لطفا صبر کنید ...

parenting-and-raising-kids-4-1200x686.jpg
28/مارس/2025

کودک فوق العاده با اعتماد به نفس: 5 استراتژی اثبات شده برای والدین

هر پدر و مادری رویای تربیت فرزندی با اعتماد به نفس و اعتماد به نفس را در سر می پروراند که به خود و توانایی هایش ایمان داشته باشد. اما در دنیای امروزی که پر از چالش ها و موانع است، چگونه می توانیم به فرزندانمان کمک کنیم تا این اعتماد به نفس تزلزل ناپذیر را پرورش دهند؟

 گفتگوی مثبت با خود را تشویق کنید

به کودک خود بیاموزید که با الگوبرداری از خودگویی مثبت، تشویق کننده خودش باشد. به آنها کمک کنید تا افکار منفی را در قالب جملات تشویقی مانند “من می توانم این کار را انجام دهم!” یا “من هر روز بهتر می شوم!”

 اهداف قابل دستیابی را تعیین کنید

اهداف بزرگ را به مراحل کوچکتر و قابل مدیریت تقسیم کنید. هر نقطه عطف در این راه را جشن بگیرید و تلاش و پیشرفت فرزندتان را تحسین کنید. این به آنها کمک می کند تا در توانایی خود برای انجام کارهای بزرگ اعتماد به نفس ایجاد کنند!

 استعدادهای منحصر به فرد خود را پرورش دهید

هر کودکی دارای نقاط قوت و استعدادهای منحصر به فردی است. فرزندتان را تشویق کنید تا علایق و علایق خود را کشف کند و فرصت هایی برای درخشش او فراهم کنید. بزرگداشت فردیت آنها باعث افزایش اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی آنها می شود.

شکست را به عنوان یک فرصت یادگیری در آغوش بگیرید

به فرزند خود بیاموزید که شکست پایان کار نیست، بلکه فرصتی برای یادگیری و رشد است. به آنها کمک کنید که اشتباهات را به عنوان پله های موفقیت ببینند و آنها را تشویق کنید که حتی در زمانی که شرایط سخت می شود به تلاش ادامه دهند.

 آنها را در فعالیت های اعتمادسازی ثبت نام کنید

برخی از فعالیت ها، مانند هنرهای رزمی، به طور خاص برای کمک به کودکان در ایجاد اعتماد به نفس و خودباوری طراحی شده اند. که در آن کودک می‌تواند مهارت‌های زندگی ارزشمند و اعتمادبه‌نفس تزلزل‌ناپذیر را توسعه دهد.

بچه ها از بدو تولد مهارت های جدید را با سرعت سرگیجه آور یاد می گیرند. و در کنار آن توانایی های جدید، اعتماد به نفس استفاده از آنها را نیز به دست می آورند.

همانطور که کودکان بزرگتر می شوند، این اعتماد به نفس می تواند به اندازه خود مهارت ها مهم باشد. برای پیشرفت، بچه ها باید به توانایی های خود اعتماد کنند و در عین حال بدانند که اگر در کاری موفق نباشند می توانند از عهده آن برآیند. با تجربه تسلط و بازگشت از شکست است که آنها اعتماد به نفس سالمی پیدا می کنند.

در اینجا روشی وجود دارد که می‌توانید کودکان را طوری آماده کنید که احساس توانایی کنند و حداکثر مسافت پیموده شده را از مهارت‌ها و استعدادهایشان ببرند.

حتی اگر کاملاً آن را احساس نکنید! دیدن شما که وظایف جدید را با خوش بینی و آمادگی زیاد انجام می دهید، الگوی خوبی برای بچه ها است. این بدان معنا نیست که شما باید وانمود کنید که کامل هستید. اضطراب خود را بپذیرید، اما روی آن تمرکز نکنید – روی کارهای مثبتی که برای آماده شدن انجام می دهید تمرکز کنید.

به بچه ها کمک کنید ببینند که همه اشتباه می کنند و نکته مهم این است که از آنها یاد بگیرید نه اینکه روی آنها تمرکز کنید. افراد با اعتماد به نفس اجازه نمی دهند ترس از شکست بر سر راهشان قرار گیرد – نه به این دلیل که مطمئن هستند هرگز شکست نخواهند خورد، بلکه به این دلیل که می دانند چگونه با شکست مواجه شوند.

به جای اینکه تمام انرژی خود را روی چیزهایی متمرکز کنند که قبلاً در آن برتری دارند، برای بچه ها خوب است که تنوع ایجاد کنند. دستیابی به مهارت‌های جدید باعث می‌شود بچه‌ها احساس توانایی و اعتماد به نفس داشته باشند که می‌توانند با هر چیزی که پیش می‌آید مقابله کنند.

طبیعی است که بخواهید از کودک خود در برابر شکست محافظت کنید، اما آزمون و خطا روشی است که بچه ها یاد می گیرند و کوتاهی در رسیدن به یک هدف به بچه ها کمک می کند بفهمند که این هدف کشنده نیست. همچنین می‌تواند بچه‌ها را به تلاش بیشتر تشویق کند، که به خوبی به آنها کمک می‌کند.

یادگیری تسلیم نشدن در اولین ناامیدی یا وثیقه پس از یک شکست، یک مهارت مهم زندگی است. اعتماد به نفس و عزت نفس به این نیست که همیشه در همه چیز موفق باشید، بلکه به این است که به اندازه کافی انعطاف پذیر باشید تا به تلاش ادامه دهید و اگر بهترین نیستید ناراحت نشوید.

کاوش در مورد علایق خود می تواند به کودکان کمک کند تا حس هویت را ایجاد کنند، که برای ایجاد اعتماد به نفس ضروری است. البته، دیدن استعدادهای آنها باعث افزایش عزت نفس آنها نیز می شود.

بیان اهداف کوچک و بزرگ و دستیابی به آنها باعث می شود بچه ها احساس قدرت کنند. با تشویق فرزندتان به تهیه فهرستی از چیزهایی که دوست دارند به آن دست یابند، به فرزندتان کمک کنید تا آرزوها و رویاها را به اهداف عملی تبدیل کند. سپس، تقسیم اهداف بلندمدت به معیارهای واقعی را تمرین کنید. شما به علایق آن‌ها اعتبار می‌دهید و به آن‌ها کمک می‌کنید تا مهارت‌هایی را که برای رسیدن به اهدافشان در طول زندگی نیاز دارند، بیاموزند.

تمجید از بچه ها برای موفقیت هایشان عالی است، اما همچنین مهم است که به آنها بفهمانید که فارغ از نتیجه به تلاش های آنها افتخار می کنید. ایجاد مهارت های جدید به کار سخت نیاز دارد و نتایج همیشه فوری نیستند. بگذارید بچه‌ها بدانند که برای کاری که انجام می‌دهند ارزش قائل هستید، چه بچه‌های نوپا و چه نوجوانانی که به خودشان گیتار می‌آموزند.

آنها ممکن است شکایت کنند، اما بچه‌ها وقتی برای انجام کارهای مناسب سن، از چیدن اسباب‌بازی‌ها گرفته تا ظرف‌شویی و برداشتن خواهر و برادرهای کوچک‌تر از یک قرار بازی، حساب می‌کنند، احساس ارتباط و ارزش بیشتری می‌کنند. تکالیف و فعالیت های بعد از مدرسه عالی هستند، اما نیاز خانواده بسیار ارزشمند است.

به عنوان بزرگسالان می دانیم که کمال غیرواقعی است، و برای بچه ها مهم است که این پیام را در اسرع وقت دریافت کنند. به بچه ها کمک کنید ببینند چه در تلویزیون باشد، چه در یک مجله یا در فید رسانه های اجتماعی دوستان، این ایده که دیگران همیشه شاد، موفق و کاملاً لباس پوشیده هستند، خیالی و مخرب است. در عوض، به آنها یادآوری کنید که کمتر از کامل بودن انسان است و کاملاً اشکالی ندارد.

چالش‌ها برای بچه‌ها خوب است، اما آنها باید فرصت‌هایی هم داشته باشند که در آن مطمئن شوند موفق می‌شوند. به فرزندان خود کمک کنید تا در فعالیت هایی شرکت کنند که به آنها احساس راحتی و اعتماد به نفس کافی برای مقابله با چالش بزرگتر می کند.

بگذارید فرزندانتان بدانند که شما آنها را بدون توجه به هر چیزی دوست دارید. برنده یا باخت بازی بزرگ، نمرات خوب یا بد. حتی وقتی از دست آنها عصبانی هستید. اطمینان از اینکه کودک می داند که شما فکر می کنید آنها عالی هستند – و نه فقط زمانی که کارهای بزرگ انجام می دهند – ارزش خود را حتی زمانی که نسبت به خود احساس خوبی ندارند، تقویت می کند.

تربیت فرزندان قوی

دوست دارم برگردی به روزهایی که اول فهمیدی پدر و مادر می شوی و بعد بچه هایت را در آغوش گرفته ای! رویاهای شما چه بود؟ دقیقاً چه نوع فرزند و رابطه ای با آنها تصور می کردید؟ وقتی امروز به فرزندتان و رابطه تان با او نگاه می کنید چه می بینید و چه احساسی دارید؟

در دوران کودکی والدین خود را چگونه به یاد می آورید؟ آیا شما شبیه آنها هستید؟ آیا می خواهید شبیه آنها شوید؟ بچه ها مثل آب هستند آنها شکل هر ظرفی را می گیرند که در آن قرار دهید. در حالی که ما قاطعانه به این اعتقاد داریم، مهم است که ویژگی های ژنتیکی را که فرزندانمان از ما به ارث می برند، نادیده نگیریم.

هر کودکی با خلق و خوی منحصر به فردی به دنیا می آید. خانواده هایی که دو فرزند دارند ممکن است بیشتر متوجه این موضوع شوند. رفتار آنها می تواند بسیار متفاوت باشد، با وجود اینکه ما چگونه رفتار می کنیم. علاوه بر این، نگرش ما به عنوان والدین در حین تربیت آنها اساسی است. فرزندان ما به تمام معنا از ما الگو می گیرند و در مورد زندگی یاد می گیرند. این یک کار بی دردسر نیست.

تربیت کودک قوی چیست؟

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که یک کودک قوی چیست؟ موفقیت فرزند شما مهمتر است یا اینکه فردی شاد و مستقل باشد؟ کودک قوی، کودکی با مهارت های مقابله ای بالا است که می تواند در هر محیطی ابراز وجود کند، حقوق خود را مطالبه کند و خواسته های خود را بیان کند. کودکی است که می تواند با هر موقعیت و محیط جدیدی سازگار شود. یعنی کودکی که بتواند زنده بماند.

فرزندتان را طوری تربیت کنید که اعتماد به نفس داشته باشد

چگونه عزت نفس رشد می کند؟ در 0-2 سالگی، هدف اصلی ایجاد دلبستگی است. جهان بینی کودک این است که “من مرکز جهان هستم و همه باید من را ایمن و شاد نگه دارند.” در 6-2 سالگی، هدف اصلی یادگیری موفق و مستقل بودن است. جهان بینی این است که من همه چیز را می دانم و می توانم انجام دهم. بسیار مهم است که یک حس اولیه اعتماد ایجاد شود که والدین از همان دوران کودکی نیازهای کودک را برآورده می کنند، باعث می شوند کودک احساس ارزشمندی کند و باعث می شود کودک در هنگام در آغوش گرفتن احساس عشق و آرامش کند. کودک باید از شیردهی لذت ببرد زیرا نه تنها به معده او غذا می دهد بلکه تغذیه عاطفی را نیز تامین می کند. در این فرآیند مهم است که هر زمان که کودک از او درخواست کرد، بدون اینکه او گریه کند، دستکش نپوشید، اجازه دهید دستش را بمکد و تماس چشمی برقرار کند.

همچنین مهم است که والدین با چشمان مضطرب به اطراف نگاه نکنند زیرا آنها ابتدا دنیا را از چشم ما می بینند. اگر مضطرب باشیم، آنها نیز دچار اضطراب می شوند. اگر مادر مشکل هورمونی داشته باشد، ممکن است از متخصص کمک بگیرد.

در حدود 2 سالگی، وقتی کودک بزرگتر می شود، به آنها اجازه می دهد که به طور سالم از والدین خود جدا شوند و همه کارها را خودشان انجام دهند، اما در عین حال محدودیت هایی را تعیین کنند، به آنها اجازه ندهید هر کاری می خواهند انجام دهند و به آنها آموزش دهید. عادات اولیه (خوابیدن، غذا خوردن و غیره)، به آنها کمک می کند احساس امنیت کنند، آنها را تشویق به آزمایش و ایجاد حس مثبت از خود و به عبارت دیگر اعتماد به نفس می کند.

مهم است که به کودک انعطاف‌پذیری بدهید، برنامه‌های روتین او را مختل کنید، به او اجازه دهید در هر جایی که خواب‌آلود است بخوابد و به او کمک کنید تا با موقعیت‌ها و محیط‌های جدید سازگار شود. مهم است که با خواندن کتاب آنها را بخوابانید، رژیم غذایی آنها را مختل نکنید، آنها را مجبور به خوردن نکنید و به آنها غذای ناسالم ندهید. اگر از عصر تا صبح تغییراتی ایجاد نکنید کمک کننده خواهد بود. اگر می خواهید تغییراتی ایجاد کنید، می توانید آن را در مراحل کوچک انجام دهید.

مهم این است که والدین زندگی کودک را آسان نکنند. آنها نباید راه حل ایجاد کنند یا از طرف کودک پیشنهاد دهند. هنگامی که کودک مشکلی را به اشتراک می‌گذارد، احساسات او را با گفتن «من شما را درک می‌کنم» می‌پذیرد و سپس می‌پرسد: «می‌خواهی چه کار کنی؟» و دادن پیام “شما فردی جدا از من هستید” به آنها کمک می کند تا مستقل شوند و اعتماد به نفس خود را افزایش دهند. برای مثال می‌توانید بگویید: «بیایید با هم فکر کنیم.» می توانید تجربیات خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارید. با تکنیک ایفای نقش می توانید دیدگاه ها و راه حل های جدیدی را برای موقعیت های مختلف به ارمغان بیاورید.

هنگام تربیت فرزندان خود چگونه باید رفتار کنید؟

بچه های ما امتداد ما نیستند. آنها اینجا نیستند تا رویاهایی را که ما نتوانستیم برآورده کنیم، برآورده کنند. آنها برای زندگی خود وجود دارند. کاری که ما باید انجام دهیم این است که فرزندان خود را بشناسیم، آنها را همانطور که هستند بپذیریم، آنها را درک کنیم و به آنها فرصت هایی برای رشد خود ارائه دهیم، به آنها کمک کنیم تا یک سرگرمی را انتخاب کنند . به آنها مسئولیت بدهید، به آنها حق تصمیم گیری و انتخاب بدهید، به آنها احساس اعتماد کنید، به آنها بیاموزید که وقتی فکر می کنند نمی توانند آن کار را انجام دهند دوباره تلاش کنند و کناره گیری کنند، و مثال هایی از شکست های خودمان به آنها ارائه دهیم.

ما باید به آنها بفهمانیم که زندگی سیاه و سفید نیست. از خاکستری تشکیل شده است. مردم خوب یا بد نیستند. هر کدام از ما جنبه های خوب و بدی داریم. تمایز بین رفتار و شخصیت مهم است. به جای گفتن «من تو را دوست ندارم»، می‌توان گفت: «این رفتار را دوست ندارم». به جای گفتن «تو مرا ناراحت کردی»، می‌توان گفت: «از رفتار شما عصبانی هستم.» مهم است که به فرزندان خود بیاموزیم که می توانیم با کسانی که دوستشان داریم نیز عصبانی باشیم.

مهم است که به آنها هشدار ندهید که بگویند “سلام، چطوری؟” در محیط های اجتماعی، مستقل شدن از والدین با توجه به سنشان ، کودک را با دیگران مقایسه نکنیم، اگر چیز جدیدی به آنها نگفته ایم به آنها نگوییم، به آنها هم هشدار ندهیم. خیلی، نه اینکه آنها را کنترل کنیم زیرا بچه ها نمی دانند وقتی کنترل نمی شوند چه کنند.

اگر نگرش والدین برعکس باشد، این بزرگترین مشکل برای کودک است. کودک گیج می شود. کودک نمی داند چه کاری می تواند انجام دهد و چه کاری نمی تواند انجام دهد. نگرش والدین باید نزدیک به یکدیگر باشد. انتظارات ما از کودک باید واقع بینانه باشد و خیلی زیاد نباشد. لازم است طبیعی باشیم، کودک را وارد زندگی خود کنیم.

تعیین حد و مرز برای کودک

زمانی که با کودک خود مرزبندی می کنید، ابتدا نشان دهید که احساسات کودک خود را درک می کنید. اگر آنها عصبانی هستند، می توانید بگویید: “می فهمم که عصبانی هستید.” سپس توضیح دهید و حد و مرزها را تعیین کنید. اگر بخواهند شما را بزنند، می‌توانید بگویید: «می‌خواهی مرا بزنی. تو نمی‌توانی مرا بزنی.» در نهایت، می‌توانید با گفتن «اگر بخواهید می‌توانید به بالش ضربه بزنید» یک جایگزین ارائه دهید. با دادن یک گزینه به کودک، به او کمک می کنید مسئولیت رفتار خود را بپذیرد. به عنوان مثال، اگر فرزندتان اصرار دارد قبل از شام دسر بخورد، به جای گفتن «غذا خود را تمام کنید یا دسر نخورید»، می‌توانید بگویید: «وقتی غذای خود را تمام کردید، می‌توانید دسر بخورید و زمانی که نمی‌خورید. غذای خود را بخورید، همچنین دسر نخورید.»

بهتر است کودک به جای موفقیت، تلاش خود را در زمان و مکان مناسب تحسین کند. وقتی می پرسند “آیا خوب کار کردم؟” بهتر است بگوییم: «نظر شما چیست؟ می بینم که شما خیلی تلاش می کنید.» این به کودک کمک می کند تا تمرکز درونی داشته باشد، نه تمرکز بیرونی، و اعتماد به نفس را افزایش می دهد. کودکان همچنین متوجه تحسین غیر واقعی می شوند. اگر برداشت والدین از کودک با تصور کودک از جامعه و دوستان مطابقت نداشته باشد، کودک ناامید می شود، اعتماد به نفس او پایین می آید و احساس کاذب از خود شکل می گیرد.

مرزها مهم هستند زیرا کودکان به مرز نیاز دارند. پدر و مادر باید پدر و مادر خانه باشند و فرزند باید فرزند خانه باشد! بر اساس نظریه نظام، خانواده یک نظام است و در نظام، والدین باید در ائتلاف باشند و فرزندان باید خارج از این ائتلاف باشند و فرزندان خانه بمانند. باید یک سلسله مراتب وجود داشته باشد، نوعی رابطه برتر و زیردست.

ورود مادران به نیروی کار و ناتوانی والدین در تعیین حد و مرز به دلیل اینکه وقت کمتری برای فرزندان خود دارند، منجر به تشکیل خانواده های کودک محور شده است. در جایی که ائتلاف ها شکسته می شود و هیچ مرزی وجود ندارد، کودکان با عزت نفس پایین بزرگ می شوند زیرا احساس امنیت نمی کنند.

والدین باید ابتدا به صورت فردی و جداگانه خوشحال باشند. سپس آنها باید به عنوان یک زوج خوشحال باشند. زن و شوهر باید برای یکدیگر وقت بگذارند. آنها باید ابتدا چتر را برای خود نگه دارند. در چنین خانواده هایی، فرزندان امن و شاد هستند.

گذراندن وقت با فرزندتان

لازم است والدین بتوانند با فرزندان خود وقت بگذارند. وقتی هفته ای نیم ساعت با کودک بازی می کنند، بدون اینکه او را کارگردانی کنند یا از او انتقاد کنند و به او اجازه دهند بازی را هدایت کند، می توانند درهای دنیای درون کودک را باز کنند و اعتماد به نفس کودک خود را پرورش دهند.

بازی باید رایگان و ساختاری باشد. بازی باید تک به تک و روی زمین باشد. اسباب‌بازی‌ها باید از نوعی باشند که خلاقیت کودک را برجسته کند. هنگام جابجایی از بازی به چیز دیگری باید یک “هشدار انتقال” وجود داشته باشد. به عنوان مثال، “بازی ما پنج دقیقه دیگر به پایان می رسد.”

کودک باید مورد توجه مثبت قرار گیرد. به جای نه گفتن، باید به آنها گفت: “آفرین.” می توانید از یک دفترچه یادداشت مثبت استفاده کنید، رفتارهای مثبت کودک در یک هفته را می توان در یک دفترچه یادداشت کرد. لازم است هر کاری که می خواهند نخرند یا انجام ندهند. این ممکن است باعث سیری ناپذیری شود. می توانید از سیستم کمک هزینه برای کمک به کنترل کودک استفاده کنید.

مهم این است که نگوییم شخصیت کودک این گونه است; آنها نمی خواهند این کار یا آن را انجام دهند. با این کار به کودک چنین شخصیتی می پوشانیم.

اضطراب و اعتماد به نفس در کودکان

هنگامی که عزت نفس کودکان پایین است، اضطراب و ترس افزایش می یابد و وسواس ممکن است ایجاد شود یا برعکس. وقتی کودکان اضطراب دارند، عزت نفس پایین، مهارت های اجتماعی پایین و مشکلات تحصیلی در آنها ایجاد می شود. ممکن است معده درد و مشکلات گوارشی داشته باشند. آنها ممکن است سعی کنند والدین خود را به طور مکرر تأیید کنند . هنگامی که ما کودکانمان را با ترساندن آنها و وقتی آنها را تهدید می کنیم که وقتی به آنها می گوییم باعث ناراحتی ما می شوند، ترک می کنند، بی خبر رها می کنیم، اضطراب آنها افزایش می یابد. وقتی والدین بیش از حد محافظت می کنند، کودک یاد می گیرد که با چشمانی مضطرب به دنیا نگاه کند.

در کنار آمدن با اضطراب ها، درک و پذیرش اضطراب ها، وادار کردن کودک به یافتن راه حل ها، توسعه مهارت های مقابله ای و آرامش دادن به کودک بسیار مهم است. وقتی مضطرب می شویم، تمایل داریم همه چیز را کنترل کنیم. وقتی آنها چیزهای مشابهی را بارها و بارها می پرسند، مهم است که از آنها بپرسیم که چه فکر میکنند و آنها را وادار به یافتن پاسخ کنید. شوخ طبعی می تواند در تسکین اضطراب بسیار مفید باشد. زیرا وقتی می خندیم، همه اضطراب ها از بین می روند.

در روند رشد طبیعی، دوره وسواس بین 2-5 سالگی است. کودکان می توانند دائماً همان چیزها را تکرار کنند. تکرارها و روتین ها به کودکان کمک می کند تا دنیای بیرون را درک کنند. آنها می توانند اتفاقات بعدی را پیش بینی کنند و کنترل خود را حفظ کنند.

از 4-5 سالگی این وسواس ها باید کم شده و از بین بروند. برای وسواس بسیار مهم است که در آموزش دستشویی لجبازی نکنید و بیش از حد به تمیزی توجه نکنید. مهم این است که وسواس ها را تغذیه نکنید، احساسات را با گفتن درک می کنم بپذیرید، اما در صورت لزوم با اجازه دادن به گریه کردن، وسواس ها را برآورده نکنید. نتایج تحقیقات نشان می دهد که گریه کردن به کودکان آسیب نمی رساند. برعکس باعث آرامش و درمان آنها می شود.

ترس ها ممکن است به صورت ترس از غریبه ها در حدود هشت ماهگی، صداهای بلند، جاروبرقی، رعد و برق در 2 سالگی، تاریکی، گدایان، دزد، پلیس و جدایی از والدین در سن 3 تا 4 سالگی ظاهر شوند. در 4 سالگی کاهش و در 6 سالگی ممکن است دوباره افزایش پیدا کند. ترس های مربوط به ارواح، جادوگران، آتش و دزدها دیده می شود. آنها ممکن است بگویند: “کسی زیر تخت است” و ممکن است نخواهند به رختخواب بروند. آنها ممکن است تحت تأثیر فیلم هایی که تماشا می کنند و رویاهایی که می بینند قرار بگیرند. بعد از 6 سالگی ترس کاهش می یابد.

با افزایش سطح هوش کودک، اضطراب ممکن است افزایش یابد. آنها می توانند چندین قدم جلوتر را ببینند. ترس ها معمولاً در دوره ای اتفاق می افتد که کودکان گام های مهم رشدی را برمی دارند. در این دوران والدین باید محبت و اعتماد بیشتری نشان دهند.

کودکان همچنین ممکن است با دیدن ترس والدین خود از یک حیوان بترسند. ترساندن کودکان با جملاتی نیز می تواند باعث ترس شود. یا تجربیات زندگی واقعی مانند تصادفات، دزدی، دعوا، مرگ و ضربه (مانند طلاق، جابجایی، مرگ و تصادف) نیز می تواند باعث ایجاد ترس در کودکان شود. در چنین مواردی، مهم است برای اطمینان دادن، کمک به آنها در یافتن راه حل ها، آگاه کردن آنها در مورد آنچه که از آن می ترسند، تشویق آنها برای غلبه بر ترس های خود گام به گام.

به طور خلاصه، یک کودک قوی، کودکی است که مهارت های قوی برای کنار آمدن با غیرقابل کنترل ها و مشکلات زندگی دارد. از آنجایی که ما نمی توانیم همیشه در کنار آنها باشیم، باید آنها را قوی پرورش دهیم. در عین حال، یک کودک با اعتماد به نفس، یک کودک موفق است.

مهم است که آنها احساس امنیت کنند و آنها را یک قدم پشت سرشان تماشا کنیم تا بدانند وقتی به ما نیاز دارند ما آنجا هستیم. ما نباید فراموش کنیم که کاری که انجام می‌دهید نیست، بلکه نحوه انجام آن و احساس شما در حین انجام آن است. کودکی که اعتماد به نفس ندارد تلاش نمی کند و نمی داند به چه چیزی می تواند برسد!


1730109746_4336121-1.jpg
28/مارس/2025

آیا واقعاً انواع مختلفی از خودشیفتگی وجود دارد؟

اصطلاح “خودشیفتگی” اکنون بخشی از فرهنگ لغات ما است. اغلب بدون زمینه استفاده می شود، اما تعریف واقعی آن با آنچه که ممکن است به طور منظم بشنوید بسیار متفاوت است.

پنج نوع متداول خودشیفتگی وجود دارد. انواع مختلف خودشیفتگی، به معنای عام و اختلال قابل تشخیص، همه دارای ویژگی های اساسی یکسانی هستند: تمرکز بیش از حد بر خود، نیاز به تحسین و عدم همدلی. این انواع مختلف وجود دارند زیرا بسیاری از متخصصان روانپزشکی احساس می‌کردند این مجموعه وسیعی از ویژگی‌ها برای توصیف تفاوت‌های ظریف این اختلال کافی نیست. با این حال، برخی احساس می‌کنند که این تفاوت‌ها به اندازه کافی تمایزی ایجاد نمی‌کنند تا در مورد درمان مهم باشند.

توانایی شناسایی انواع مختلف خودشیفتگی می تواند به شما در درک بهتر این اختلال کمک کند. ما نحوه برخورد با افراد خودشیفته را توضیح خواهیم داد تا بتوانید روابط سالم تری را چه با یک عزیز، همکار یا دوست تقویت کنید.

بیاموزید که چگونه از نقاط قوت طبیعی خود برای تعیین قدم های بعدی خود استفاده کنید و سریعتر به اهداف خود برسید.

این ایده که انواع مختلفی از خودشیفتگی وجود دارد از تحقیق در مورد دو نوع اصلی ناشی می شود. تحقیقات اینها را به عنوان خودشیفتگی بزرگ و خودشیفتگی آسیب پذیر تعریف می کند. از آن زمان، محققان دیگر از انواع فرعی بیشتر حمایت کردند. آنها معتقدند که رفتار خودشیفتگی به روش های پیچیده تری نشان داده می شود که نمی توان آن را به طور کلی به عنوان خودشیفتگی بزرگ یا آسیب پذیر طبقه بندی کرد. در پاسخ، برخی زیرگروه‌هایی را ایجاد کرده‌اند که از خودشیفتگی بزرگ سرچشمه می‌گیرند تا مشخص‌تر شوند.

تحقیقات نشان می‌دهد که هر یک از زیرگروه‌ها، مانند خودشیفتگی جمعی، بدخیم و متضاد، از خودشیفتگی بزرگ نشات می‌گیرد. یک مطالعه نشان می دهد که این می تواند سازگار یا ناسازگار باشد. کسانی که خودشیفتگی انطباقی دارند مقتدر و خودکفا هستند. کسانی که خودشیفتگی ناسازگار دارند از اطرافیانشان استثمار می کنند، احساس حق طلبی دارند یا می توانند نمایشگرا باشند.

علاوه بر این، کسانی که به شدت ناسازگار هستند نیز بسیار روان رنجور هستند و دارای اختلافات واقعی-ایده آل، افسردگی، اضطراب، پرخاشگری، خریدهای تکانشی و بزهکاری هستند، اما همدلی و عزت نفس پایینی دارند. زیرگروه های زیر به عنوان خودشیفتگی ناسازگار در نظر گرفته می شوند.

1. خودشیفتگی بزرگ یا آشکار

تحقیقات نشان می دهد که خودشیفتگی بزرگ، یا خودشیفتگی آشکار، کسی را توصیف می‌کند که خود اهمیتی آشکاری از خود نشان می‌دهد، اعتماد به نفس نشان می‌دهد و نیاز به توجه و تحسین دارد. افراد مبتلا به خودشیفتگی بزرگ معمولاً برونگرا و قاطع هستند و نسبت به دیگران همدلی نشان نمی دهند. آنها تمایل دارند بر دستاوردهای خود تمرکز کنند و از دیگران انتظار دارند بدون توجه به احساسات آنها را تحسین کنند.

کسی که مرتباً در جلسات صحبت می کند تا در مورد دستاوردهای خود صحبت کند، ممکن است خودشیفتگی بزرگ داشته باشد. آنها ممکن است گفتگو را به سمت خودشان هدایت کنند، حتی اگر موضوع مستقیماً مرتبط نباشد.

مانند خون آشام های عاطفی، جایی برای مشارکت دیگران باقی نمی گذارند. هنگامی که شخص دیگری سعی می کند افکار خود را به اشتراک بگذارد، ممکن است آنها را رد کند یا به سرعت گفتگو را به خود بازگرداند.

2. خودشیفتگی آسیب پذیر یا پنهان

خودشیفتگی آسیب پذیر که به عنوان خودشیفتگی پنهان شناخته می شود، شامل حساسیت مفرط، ناامنی و تمایل به احساس حقارت یا ناکافی بودن است. این احساسات اغلب در زیر چهره ای از اعتماد به نفس پنهان می شوند، که باعث می شود کسانی که آن را دارند از انتقاد اجتناب کنند تا از عزت نفس شکننده خود محافظت کنند.

هم خودشیفتگان بزرگ و هم آسیب پذیر نیاز به تایید دارند. خودشیفته‌های آسیب‌پذیر بیشتر مستعد احساسات منفی مانند شرم و اضطراب هستند، در حالی که خودشیفته‌های بزرگ بیشتر بر روی ویژگی‌های سمی مانند حفظ برتری و کنترل خود بر دیگران تمرکز می‌کنند.

شخصی که خودشیفتگی آسیب پذیر دارد ممکن است برای معاشرت با دوستش هیجان زده باشد اما با گذشت روز شروع به کناره گیری کند. آن‌ها ممکن است بهانه‌های مبهمی برای اینکه چرا ممکن است نیاز به لغو حضور داشته باشند، ارائه کنند، یا اگر ظاهر شوند، به نظر می‌رسد بیش از حد نگران برداشت دیگران از آن ها هستند. اگر کسی به هزینه خود شوخی کند، ممکن است به آن بخندد اما بعداً از تعاملات اجتماعی بپرهیزد یا از تعاملات اجتماعی بپرهیزد، گویی که احساس بی کفایتی او را تأیید می کند.

3. خودشیفتگی ارتباطی

بر اساس تحقیقات ، خودشیفتگی جمعی به طور خاص خود شیفتگان نوع دوست و از نظر اخلاقی برتر را توصیف می کند. آنها می خواهند مردم آنها را به خاطر مهربانی و سخاوت بودنشان تحسین کنند. آنها بر کارهای خوبی که معتقدند برای دیگران انجام می دهند، تمرکز می کنند، حتی اگر انگیزه هایشان اغلب خودخواهانه باشد.

کسی که دائماً در مورد کارهای خیریه ای که انجام می دهد صحبت می کند، می تواند یک خودشیفته جمعی باشد. آنها ممکن است مکرراً در مورد کارهای خوب خود در رسانه های اجتماعی پست کنند، نه برای به اشتراک گذاشتن اشتیاق خود، بلکه به این دلیل که انتظار تحسین و تحسین دارند. حتی ممکن است بگویند که چقدر بهتر از دیگرانی هستند که چندان داوطلب نمی شوند یا «بی خود» نیستند.

4. خودشیفتگی بدخیم

تحقیقات منتشر شده نشان می دهد که خودشیفتگی بدخیم نیز نوعی خودشیفتگی بزرگ و ناسازگار است. این اختلال مضر اغلب با سایر صفات منفی مانند دستکاری، عدم همدلی و لذت بردن از ظلم مرتبط است.

فردی که در ظاهر جذاب و با اعتماد به نفس به نظر می رسد اما رفتارش ناراحت کننده است، می تواند یک خودشیفته بدخیم باشد. ممکن است به نظر برسد که آنها از اینکه دیگران تحت عنوان “فقط شوخی” احساس کوچکی می کنند یا ظالم می کنند لذت می برند. آنها در صورت احساس بی احترامی سریع عصبانی می شوند و واکنش آنها می تواند پرخاشگرانه باشد.

پشت درهای بسته، آنها پارانویا به نظر می رسند و معتقدند که دیگران برای دستگیری آنها آمده اند. آنها حتی ممکن است از پرخاشگری استفاده کنند تا حس قدرت خود را حفظ کنند و نسبت به کسانی که در این روند آسیب می بینند، نگرانی نشان ندهند.

5. خودشیفتگی آنتاگونیستی

خودشیفتگی متضاد شامل سطوح بالایی از خصومت، رقابت و نیاز به تضعیف دیگران برای حفظ برتری است. شایان ذکر است که یکی از مدل‌های خودشیفتگی، خودشیفتگی متضاد را دارای برخی از ویژگی‌ های خودشیفتگی آسیب‌پذیر نیز می‌داند. فردی که خودشیفتگی متخاصم دارد ممکن است دائماً دیگران را به عنوان رقابت ببیند یا اگر احساس کند موقعیتش در خطر است، ممکن است پرخاشگر یا خصمانه شود.

در محل کار، فردی با خودشیفتگی متضاد می‌تواند سعی کند با گاز دادن به همکاران دیگر آنها را تضعیف کند. آنها ممکن است شایعه پراکنی کنند یا از دیگران انتقاد کنند تا تصویر خود را بهتر کنند. آنها همچنین ممکن است تصور کنند که مردم به دنبال آنها هستند. اعمال آنها به جای همکاری یا ایجاد ارتباطات مثبت، ناشی از نیاز به احساس برتری و تسلط بر دیگران است.

اگر با یک خودشیفته بزرگ رابطه دارید، درک اینکه آنها ممکن است کدام نوع خودشیفته باشند می تواند به شما کمک کند رفتار آنها را با همدلی بیشتری مدیریت کنید. همچنین ممکن است به شما کمک کند تصمیم بگیرید که آیا این رابطه برای شما مفید است یا خیر. شناخت ویژگی هایی مانند استحقاق، دستکاری، یا فقدان همدلی در خود نیز می تواند به شما کمک کند راه هایی برای رشد فراتر از این محدودیت ها پیدا کنید.

آیا واقعاً انواع مختلفی از خودشیفتگی وجود دارد؟

انواع مختلف خودشیفتگی را بر اساس این ادعا که این اختلال بیش از حد پیچیده است که نمی‌توان آن را تنها در دو چتر طبقه‌بندی کرد، استدلال می‌کند. محققان بر این باورند که داشتن انواع خودشیفتگی به آنها کمک می کند تا راه های مختلفی را که خودشیفتگی بر روابط بین فردی و رفتار اجتماعی تأثیر می گذارد، درک کنند. با این حال، تحقیقات اضافی نشان می دهد که بسیاری از انواع فرعی می تواند تشخیص و درمان را پیچیده کند. صرف نظر از این، همه خودشیفته‌ها اساساً با عزت نفس، استحقاق و همدلی دست و پنجه نرم می‌کنند، صرفنظر از اینکه این مسائل چگونه بیان می‌شوند.

برخی دیگر استدلال می کنند که خودشیفتگی بهتر است با یک زنجیره یا طیف توصیف شود. آنها بر این باورند که همه انواع خودشیفتگی، چه بزرگ، چه آسیب پذیر، یا غیر آن، بسته به زمینه تغییر می کند. برخی از این مدل‌ها عبارتند از مدل طیفی خودشیفتگی، مدل سه‌گانه خودشیفتگی و نظریه شخصیت پنج بزرگ.

مدل طیف خودشیفتگی

مدل طیف خودشیفتگی منتشر شده نشان می‌دهد که خودشیفتگی فقط به انواع بزرگ و آسیب‌پذیر تقسیم نمی‌شود، بلکه در مقیاسی پیوسته وجود دارد که این ویژگی‌ها می‌توانند همپوشانی داشته باشند و شدت آن متفاوت باشد. بر این باور است که قلب همه انواع خودشیفتگی احساس استحقاق و خود بزرگ بینی است. افراد بر اساس شخصیت و محیط خود این ویژگی ها را به گونه ای متفاوت بیان می کنند.

مدل-طیف-نارسیسیسم

مدل به جای اینکه اینها را به عنوان مقوله های جداگانه در نظر بگیرد، آنها را مرتبط می بیند. بسته به موقعیت، فرد می‌تواند بین صفات جسورانه و بزرگ و صفات حساس و آسیب‌پذیر جابه‌جا شود. این به توضیح این موضوع کمک می کند که چرا افراد خودشیفته گاهی اوقات می توانند اعتماد به نفس و مسلط به نظر برسند و در مواقع دیگر ناامن و شکننده به نظر می رسند. اگر خودشیفتگی از عزت نفس سالم تا رفتارهای افراطی و بیمارگونه باشد، درک چگونگی ایجاد و تغییر آن در محیط ها و تعاملات اجتماعی آسان تر می شود.

مدل سه شاخه ای از خودشیفتگی

مدل سه‌گانه خودشیفتگی منتشر شده است، ویژگی‌های خودشیفتگی را به سه بعد اصلی تقسیم می‌کند: برون‌گرایی عاملی، آنتاگونیسم و ​​روان رنجوری خودشیفتگی.

بر اساس این مدل، خودشیفته‌های آسیب‌پذیر روان رنجورخویی بالاتری دارند، در حالی که خودشیفته‌های بزرگ در برون‌گرایی بالاتر هستند، اما هر دوی آنها سطوح متفاوتی از سازگاری دارند.

برونگرایی عاملی با خودشیفتگی بزرگ همراه است. قاطعیت، تسلط و میل شدید به توجه و تحسین را پوشش می دهد. افرادی که دارای این خصیصه هستند، تمایل به اعتماد به نفس، برون گرایی و نیازشان به شناخت و قدرت دارند.

تضاد در هسته خودشیفتگی بزرگ و آسیب پذیر است. این به ویژگی هایی مانند خصومت، استحقاق، دستکاری و همدلی کم اشاره دارد. افراد بسیار متخاصم اغلب از دیگران برای رسیدن به اهداف خود سوء استفاده می کنند.

در نهایت، روان رنجوری خودشیفتگی با خودشیفتگی آسیب پذیر همسو می شود و ویژگی هایی مانند حساسیت مفرط، ناامنی و بی ثباتی عاطفی را توصیف می کند. افرادی که دارای این ویژگی هستند، معمولاً واکنش تدافعی نشان می دهند و احساسات شدیدی مانند اضطراب و شرم را تجربه می کنند.

مدل سه شاخه ای خودشیفتگی خاص تر از مدل طیفی خودشیفتگی است و ممکن است رفتارهایی را توضیح دهد که مدل طیفی خودشیفتگی ممکن است نادیده گرفته شود. خارج از این مدل ها، نظریه شخصیت پنج بزرگ به دنبال توضیح شخصیت به عنوان یک چارچوب است. خودشیفتگی اغلب با جنبه هایی از آن چارچوب مرتبط است.

نظریه شخصیت پنج عاملی

همچنین به عنوان مدل پنج عاملی (FFM) شناخته می شود، چارچوبی برای درک شخصیت به طور کلی از طریق پنج بعد کلیدی است:

گشودگی به تجربه: این به خلاقیت، کنجکاوی و ترجیح دادن به تازگی اشاره دارد. افرادی که صراحت بالایی دارند تخیل هستند و از کشف ایده ها و تجربیات جدید لذت می برند

وظیفه شناسی: این به خودانضباطی، سازماندهی و رفتارهای هدفمند اشاره دارد. افرادی که نمره بالایی در وظیفه شناسی دارند، اغلب قابل اعتماد و متمرکز هستند

برونگرایی: این به اجتماعی بودن، قاطعیت و انرژی اشاره دارد. افراد برون گرا در محیط های اجتماعی رشد می کنند و اغلب به عنوان افرادی مشتاق و برونگرا دیده می شوند.

توافق پذیری: این به همکاری، شفقت و توجه اشاره دارد. کسانی که سطوح پایینی از این ویژگی دارند ممکن است ماهیت رقابتی یا متضادتری داشته باشند.

روان رنجوری: این به بی ثباتی عاطفی و تمایل به تجربه احساسات منفی مانند اضطراب، عصبانیت یا افسردگی اشاره دارد. افراد مبتلا به روان رنجوری بالا نسبت به استرس حساس تر هستند.

خودشیفتگی اغلب با برونگرایی بالا و سازگاری کم در مدل پنج بزرگ مرتبط است. خودشیفته‌های بزرگ معمولاً برون‌گرایی بالایی از خود نشان می‌دهند، در حالی که خودشیفته‌های آسیب‌پذیر روان‌رنجوری بالایی نشان می‌دهند.

درک خودشیفتگی در مقابل اختلال شخصیت خودشیفته

تحقیقات کلینیک مایو همچنین نشان می دهد که می توان بدون داشتن اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) ویژگی های خودشیفتگی را داشت. ممکن است مجبور شوید با افراد دشواری برخورد کنید که عاشق توجه هستند و احساس برتری می‌کنند، اما ناکارآمدی یا سفتی افراد مبتلا به NPD را نشان نمی‌دهند.

NPD یک تشخیص بالینی است که افرادی را توصیف می کند که دارای ویژگی های خودشیفتگی فراگیر و شدید هستند که به طور قابل توجهی با توانایی فرد برای عملکرد اجتماعی، شخصی یا حرفه ای تداخل می کند. در حالی که خودشیفتگی می تواند در درجات مختلف وجود داشته باشد، NPD نشان دهنده یک الگوی رفتاری شدیدتر و تغییرناپذیر است که نیاز به توجه بالینی دارد.

برای کمک به تمایز بین این دو، می توانید از معیارهای DSM-5 استفاده کنید. پنج معیار از نه معیار باید برای تشخیص NPD وجود داشته باشد.

احساس بزرگی از خود بزرگ بینی دارد

دارای تخیلات موفقیت نامحدود، قدرت، درخشش، زیبایی یا عشق ایده آل است

معتقد به “خاص” و منحصر به فرد بودن است و فقط توسط افراد خاص یا با موقعیت بالا قابل درک است یا باید با آنها ارتباط داشته باشد.

نیاز به تحسین بیش از حد دارد

حس استحقاق دارد

از دیگران برای رسیدن به اهداف خود سوء استفاده می کند

تمایلی به تشخیص یا شناسایی احساسات و نیازهای دیگران ندارد

نسبت به دیگران حسادت می کند یا معتقد است که دیگران به آنها حسادت می کنند

متکبر است یا رفتارها یا نگرش‌های متکبرانه دارد

در سفر خود با خودشیفتگی حمایت دریافت کنید

همه انواع خودشیفتگی، از نمایش آشکار اعتماد به نفس و تسلط گرفته تا اشکال پنهان تر ناامنی و دستکاری، به طور منحصر به فردی ظاهر می شوند. شناخت این طیف می تواند به شما کمک کند رفتارهای خود را بهتر مدیریت کنید و پرچم قرمز را در یک رابطه شناسایی کنید تا بتوانید مرزهای سالمی را تعیین کنید.

اگر با رفتار خود دست و پنجه نرم می کنید یا فردی که به او مشکوک هستید ممکن است خودشیفته باشد، جستجوی حمایت ممکن است به شما در شناسایی راه های موثر برای مقابله کمک کند. یک مربی می تواند به شما کمک کند مهارت های بین فردی را که برای پیمایش پویایی چالش برانگیز، تعیین مرزها و تقویت روابط سالم تر و سازنده تر نیاز دارید، توسعه دهید.


1730800012_9988801.jpg
28/مارس/2025

4 افسانه اشتباه در مورد تربیت پسر و دختر

مانند همه افسانه ها، افسانه هایی که در مورد تربیت فرزند هستند بر پایه ترس استوار است. در این مورد، ترس از تربیت “کودکان معیوب” که نمی توانند به درستی در محیط بزرگسالان رشد کنند. این افسانه ها و باورهای محدود کننده متفاوتی که در مورد فرزندپروری رخ می دهد به این معنی است که هیچ ارتباط سالم و کافی بین والدین و فرزندان وجود ندارد.

پرورش نقش پدر یا مادر کار ساده ای نیست، به چالش ها و ویژگی های شدید برای لحظات شدید نیاز دارد، اما صرف نظر از چالش، ما کاملاً متقاعد شده ایم که خشونت هرگز گزینه ای برای تربیت فرزندان نیست. نکته غم انگیز این است که الگوهای فرزندپروری که مبتنی بر مالکیت صغیر است، به حدی می رسد که آنها را به عنوان یک شی ناقص تصور می کنند، به همین دلیل است که احقاق حقوق آنها منوط به توجهی است که می خواهند به آنها بپردازند. بنابراین، ما برخی از افسانه‌ها و پیشداوری‌های مربوط به “ضربه زدن به موقع” را با شما به اشتراک می‌گذاریم.

خشونت دوران کودکی ریشه در ظلم الهام گرفته از مفاهیم اغراق آمیز انضباط کودک دارد ، زمانی که والدین یا سرپرستان تفسیرهای سفت و سختی از اقتدار به کار می برند. بدون انعکاس اینکه پرخاشگری تنها اثرات منفی بر رشد خردسال دارد. خشونت بزرگسالان علیه پسر یا دختر منجر به وحشت دوران کودکی می شود، وحشت دوران کودکی به خشم نوجوانان منجر می شود، و عصبانیت نوجوان اغلب به خشم بزرگسالان منجر می شود، به همان اندازه که برای دیگران مخرب است که برای خود فرد. وحشت، خشم و خشم اجزای تشکیل دهنده خیابان های امن، خانواده های مستحکم، یا جوامع دوست داشتنی نیستند. اگر جامعه ای آرام با پسران و دختران محترم می خواهید، پس از حمله به آنها، زورگویی و فکر اینکه آنها آنها را دستکاری می کنند دست بردارید. احترام چیزی است که از مثال شما آموخته می شود، آن را فراموش نکنید.

واضح است که ما قرار نیست همه چیز را با دختر و پسر مذاکره کنیم، زیرا قوانین اساسی برای زندگی در یک جامعه وجود دارد، بنابراین، هیچ کس مناقشه ای ندارد که چراغ قرمز نشان دهنده توقف است. و این تصمیم گیری بر اساس سن خردسال متفاوت است، اما “اقتدار” شما را برای نظرخواهی از شما سلب نمی کند، اجازه دهید آنها تصمیم بگیرند یا در مورد موضوعی فشرده شوند. در واقع با در نظر گرفتن صدای پسران و دختران به آنها یاد می‌دهید که آن را ابراز کنند و از تصمیمات خود آگاه باشند که در درازمدت به عزت نفس آنها و توجه به دیگران کمک می‌کند.

این واقعیت که خشونت تا این حد پذیرفته شده و از نظر اجتماعی مجاز است به این معنا نیست که دیگر خشونت نیست و بدترین چیز این است که فکر کنید فرزندپروری خشونت آمیز حقی است که شما به عنوان والدین دارید یا راه تربیت فرزند دخترتان است. یک موضوع خصوصی است؛ هنگامی که پسران و دختران از حقوقی مانند زندگی بدون خشونت توسط دولت به رسمیت شناخته شده باشند، بنابراین، هر پدر یا مادری که پسر یا دختری را تجاوز کند، قانون را زیر پا می گذارد. اما آنچه اتفاق می‌افتد این است که وقتی به کودک آزاری فکر می‌کنیم، تمایل داریم به موقعیت‌های جدی، بی‌رحمانه و انحرافی اشاره کنیم و کتک زدن را کم اهمیت جلوه دهیم، که چیزی جز آموزش به کودک شما نیست که خشونت راهی برای انجام کارها یا چیزی ضروری است مورد احترام قرار گیرد

اگر ضربه زدن به شریک زندگی، کارمندان، همکاران یا مادرتان اشتباه است، پس چرا فکر می کنید می توانید فرزندانتان را بزنید. اگر متوجه شدید که فردی خشن هستید، بهتر است قبل از ضربه زدن کمک بخواهید و به خودتان فضایی بدهید تا آرام شود. به دنبال ابزارهایی برای فرزندپروری مثبت بگردید تا احساسات فرزندتان را تأیید کنید و به او بیاموزید چه رفتاری قابل قبول نیست. ما معتقدیم و برای والدین محترمانه مبارزه می کنیم، جایی که پدران و مادران نقش خود، نقش خود را به عنوان والدین ایفا می کنند و محدودیت هایی را به روشی سالم تعیین می کنند، که منجر به روابط پایدار، بزرگسالان همدل و عزت نفس بالا برای ریشه کن کردن خشونت می شود. و ارتباط خوب را به خاطر بسپارید.

در مقاله امروز به بررسی 4 مورد از این افسانه ها و نحوه شناسایی آنها می پردازیم.

شاخص 4 افسانه در مورد تربیت کودک

افسانه 1: تربیت فرزندانی همیشه شاد ضروری است.

افسانه 2: پدر و مادر خوب بودن به معنای دوست داشتن فرزندان است.

افسانه 3: کودک موفق باید بالاتر از حد متوسط ​​باشد

باور غلط 4: تنبیه کودکان ضروری است

منابع کتابشناختی:

4 افسانه در مورد تربیت کودک

تولید مثل چیزی کاملاً بیولوژیکی است، اما پرورش به یک سری عوامل بستگی دارد که هیچ ربطی به این موضوع ندارند. از جمله روانشناسی، فرهنگ، جامعه و غیره. به همین ترتیب، کودکان دستورالعمل‌هایی را ارائه نمی‌کنند که به والدین اجازه دهد تا نیازهای خود را به طور کامل درک کنند و آنها را بر اساس آن بزرگ کنند. بنابراین، اشتباهات والدین اغلب بر اساس یک سری افسانه ها در مورد تربیت فرزند انجام می شود.

ما آن را برای شما بسیار آسان می کنیم

مصاحبه اول رایگان است

شما با روانشناسی كه با او كار خواهيد كرد ملاقات خواهيد كرد. اگر شما را متقاعد نکرد، هیچ تعهدی برای ادامه ندارید.

اینگونه است که درمان روانشناختی ما می تواند به شما کمک کند

لوگوی منفی روانشناسان پیشرفته

هنگامی که ما فرزندان خود را بزرگ می کنیم، آنچه در واقع انجام می دهیم این است که سیستم اعتقادی خود را به آنها منتقل می کنیم که به نوبه خود مشروط به جامعه و زمینه خودمان است. به همین دلیل است که تربیت کودکان، اگرچه به نظر نمی رسد، بسیار پیچیده می شود. در زیر به برخی از این افسانه ها نگاه می کنیم و دلیل افسانه بودن آنها را توضیح می دهیم.

افسانه 1: تربیت فرزندانی همیشه شاد ضروری است.

اگر فرض کنیم که خوشبختی همان شاد بودن است، اولین اشتباه را داریم. از یک طرف، شادی با فراوانی (از نظر داشتن، بلکه بودن، یعنی عزت نفس) مرتبط است. این به این واقعیت مربوط می شود که با هر موقعیتی احساس کامل می کنید، همیشه در زمان حال زندگی می کنید.

بنابراین، آزمایش احساسات مختلف برای رشد صحیح کودکان بسیار مهم است. لحظات غمگینی، تعجب، عصبانیت و… آنها به اندازه لحظات شادی ضروری هستند. بنابراین، اگر شادی را فقط به دومی ربط دهیم، در نتیجه احساس ناامیدی خواهیم کرد.

نگه داشتن کودکان در نوعی حباب که در آن هیچ چیز بدی روی آنها تأثیر نمی گذارد، یک اشتباه است، زیرا وقتی آنها بالغ می شوند، نمی توانند با احساسات منفی کنار بیایند، به ویژه زمانی که والدین دیگر برای کمک به آنها نیستند.

افسانه 2: پدر و مادر خوب بودن به معنای دوست داشتن فرزندان است.

البته عشق در تربیت خوب ضروری است. کودکی که احساس می کند دوستش دارد، کودکی سالم و پایدار است. با این حال، نگرش های روزانه نیز مهم است. ما باید فکر کنیم که کودکان عشق را از طریق رفتار به دست می آورند، بنابراین اگر آنها را دوست داشته باشیم اما آن را نشان ندهیم، فایده چندانی برای آنها نخواهد داشت.

برای مثال، اغلب لازم است که محدودیت‌هایی را تعیین کنیم، حتی اگر احساس کنیم که اگر این کار را انجام دهیم، «کودکان خود را کمتر دوست داریم». هیچ چیز نمی تواند دور از حقیقت باشد. باید با رفتارهای کودکانه ای که قابل تحمل نیست مقابله کرد و آنها را از روی «عشق» زیر لایه ای از اغماض استتار نکرد.

افسانه 3: کودک موفق باید بالاتر از حد متوسط ​​باشد

طبیعی است که ما به عنوان والدین می خواهیم فرزندانمان موفق باشند. اما این به چه معناست؟ اگر به این معنی است که ما و بچه هایمان در یک رقابت ابدی غوطه ور می شویم، بهتر است این ایده را فراموش کنیم.

رقابت به سطوح مزمن می تواند بر سلامت روان کودکان ما تأثیر منفی بگذارد و گاهی اوقات نیاز به کمک روانشناختی حرفه ای برای کودکان و نوجوانان دارد. با این نگرش ما فقط بذر استرس و عدم اطمینان را در فرزندان خود خواهیم کاشت، زیرا “اگر من بهتر از دیگران نباشم، لیاقت دوست داشتن را ندارم.” این فکر یکی از سمی‌ترین افکاری است که وجود دارد: کودکان لیاقت دوست داشتن را دارند، نه به این دلیل که به چیزهای باورنکردنی دست می‌یابند.

بنابراین مهم است که موفق بودن را با شاد بودن اشتباه نگیریم، زیرا آنها هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. خوشبختی شرایطی است که به انتظارات یا فشارها بستگی ندارد. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، حضور و اتصال به لحظه حیاتی است.

باور غلط 4: تنبیه کودکان ضروری است

ثابت شده است که تنبیه، چه فیزیکی و چه کلامی، نه تنها آموزش نمی‌دهد، بلکه پیامدهای عمیقی در سطح عاطفی دارد که می‌تواند رفتاری را که قرار است ریشه‌کن شود، بدتر کند. چون؟ زیرا تنها چیزی که این کودکان می آموزند این است که افرادی که آنها را دوست دارند، علاوه بر عادی سازی خشونت به عنوان “پاسخ” به درگیری ها، آنها را آزار می دهند.

این تخطی از قوانین (که با تنبیه افزایش می‌یابد) به این دلیل است که اگر کودک مرجعیت را با ترس ببیند، اولین کاری که در صورت نبودن او انجام می‌دهد، طبیعتاً از آنچه به او آموخته است، تخطی می‌کند. از سوی دیگر، کودک از طریق تنبیه، خوب و ناپسند را درونی نمی کند; او به سادگی می‌آموزد که «این کاری است که پدر یا مادرم نمی‌خواهند او انجام دهد و از این بابت عصبانی می‌شود».

به ویژه تنبیه بدنی مضرترین است، زیرا درد نباید ابزاری برای آموزش باشد . قبلاً به آن اشاره کردیم: اگر کودکی را با خشونت فیزیکی تربیت کنید، او می‌آموزد که تنها این روش برای حل اختلافات وجود دارد. پس چگونه کودکان را تربیت کنیم؟

باور غلط : برای بهتر خوابیدن در شب از چرت زدن خودداری کنید

این باور وجود دارد که اگر دختر یا پسری خسته تر باشد، شب ها بهتر می خوابند. این کاملا نادرست است و در واقع می تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

اگر فردی با خستگی بیش از حد شب وارد خانه شود، خواب با کیفیت پایین تری خواهد داشت و احتمال بیدار شدن مکرر از خواب بیشتر است. استراحت کافی در طول روز برای یک خواب خوب ضروری است.

چقدر در طول روز به خواب نیاز دارید؟ خب هر چی اون بچه بخواد این را با مشاهده علائم خواب آلودگی و تحریک پذیری خود می دانید. جداول یا معیارهای کلی را فراموش کنید. هیچ چیز مانند مشاهده فرزندتان برای درک نیازهای خاص او نیست.

نتیجه گیری

تربیت و مراقبت از نوزادان، دختران و کودکان نوپا نباید بر اساس افسانه باشد. مهم است که به غریزه خود اعتماد کنید و نیازهای خاص فرزندتان را رعایت کنید. به یاد داشته باشید، هر کودکی منحصر به فرد است و آنچه برای یکی کارآمد است ممکن است برای دیگری جواب ندهد.


1704785244_1852272.jpg
28/مارس/2025

9 راه برای افزایش عزت نفس فرزندتان

به عنوان والدین، شما می خواهید فرزندانتان نسبت به خودشان احساس خوشحالی کنند و عزت نفس خوبی داشته باشند (که به آن تصویر از خود نیز می گویند). گفتار و اعمال شما بیش از هر چیز دیگری روی آن تأثیر می گذارد، از زمانی که آنها نوزاد هستند. کودک شما لحن صدا، زبان بدن و هر بیانی شما را جذب می کند.

گاهی اوقات به راحتی می توان متوجه شد که بچه ها چه زمانی نسبت به خودشان احساس خوبی دارند و چه زمانی احساس خوبی ندارند. این تصور از احساس خوب نسبت به خود، عزت نفس نامیده می شود.

بچه های دارای عزت نفس احساس دوست داشتن، پذیرفته شدن و اعتماد به نفس می کنند. آنها به کاری که می توانند انجام دهند افتخار می کنند و چیزهای خوبی در مورد خود فکر می کنند. کودکانی که عزت نفس پایینی دارند از خود انتقاد می کنند و شک دارند که بتوانند کارها را به خوبی انجام دهند. آنها احساس می کنند به خوبی بچه های دیگر نیستند و به زمان هایی که شکست می خورند فکر می کنند تا زمانی که موفق می شوند.

عزت نفس می تواند برای برخی از بچه ها آسان تر از دیگران باشد. اگر عزت نفس فرزندتان پایین است، در اینجا 9 راه برای تقویت آن وجود دارد:

1. به فرزندتان کمک کنید تا انجام کارها را بیاموزد. برای نوزاد، یاد گرفتن فنجان در دست یا برداشتن اولین قدم ها باعث ایجاد حس درک و لذت می شود. همانطور که کودک رشد می کند، چیزهایی مانند یادگیری لباس پوشیدن، خواندن یا دوچرخه سواری شانسی برای افزایش عزت نفس است.

در ابتدا با نشان دادن و کمک کردن آموزش دهید. سپس اجازه دهید بچه ها هر کاری که می توانند انجام دهند، حتی اگر اشتباه کنند. این بخش کلیدی در ایجاد عزت نفس مثبت است. مطمئن شوید که فرزندان شما فرصتی برای یادگیری، تلاش و احساس غرور دارند. چالش های جدید را خیلی آسان یا خیلی سخت نکنید. آنها را تشویق کنید که همیشه بهترین کار خود را انجام دهند اما توضیح دهید که لازم نیست کامل باشند. هیچ کس نیست!

2. تلاش ها را ستایش کنید. از ستایش تنها نتایج (مانند گرفتن A) یا ویژگی ها (مثل باهوش بودن یا ورزشکار بودن) خودداری کنید. در عوض، تلاش، پیشرفت و نگرش را به بچه ها تبریک بگویید. به عنوان مثال: “شما به سختی روی آن پروژه کار می کنید”، “شما با تمرین کردن و تست زدن به بهتر نوشتن خود کمک میکنید” یا، “من به شما افتخار می کنم که پیانو تمرین می کنید – شما واقعاً پشتکار دارید.” با این نوع تحسین، بچه ها تلاش می کنند، برای رسیدن به اهداف تلاش می کنند و تلاش می کنند. این باعث می شود که آنها شانس بیشتری برای موفقیت داشته باشند.

3. صادق باشید. ستایشی که احساس نمی شود به دست آمده باشد، درست نیست. برای مثال، گفتن به بچه‌ها وقتی می‌دانند که بازی خوبی انجام نداده‌اند، می‌تواند احساس توخالی و ساختگی کند. در عوض می‌توانید بگویید: اگرچه این بهترین بازی شما نبود، من به شما افتخار میکنم که تسلیم نشدید. رای اعتماد اضافه کنید: فردا، شما خوب خواهید شد.

4. الگوی خوبی باشید. وقتی برای کارهای روزمره (مانند تهیه غذا یا شستن ظرف ها) تلاش می کنید، الگوی خوبی هستید. فرزند شما یاد می گیرد که برای انجام تکالیف، تمیز کردن اسباب بازی ها یا مرتب کردن تخت، تلاش کند. الگوبرداری از نگرش صحیح نیز مهم است. وقتی کارهایی را بدون غر زدن یا شکایت انجام می دهید، به فرزندتان یاد می دهید که همین کار را انجام دهد. وقتی از عجله در انجام کارهای خانه اجتناب می کنید و به کاری که به خوبی انجام شده افتخار می کنید، فرزندتان نیز انجام آن را یاد می گیرد.

5. از انتقاد پذیری بپرهیزید. پیام هایی که بچه ها درباره خودشان از دیگران میشنوند اغلب بر احساس آنها نسبت به خود تأثیر می گذارد. کلمات تند یا اظهارات منفی (مثل تنبل خواندن کودک) انگیزه ای در بچه ها ایجاد نمی کند و می تواند به عزت نفس آنها آسیب برساند. بچه ها را با صبر اصلاح کنید. روی کاری که می خواهید دفعه بعد انجام دهند تمرکز کنید. در صورت نیاز، نحوه کار را به آنها نشان دهید.

6. بر نقاط قوت تمرکز کنید. به کارهایی که فرزندانتان به خوبی انجام می دهند و از آن لذت می برند توجه کنید. مطمئن شوید که آنها شانسی برای توسعه این چیزها دارند. بیشتر روی نقاط قوت تمرکز کنید تا نقاط ضعف تا به آنها کمک کنید احساس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند. این رفتار را نیز بهبود می بخشد.

7. توجه کردن. برای بچه‌ها می‌تواند آسان باشد که روی اشتباهی که پیش آمده تمرکز کنند، مانند عدم موفقیت در امتحان. مگر اینکه آن را با خوبی ها متعادل کنند، فقط احساس بدی خواهند داشت. وقتی می شنوید که بچه هایتان از خودشان یا روزشان شکایت می کنند، از آنها بخواهید چیزی را پیدا کنند که خوب پیش رفته است.

هر شب قبل از خواب، از فرزندتان بخواهید حداقل 3 اتفاق خوب آن روز را بگوید. به زودی بچه ها متوجه چیزهای مثبت بیشتری در مورد افراد زندگی خود و خودشان خواهند شد.

8. دوستی های سالم را تشویق کنید. به بچه ها بیاموزید که بهترین دوستان کسانی هستند که با آنها خوب رفتار می کنند و آنها را با آنچه می گویند و انجام می دهند بالا می برند. بچه‌ها باید از افرادی که به گونه‌ای رفتار می‌کنند که دیگران را نابود می‌کنند دوری کنند. در عوض، آن‌ها باید دوستانی را انتخاب کنند که بتوانند با آن‌ها خودشان باشند و به آن‌ها کمک کنند تا احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند. به آنها کمک کنید تا از این نوع دوستان برای دیگران باشند.

9. اجازه دهید بچه ها کمک کنند وقتی بچه ها ببینند کاری که انجام میدهند برای دیگران اهمیت دارد، عزت نفس رشد می کند. بچه‌ها می‌توانند در خانه کمک کنند، یک پروژه خدماتی در مدرسه انجام دهند یا به خواهر یا برادرشان لطف کنند.کمک به دیگران و انجام کارهای محبت آمیز باعث ایجاد عزت نفس و سایر احساسات خوب می شود.

با کمک به افزایش عزت نفس فرزندتان، آنها شهامت امتحان کردن چیزهای جدید و انتخاب هوشمندانه را خواهند داشت.

چرا عزت نفس مهم است؟

کودکانی که احساس خوبی نسبت به خود دارند، این اعتماد به نفس را دارند که بهترین تلاش خود را در چیزهای جدید انجام دهند. آنها به کاری که می توانند انجام دهند احساس غرور می کنند. عزت نفس همچنین به کودکان کمک می کند تا با اشتباهات کنار بیایند. آنها احساس می کنند که تشویق می شوند تا دوباره تلاش کنند، حتی اگر در ابتدا شکست بخورند. عزت نفس به بچه ها کمک می کند در مدرسه، خانه و با دوستان بهتر عمل کنند.

کودکانی که عزت نفس پایینی دارند، نسبت به خود مطمئن نیستند. اگر فکر می کنند دیگران آنها را نمی پذیرند، ممکن است شرکت نکنند. آنها ممکن است اجازه دهند دیگران با آنها بد رفتار کنند و برای دفاع از خودشان مشکل داشته باشند. ممکن است به راحتی تسلیم شوند یا اصلا تلاشی نکنند. بچه‌هایی که اعتماد به نفس پایینی دارند، وقتی اشتباه می‌کنند، شکست می‌خورند یا شکست می‌خورند، به سختی می‌توانند کنار بیایند. بنابراین ممکن است آن‌طور که می‌توانند خوب عمل نکنند.

عزت نفس چگونه رشد می کند؟

زمانی که کودک توجه مثبت و مراقبت محبت آمیز را دریافت می کند، عزت نفس می تواند شروع به رشد کند. زمانی شروع می شود که کودک احساس امنیت، دوست داشتن و پذیرفته شدن کند.

با تبدیل شدن نوزادان به کودکان نوپا و خردسال، آنها قادر به انجام برخی کارها به تنهایی هستند. آنها از زمانی که می توانند از مهارت های جدید خود استفاده کنند احساس خوبی دارند. عزت نفس آنها زمانی رشد می کند که والدین توجه کنند، به آنها اجازه دهند تلاش کنند، لبخند بزنند و غرور نشان دهند.

وقتی بچه ها بزرگتر می شوند، هر زمانی که بچه ها چیزهایی را امتحان می کنند، انجام می دهند و چیزهایی یاد می گیرند، عزت نفس می تواند رشد کند.

این ممکن است زمانی اتفاق بیفتد که بچه ها:

به سمت یک هدف پیشرفت کنید

در مدرسه چیزهایی یاد بگیرید و نمرات خوبی بگیرید

دوست پیدا کن و کنار بیای

فعالیت های مورد علاقه خود را انجام دهید،مانند موسیقی، ورزش، هنر،آشپزی، مهارتهای فنی کمک کن ، بده، یا مهربان باش

در چیزی سخت تلاش کنید و مورد تحسین قرار بگیرید

احساس درک و پذیرفته شدن

وقتی بچه ها عزت نفس دارند، احساس اعتماد به نفس، توانمندی و پذیرفته شدن می کنند.

چگونه والدین می توانند به ایجاد عزت نفس کمک کنند؟

اگر بچه ها نسبت به خودشان احساس خوبی ندارند، والدین می توانند کمک کنند. با انجام کارهایی مانند الگوی خوب بودن، عزت نفس فرزندتان را تقویت کنید. به بچه ها کمک کنید کارهایی را انجام دهند تا بتوانند احساس غرور کنند. تلاش را تحسین کنید و انتقاد تند را ممنوع کنید. با کمک به ایجاد عزت نفس در کودکان، به آنها نشان می دهید که چقدر ارزشمند و مهم هستند.


1693043344_7000126.jpg
28/مارس/2025

ارزش ها چگونه شکل می گیرند؟

ارزش‌های شخصی شما بخش اصلی شخصیتی است که شما می‌خواهید باشید. با آگاهی بیشتر از این عوامل حیاتی در زندگی خود، می توانید از آنها به عنوان راهنمایی برای انجام بهترین انتخاب در هر شرایطی استفاده کنید. برخی از تصمیمات زندگی در واقع در مورد تعیین این است که برای چه چیزی بیشتر ارزش قائل هستید. وقتی بسیاری از گزینه‌ها معقول به نظر می‌رسند، می‌توانید بر ارزش‌های خود تکیه کنید تا شما را در مسیر درست راهنمایی کنند.


what-does-love-feel-like-for-a-woman.jpg
28/مارس/2025

عاشق بودن حس فوق العاده ای است، این یک نعمت کامل است! زندگی یک عمر بدون عاشق شدن نه تنها شما را تنها می کند بلکه اثرات منفی بر سلامتی شما نیز خواهد داشت. با تمام آنچه گفته شد، مردان و زنان عشق را متفاوت احساس می کنند، بنابراین در این پست، اینکه عشق دقیقاً چه احساسی برای یک زن دارد، توضیح خواهم داد.


image_2022_08_13T10_56_50_639Z.png
28/مارس/2025

خجالتی بودن جرم نیست، اما قطعاً می تواند مانع از رسیدن به آنچه واقعاً در زندگی می خواهید، نظیر عاشق شدن یا رفتن به دنبال چیزی شود که به آن اعتقاد دارید. در این پست نگاهی به حقایق روانشناختی در مورد آن خواهیم داشت. بچه های خجالتی و چه چیزی باعث می شود آنها اینگونه باشند. اگر کسی را دوست دارید که فکر می‌کنید خجالتی است، این پست به شما کمک می‌کند یاد بگیرید چگونه به او کمک کنید تا از پوسته خود خارج شود و در کنار شما راحت باشد.

دلایل زیادی وجود دارد که چرا یک پسر ممکن است خجالتی باشد، اما برخی از اصلی ترین آنها تجربیات دوران کودکی، مورد انتقاد قرار گرفتن در کودکی، مورد آزار و اذیت قرار گرفتن، عوامل محیطی و رفتار با والدین و اعضای خانواده است. اکثر بچه ها در سنین نوجوانی یا اوایل بیست سالگی با خجالتی شدن رشد می کنند، اما برخی از افراد در واقع تا آخر عمر تحت تأثیر قرار می گیرند.


image_2022_07_23T10_30_34_383Z.png
28/مارس/2025

3 نشانه پنهان مردی که عاشق شما شده است

آیا به آن شخص خاص توجه کرده اید و فکر می کنید که آیا او نیز همین احساس را نسبت به شما دارد؟ دیگر تعجب نکنید زیرا در اینجا 3 نشانه پنهانی وجود دارد که یک مرد عاشق شما شده است تا به شما کمک کند تصمیم بگیرید آیا او نیز نسبت به شما احساس دارد یا خیر.

دوست داشتن یا علاقه مند شدن به کسی احساس شگفت انگیزی است، اما زمانی دردناک است که متوجه شوید آن شخص نسبت به شما چنین احساسی ندارد. این باعث می شود که در نهایت متوجه شوید که احساسات خود را برای شخص اشتباهی تلف کرده اید، احساس احمق بودن می کنید.


istockphoto-1227064104-170667a.jpg
28/مارس/2025

احساسات مثبت و منفی چیست ؟

و آیا ما به هر دو نوع احساسات نیاز داریم؟

ممکن است فکر کنید که روانشناسی مثبت ، همه چیز در مورد احساسات مثبت است.

اما این رشته فقط به احساسات مثبت مربوط نمی شود. احساسات منفی بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی و چیزی است که برای داشتن یک زندگی کامل و غنی باید آن را تجربه کنیم.

چرا برای تکمیل احساسات به احساسات منفی نیاز داریم؟

این مقاله شامل:

نگاهی به روانشناسی

آیا ما به هر دو نیاز داریم؟

احساسات مثبت در مقابل احساسات منفی: نگاهی به تفاوت ها

چگونه می توانیم احساسات خود را به بهترین شکل دنبال کنیم؟

نگاهی کوتاه به احساسات خنثی


istockphoto-1288102827-170667a.jpg
28/مارس/2025

خودشیفتگی

خودشیفته ها جایگاه برجسته ای در تخیل عمومی دارند و برچسب “خودشیفته” به طور گسترده ای برای اشاره به افرادی که بیش از حد پر از خودخواهی هستند به کار می رود. همچنین احساس فزاینده ای وجود دارد که خودشیفتگی در سراسر جهان در حال افزایش است ، به ویژه در بین جوانان ، اگرچه اکثر تحقیقات روانشناسی از این ایده حمایت نمی کنند.

خودشیفتگی در یک طیف به درستی مشاهده می شود. این ویژگی به طور معمول در جمعیت توزیع می شود .

فهرست:

  • ویژگی های خودشیفتگی
  • چگونه با یک خودشیفته رفتار کنیم
  • خودشیفتگی در روابط
  • ویژگی های خودشیفتگی

به راحتی می توان شخصی را توصیف کرد که زمان زیادی را صرف صحبت در مورد حرفه خود می کند یا به نظر می رسد هرگز به عنوان خودشیفته در خود شک نمی کند ، اما این ویژگی پیچیده تر از این است. خودشیفتگی لزوماً نشان دهنده مازاد عزت نفس یا ناامنی نیست. به طور دقیق تر ، نیاز برای قدردانی یا تحسین ، تمایل به مرکز توجه بودن ، و انتظار رفتار ویژه ای را که منعکس کننده مقام بالاتر است ، در بر می گیرد. جالب است بدانید ، تحقیقات نشان می دهد ، بسیاری از افراد بسیار خودشیفته اغلب به آسانی اعتراف می کنند که بیشتر خود محور هستند.در سطح بالایی از خودشیفتگی ، جای تعجب نیست که می تواند در روابط عاشقانه ، خانوادگی یا حرفه ای مضر باشد.


پیاده سازی و سئو توسط: 'GoGseo