان دارد. با این نگرش ما فقط بذر استرس و عدم اطمینان را در فرزندان خود خواهیم کاشت، زیرا “اگر من بهتر از دیگران نباشم، لیاقت دوست داشتن را ندارم.” این فکر یکی از سمی‌ترین افکاری است که وجود دارد: کودکان لیاقت دوست داشتن را دارند، نه به این دلیل که به چیزهای باورنکردنی دست می‌یابند.

بنابراین مهم است که موفق بودن را با شاد بودن اشتباه نگیریم، زیرا آنها هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. خوشبختی شرایطی است که به انتظارات یا فشارها بستگی ندارد. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، حضور و اتصال به لحظه حیاتی است.

باور غلط 4: تنبیه کودکان ضروری است

ثابت شده است که تنبیه، چه فیزیکی و چه کلامی، نه تنها آموزش نمی‌دهد، بلکه پیامدهای عمیقی در سطح عاطفی دارد که می‌تواند رفتاری را که قرار است ریشه‌کن شود، بدتر کند. چون؟ زیرا تنها چیزی که این کودکان می آموزند این است که افرادی که آنها را دوست دارند، علاوه بر عادی سازی خشونت به عنوان “پاسخ” به درگیری ها، آنها را آزار می دهند.

این تخطی از قوانین (که با تنبیه افزایش می‌یابد) به این دلیل است که اگر کودک مرجعیت را با ترس ببیند، اولین کاری که در صورت نبودن او انجام می‌دهد، طبیعتاً از آنچه به او آموخته است، تخطی می‌کند. از سوی دیگر، کودک از طریق تنبیه، خوب و ناپسند را درونی نمی کند; او به سادگی می‌آموزد که «این کاری است که پدر یا مادرم نمی‌خواهند او انجام دهد و از این بابت عصبانی می‌شود».

به ویژه تنبیه بدنی مضرترین است، زیرا درد نباید ابزاری برای آموزش باشد . قبلاً به آن اشاره کردیم: اگر کودکی را با خشونت فیزیکی تربیت کنید، او می‌آموزد که تنها این روش برای حل اختلافات وجود دارد. پس چگونه کودکان را تربیت کنیم؟

باور غلط : برای بهتر خوابیدن در شب از چرت زدن خودداری کنید

این باور وجود دارد که اگر دختر یا پسری خسته تر باشد، شب ها بهتر می خوابند. این کاملا نادرست است و در واقع می تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

اگر فردی با خستگی بیش از حد شب وارد خانه شود، خواب با کیفیت پایین تری خواهد داشت و احتمال بیدار شدن مکرر از خواب بیشتر است. استراحت کافی در طول روز برای یک خواب خوب ضروری است.

چقدر در طول روز به خواب نیاز دارید؟ خب هر چی اون بچه بخواد این را با مشاهده علائم خواب آلودگی و تحریک پذیری خود می دانید. جداول یا معیارهای کلی را فراموش کنید. هیچ چیز مانند مشاهده فرزندتان برای درک نیازهای خاص او نیست.

نتیجه گیری

تربیت و مراقبت از نوزادان، دختران و کودکان نوپا نباید بر اساس افسانه باشد. مهم است که به غریزه خود اعتماد کنید و نیازهای خاص فرزندتان را رعایت کنید. به یاد داشته باشید، هر کودکی منحصر به فرد است و آنچه برای یکی کارآمد است ممکن است برای دیگری جواب ندهد.


1729761957_4023153-1200x800.jpg
27/مارس/2025

استرس چگونه بر سلامت زنان تأثیر می گذارد؟

در حالی که بیماری قلبی اغلب با مردان مرتبط است، مهم است که اذعان کنیم که زنان به همان اندازه تحت تأثیر این بیماری قرار می گیرند. در واقع، بیماری قلبی علت اصلی مرگ و میر زنان در سراسر جهان است و از همه انواع سرطان در مجموع پیشی می گیرد.

یکی از عوامل مهم ابتلا به بیماری قلبی در بین زنان استرس است. استرس نه تنها بر سلامت جسمانی بلکه بر سلامت عاطفی و روانی ما تأثیر می گذارد. این نقش مهمی در سلامت قلب زنان ایفا می کند، چیزی که ممکن است به طور گسترده شناخته نشده باشد. برای محافظت از قلب خود، درک رابطه بین استرس و بیماری قلبی و اجرای تکنیک های مدیریت استرس برای زنان بسیار مهم است.

ارتباط بین استرس و بیماری قلبی در زنان

استرس، به ویژه زمانی که مزمن باشد، می تواند منجر به تغییرات فیزیولوژیکی مختلف در بدن شود، از جمله افزایش ضربان قلب، افزایش فشار خون، و ترشح هورمون های استرس مانند کورتیزول و آدرنالین. این تغییرات می تواند به طور مستقیم بر سیستم قلبی عروقی تأثیر بگذارد.

تحقیقات نشان داده است که استرس با خطر بیشتر بیماری قلبی در زنان مرتبط است. زنانی که سطوح بالایی از استرس را تجربه می‌کنند یا تحت رویدادهای استرس‌زای زندگی قرار می‌گیرند، ممکن است در معرض افزایش خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی، از جمله بیماری‌هایی مانند بیماری عروق کرونر، حملات قلبی و سکته باشند. علاوه بر این، استرس می‌تواند شرایط قلبی موجود را تشدید کند و به نتایج ضعیف سلامت قلب کمک کند.

تاثیر سلامت عاطفی بر سلامت قلب زنان

سلامت عاطفی یک جزء حیاتی از بهزیستی کلی است و نقش مهمی در سلامت قلب زنان دارد. زنان بیشتر از مردان علائم افسردگی و اضطراب را تجربه می کنند، که هر دو می توانند سطح استرس را افزایش دهند و بر سلامت قلب تأثیر منفی بگذارند.

افسردگی، به ویژه، با خطر بالاتر بیماری قلبی در زنان مرتبط است. زنان مبتلا به افسردگی ممکن است شیوع بیشتری از بیماری قلبی داشته باشند و این وضعیت می‌تواند نتایج بیماری‌های قلبی موجود را بدتر کند. به طور مشابه، اختلالات اضطرابی می تواند منجر به افزایش استرس و فشار قلبی عروقی شود و خطر بیماری قلبی را افزایش دهد.

مدیریت استرس و ارتقای سلامت قلب

اگرچه استرس بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی است، اما اقداماتی وجود دارد که زنان می توانند برای مدیریت موثر آن و محافظت از سلامت قلب خود انجام دهند:

عوامل استرس زا را شناسایی کنید: شناسایی منابع استرس در زندگی اولین قدم برای مدیریت آن است. خواه این فشار مربوط به کار، مسئولیت‌های خانوادگی یا چالش‌های شخصی باشد، درک عواملی که استرس را تحریک می‌کند می‌تواند به توسعه استراتژی‌های مقابله کمک کند.

تکنیک‌های کاهش استرس را تمرین کنید: استفاده از تکنیک‌های کاهش استرس در برنامه‌های روزانه، مانند تمرین‌های تنفس عمیق، مدیتیشن ذهن آگاهی، یوگا یا آرام‌سازی پیشرونده عضلانی می‌تواند به آرامش و کاهش عوارض فیزیکی و احساسی استرس بر بدن کمک کند.

مراقبت از خود را در اولویت قرار دهید: وقت گذاشتن برای فعالیت هایی که باعث شادی و آرامش می شود مهم است. درگیر شدن در سرگرمی ها، گذراندن وقت با عزیزان، یا صرف استراحت برای استراحت و شارژ می تواند به مقابله با استرس و ارتقای سلامت قلب کمک کند.

به دنبال حمایت باشید: تماس با دوستان، خانواده یا یک متخصص سلامت روان برای حمایت ضروری است. صحبت در مورد احساسات و تجربیات می تواند به مدیریت موثرتر استرس و کاهش تاثیر آن بر سلامت قلب کمک کند.

یک سبک زندگی سالم برای قلب را در پیش بگیرید: خوردن یک رژیم غذایی متعادل، انجام ورزش منظم، حفظ وزن مناسب و پرهیز از سیگار کشیدن و مصرف زیاد الکل برای سلامت قلب مهم است. این انتخاب های سبک زندگی همچنین می تواند به مدیریت موثر استرس و کاهش خطر بیماری قلبی کمک کند.

نتیجه گیری:

استرس عامل مهمی در بیماری قلبی در زنان است و مدیریت موثر آن برای حفظ سلامت قلب بسیار مهم است. با درک ارتباط بین استرس و بیماری قلبی، اتخاذ تکنیک‌های مدیریت استرس، اولویت دادن به سلامت عاطفی و پذیرش یک سبک زندگی سالم برای قلب، زنان می‌توانند اقدامات پیشگیرانه‌ای برای محافظت از قلب خود و زندگی سالم‌تر انجام دهند.


1708769499_1115104.jpg
27/مارس/2025

راهکارهایی برای فهمیدن اینکه احساستان عشق است یا شهوت؟

چه از قبل در یک رابطه باشید و چه کسی را در نظر دارید، تنظیم احساسات خود نسبت به کسی می تواند یک چالش واقعی باشد. در حالی که هیچ راه روشن و بدون اشتباهی برای ایجاد تمایز برای شخص دیگری وجود ندارد، شما حداقل می توانید تمایز را برای خود واضح تر کنید. این مراحل را دنبال کنید تا تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانید و به یاد داشته باشید که با خودتان صادق باشید.

شناخت عشق واقعی:

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

بررسی کنید که آیا با شخص مورد علاقه خود به عنوان یک انسان رفتار می کنید یا یک چیز. شما حتی با دانستن عیوب این شخص به او اهمیت می دهید؟ شما متعهد هستید که حتی در سخت ترین شرایط کنار هم بمانید؟ شما می توانید هر چیزی را در مورد خودتان به این شخص بگویید، حتی اگر حقیقت به نفع شما نباشد و می دانید که شریک زندگی تان شما را می پذیرد؟ هیچ راهی برای وادار کردن کسی وجود ندارد که شما را دوست داشته باشد ، اگرچه اعمال، بلندتر از کلمات صحبت می کنند. از یک دوست یا یکی از اعضای خانواده مورد اعتماد خود بپرسید که چه می‌بینند. بیشتر اوقات، کسانی که در بیرون هستند، به احتمال زیاد چیزهایی را می بینند که شما نمی بینید، زیرا عشق کور است.

میزان احساس امنیت خود را ارزیابی کنید.

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

 شما می دانید که شریک زندگی شما بدون توجه به هر اتفاقی در کنار شما خواهد بود و شما آماده اید تا پایان عمر خود را به شریک زندگی خود متعهد کنید؟

به مدت زمانی که در رابطه بوده اید فکر کنید. 

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

شما مدت زیادی است که آن شخص را می شناسید و نمی توانید زندگی بدون او را تصور کنید؟ شما می خواهید همه چیز را در مورد شخص بدانید و می خواهید زمانی را صرف شناخت آنها در سطح عمیق تری کنید؟

طرز فکری که در مورد طرف مقابل دارید را تحلیل کنید.

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

اتفاق خنده‌داری در محل کار برای شما افتاده است و نمی‌توانید صبر کنید تا به همسرتان بگویید. از طرف دیگر، شما تجربه بدی داشته اید و می خواهید با کسی صحبت کنید که درک کند. اگر شریک زندگی شما اولین کسی است که وقتی می خواهید درونی ترین افکار خود را به اشتراک بگذارید به او فکر می کنید، ممکن است عاشق شده باشید. شما برای یکدیگر احترام متقابل قائل هستید.

دانستن اینکه آیا شیفته هستید یا خیر:

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

بررسی کنید که آیا با فرد مورد علاقه خود به عنوان یک شخص رفتار می کنید یا یک چیز. وقتی شیفتگی را تجربه می کنید، ذهن شما درگیر افکار طرف مقابل می شود. شما نه تنها به شخص مقابل فکر می کنید، بلکه به این فکر می کنید که چگونه می خواهید خود را برای طرف مقابل نشان دهید. شما یک دید ایده آل از اینکه این شخص چگونه است دارید و ممکن است دید شما دقیق باشد یا نباشد.

میزان احساس امنیت خود را ارزیابی کنید. 

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

به جای اینکه احساس امنیت کنید، بیشتر به این فکر می کنید که چگونه طرف مقابل را تحت تاثیر قرار دهید. تمرکز شما بر این است که او چه حسی به شما دارد و به دلیل اینکه نمی دانید طرف مقابل چه احساسی دارد، عصبی می شوید.

به مدت زمانی که در رابطه بوده اید فکر کنید. 

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

رابطه شما کاملاً جدید است، و در حالی که دائماً در حال فکر کردن به طرف مقابل هستید، مطمئن نیستید که او صلاحیت رابطه با شما را داشته باشد.

طرز فکری که در مورد طرف مقابل دارید را تحلیل کنید. 

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

شما دائماً به نحوه لبخند زدن، نحوه بیان نام شما یا نحوه نگاه شریک زندگی تان به شما فکر می کنید. شما با وسواس در مورد این جزئیات فکر می کنید و سعی می کنید بر اساس این ویژگی های تا حدی پیش پا افتاده تصمیم بگیرید که شخص نسبت به شما چه احساسی دارد.

به نحوه برخورد نگاه کنید. 

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

شخصی که دوست دارید با شما مخالف است و شما تعجب می کنید که آیا این رابطه تمام شده است یا خیر. شما تعجب می کنید که آیا اصلاً آن شخص را می شناسید یا اینکه تصورات شما در تمام مدت اشتباه بوده است.

درک زمانی که شما احساس گرما و شهوت دارید:

بررسی کنید که آیا با موضوع مورد علاقه خود به عنوان یک شخص رفتار می کنید یا یک چیز. 

اگر به دنبال این هستید که کسی را به عنوان جایزه بگیرید یا کسی را وادار کنید که با شما به رختخواب برود، با آن شخص مانند یک چیز رفتار می کنید و احتمالاً هوس دارید.

میزان احساس امنیت خود را ارزیابی کنید. 

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

امنیت برای شما مهم نیست. شما بیشتر به امتیاز و با هم بودن فیزیکی علاقه دارید. بعد از اینکه به چیزی که می خواهید رسیدید، می توانید طرف مقابل را ترک کنید.

طرز فکری که در مورد طرف مقابل دارید را تحلیل کنید. 

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

شما سعی می کنید بفهمید چه کاری باید انجام دهید تا این شخص شما را برای یک مهمانی شبانه دعوت کند.

به نحوه برخورد نگاه کنید. 

چگونه تفاوت بین عشق، شیفتگی و شهوت را بدانیم؟

چه کسی اهمیت می دهد که شما استدلال داشته باشید؟ شما می توانید بدون دردسر مشاجره، دعوا و نمایش، شخص جدیدی پیدا کنید. رابطه جنـسی عالی است، اما ارزش آن را ندارد، مگر اینکه رابطه، آرایشی پس از یکی از آن مشاجرات پرشور باشد.


پیاده سازی و سئو توسط: 'GoGseo